Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. مشاوره تحصیلی
  3. اشتباه های یه کنکوری! پارت پنجم
گزارش مطالعه دانشجویی🤓🎓
maryam111M
سلام سلاااام🤩 بچه ها تو این تاپیک میخوایم دانشجوها هم مثل کنکوریا ساعت مطالعه شون رو اعلام کنن ✌ هم انگیزه بشه برای فارغ التحصیلای آلاء تا تو محیط دانشگاه هم دست از تلاشِ آلائی برندارن 💪و هم اینکه کنکوریای با درسایی که دانشجوها میخونن یکم آشنا میشن🤗 پس از امشب استارت این تاپیک رو میزنیم و هرشب میایم و میگیم در طول روز چ درسایی رو خوندیم ،چند ساعت و چیکارا کردیم😁 دعوت میکنم از @فارغ-التحصیلان-آلاء که باهامون همراه بشن🤝 خیلی ممنون از @z-gheibi و @M-ba78 بابت پیشنهاد و همراهیشون❤ راستی از @romisa جانم هم دعوت میکنم بهمون سر بزنه و همراهیمون کنه😍
دانشگاهی
مشکل من یا دینی؟
Mohammad MoziriM
سلام و عرض ادب. اصل مطلب: سر خوندن دینی خیلی حواسم پرت میشه، مطالعه دینی ام مفید نیست خیلی. ولی بقیه درسای عمومی مثل عربی و فارسی خیلی راحت و سریع میخونم اما دینی خیلی لفتش میدم، نمیدونم چطوریه یازدهم ، ریاضی فیزیک.
سوال مشاوره ای
چالش ۲۱ روزه نوشتن to do list📝
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی
گزارش ساعت مطالعه برای کنکوری ها (تمامی رشته ها)
M
:handshake: سلام خدمت دوستان %(#ff0000)[دوازدهمی]، داخل این تاپیک میتونید ساعت مطالعه روزانتون رو گزارش بدید. طبیعتا همه دوست داریم فعالیت ها تو یه تاپیک باشه و نه پراکنده پس تاپیک تکراری نخواهیم داشت. :date: تاریخ گزارشات رو هم ذکر کنید (مخصوصا اگر گزارش مربوط به ۱ روز قبل میشه). بازیگران این تاپیک شما هستید پس بترکونید :fire: موفق باشید :rose: :heart: :information_source: اگر کنکوری نیستید میتونید از لینک های زیر وارد تاپیک مخصوص خودتون بشید :linked_paperclips: :point_down: :male-student: :female-student: => :keycap_0: :keycap_1: تاپیک مخصوص دهمی ها :male-student: :female-student: => :keycap_2: :keycap_1: تاپیک مخصوص یازدهمی ها @دوازدهم
مشاوره تحصیلی
سوال شیمی ۱۱ مبحث آمید
S.ghrmniS
Topic thumbnail image
شیمی
راه ابریشم الا
M
سلام دوستان وقت بخیر من یازدهم تجربیم باتوجه به اینکه امسال نهایی ها تیر برگزار میشه زمان کمی برای تست دهم و یازدهم هست خواستم بدونم توی دو ماه یا سه ماه میشه دهم یازدهم رو تست زد؟؟ و اینکه راه ابریشم الا رو اینجا کسی داشته؟؟ نظرتون چیه دربارش!
سوال مشاوره ای
شروع از صفر تستی
Kiana 5K
سلام همگی من پایه یازدهم ریاضی هستم و سال ۱۴۰۶ کنکور دارم ، منطقه ۳ هستم، من امسال و سال دهم فقط تونستم در حد امتحانای مدرسه بخونم، و نتونستم خوب و کامل تست کار کنم چون میترسیدم تو امتحان نهایی یهو تستی بنویسم تراز های قلمچیم ما بین ۴۰۰۰ و ۵۰۰۰ هست کتاب تست هم دارم برای پایه یازدهم کلا قلمچی آبی دهم ریاضی و فیزیک و هندسه خیلی سبز یه شیمی جامع نشر الگو هم دارم تورو خدا کمکم کنید دارم از داخل از بین میرم..نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.. معلممون میگه اگه نهایی ۱۹ به بالا بشین برین کنکور حتی ۳۰ درصد بزنین رشته تاپ قبولی من نمیدونم حرف کیو باور کنم
سوال مشاوره ای
پارت گذاری
Zahra2020Z
سلام خدمت دوستان عزیز....خیلی سریع میرم سر اصل مطلب ممکنه خیلیا تو تایم مطالعه از گوشی استفاده نکنن یا خودشون مجازی نداشته باشن و از گوشی خانواده استفاده کنن (مثل من😭)...ولی بعضی وقتا پیش میاد نمیتونی درست مطالعه کنی یا هرچیز دیگه ای من زیاد با آلا آشنایی ندارم حقیقتا ...ولی دوست دارم بعضی وقتا پارت بذارم هرکسی خواست میتونه همراهی کنه
مشاوره تحصیلی
شمارشگر رسیدن به آرزوهامون
macrophage Of nahang 0M
سلام.... هر کدوم از ما اگر در مسیر درست استعدادمون باشیم بدون شک آرزو های داریم چون واسه اونا خلق شدیم... تاحالا نمی‌دونم چقدر واسه آرزو و هدفتون تلاش کردید،منم خیلی....نه ماه شده،و نمی‌دونم چقدر دیگه بهش میرسم شیش ماه یسال دو سال نمیدونم اما بهش میرسم،،،می‌خوام اینجا تعهد ایجاد کنیم نه اینک این الزامه شدن باشه بلکه وقتی سرد شدیم بگیم چقدر اومدیم پسر پس پاشو....،هرشب چقدر براش تلاش میکنی...میتونی درمورد ارزوت بگی یا مثل من نگی فقط وقتی رسیدی بگیش، میتونی به این صورت پست بذاری، اسمشو بگی روزشو و مجموع شمارش ساعتشو از اول تا الان ،شمارشگر از الان ؛
مشاوره تحصیلی
فارسی دوازدهم|سودای عشق
HakoH
سلام مجددا توی درس هفتم سودای عشق وقتی میگیم به رنگ خود گرداند مند و مفعول به چه حالتی هستش؟ میشه خود را به رنگ او گرداند؟ خود مفعول و رنگ متمم اسنادی؟ @ریاضیا @تجربیا @دانش-آموزان-آلاء
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق
HakoH
سلام بازم من😂😭 توی بیت در عشق کسی قدم نهد کش جان نیست با جان بودن به عشق در سامان نیست نمیتونم درک و دریافتی از کش داشته باشم نقش متمم گرفته بعد کتابم نوشته که برای او ولی چون من خنگ تر از این حرفام نفهمیدم @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|حقیقت عشق
HakoH
توی جمله وجود عاشق از عشق است وجود عاشق گروه نهادی از حرف اضافه و عشق متمم هست اینجا عشق مسند هم میتونن باشه بگیم متمم اسنادی؟ @دانش-آموزان-آلاء @ریاضیا @تجربیا
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|سودای عشق
HakoH
صبح بخیر ✨ توی درس هفتم سودای عشق ترک خود بکند اینجا گروه مفتولی ترک خود هستش الان بخوایم روات تر بکنیمش میشه خود را ترک بکند خود م. الیه در حالت اولیه متن ولی در حالت تبدیل یافته خود را ترک بکند این حالت اتفاق نمی افته الان دستور این بخش چی میشه @ریاضیا @تجربیا @دانش-آموزان-آلاء
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|نی نامه
HakoH
سلام سلام خانوم خوبین 🦦 توی مصرع لیک کس را دید جان دستور نیست را حرف اضافه هست یا فک اضافه چون هر دو تاش و میشه در نظر گرفت اگه حرف اضافه بگیریم به معنی برای اگه فک اضافه میشه دستور دیدن جان کسی @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|حقیقت عشق
HakoH
سلام سلام و توی بخش حقیقت عشق از روحانی و جسمانی طالب کمال اند طالب کمال یکجا مسند هست یا گروه مسندی ؟ @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
ادبیات و زبان فارسی
دبیر
C
سلام بچه ها دبیرای ماز کدوم بهترن برای هر درس برای دانش اموزی که ضعیفه پشت کنکوری تجربی.
سوال مشاوره ای
سوال حسابان
HakoH
میشه اینو حل کنین نقطه ای روی خط y=2xکه مجموع فاصله های ان تا مبدا و نقطه a(2.4)fvhfv 5 fhan
حسابان
!!!لطفا کمکم کنید!!!
00MUZAN000
سلام دوستان.وقتتون بخیر.بنده تازه با آلا آشنا شدم و هنوز با ساختار آلاخونه آشنایی کامل ندارم.بنابراین اگه دیدین جایی سوتی دادم منو ببخشین.اما خب موضوع اصلی این نیست.دلم میخواست از افراد با تجربه یه راهنمایی ای بگیرم .بنده امسال دهم بودم و خب بخاطر وضعیت کشور و دلایل دیگه امسال نتونستم خوب و کامل برا کنکور دهم رو ببندم.معلمام هم خیلی خوب درس نمیدن و من همه جا دنبال فیلم آموزشی بودم تا با آلا آشنا شدم و خب یکم وضعیتم بهتره.معلما هم آروم درس میدن هم بعضی جاهارو درس نمیدن هم خیلی کم نکته میگن و کلا من امسال به نظرم از مدرسه خیلی کم بازدهی داشتم.خودمم یکم تنبلی کردم نخوندم.میخوام تابستون دهم رو مرور کنم و تست بزنم ولی خب دوتا مشکل برام پیش اومد:1.خیلی برای فیلم آموزشی دیدن و فهمیدن مفاهیم وقت کم دارم (چون تابستون دلم میخواد فقط تست بزنم)2.مدرسمون این آخر سالی داره اذیت میکنه و با یه عالمه امتحان و کلاسای بیخود و برنامه و.... خیلی وقتمو گرفته.تازه الان امتحانای نوبت هم یکم دیگه شروع میشه و برا اونا هم باید بخونم.آزمون های آزمایشی هم که انقد مدرسه بد درس داد که یک افت خیلی شدید داشتم . سردرگم شدم.نمیدونم اولویت هامو چطوری بچینم.برنامه ریزیم چطوری باشه.اول از چی شروع کنم تو این تایم کم.مثلا تا میام درس بخونم نمیدونم از چی شروع کنم.یه ربع فکر میکنم از چی شروع کنم فقط.انگیزم و اعتماد به نفسم به شدت پایینه.خیلی از دست خودم عصبانی و ناراحتم.همه اینا هر روز منو سردرگم تر میکنه.لطفا کسایی که تجربه دارن یه کمک ریزی بهم بکنن.ببخشید وقتتونو گرفتم ممنون میشم کمکم کنید.با تشکر.
سوال مشاوره ای
به بچه های تجربی کمک میکنم
ForuharF
سلام دوستان سعید هستم از سال 99 با آلاخونه آشنا شدم و 1403 کنکور دادم الان دانشجو کارشناسی زیست شناسی سلولی و مولکولی دانشگاه مازندران هستم اگه بچه های تجربی نیاز به کمک داشتن، خوشحال میشم کمک کنم @تجربیا
سوال مشاوره ای
کنکور دوباره حین تحصیل
6
سلام عزیزان .من هنرستانی بودم و در امتحانات نهایی شرکت کردم تا سابقه تحصیلی ایجاد شه برام و کنکور بدم و کنکور هم دادم ولی سراسری قبول نشدم. با شرط معدل اومدم شمسی پور تهران کاردانی و ترم ۲ هستم. اگر بخوام دوباره کنکور ریاضی بدم باید چیکار کنم؟
سوال مشاوره ای

اشتباه های یه کنکوری! پارت پنجم

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده مشاوره تحصیلی
1 دیدگاه‌ها 1 کاربران 287 بازدیدها 3 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • Masih shirdelM آفلاین
    Masih shirdelM آفلاین
    Masih shirdel
    ریاضی
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
    #1

    سلام بچه ها حالتون چطوره
    امروز قراره درباره دو موضوع صحبت کنیم
    دقیقه نودی ها خیلیییییی مهم (خیللللللییییییی)
    مسئولیت پذیری
    باز هم منبع مطالب سایت ارگانیک مایندد هستش XD
    خوشحالم که این تاپیک باعث شد همچین جای خفنی رو پیدا کنم برای همین طبق تجربه ای از روند اشتباهای خودم و بعضی دوستام دارم مطالب رو برای شما ادیت میکنم خب بریم سره اصل مطلب
    خوش اومدید به پارت پنجم مرسی که دنبال می کنید :grinning_cat_face: :grinning_cat_face_with_smiling_eyes:
    خب اگه دقیقه نودی هستید بخونید
    هر چه انجام کاری، هویت شما رو بیشتر تهدید کنه، شما بیشتر از انجامش اجتناب می‌کنید پس خودتون رو به ساده‌ترین و معمولی‌ترین شیوه‌ها تعریف کنید. هر چه که این هویتی که برای خودتون تعریف می‌کنید کمیاب‌تر باشه، اجتناب و ترس بیشتری به سراغتون میاد و انجام همه کارهایی که اهمیت دارن رو به تعویق می‌اندازید.
    توی این مقاله می‌خوام در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهمی براتون صحبت کنم. می‌خوام در رابطه با تنبلی حرف بزنم، در مورد اینکه چرا اینقدر تو انجام دادن کارهامون تعلل می‌کنیم و از این حرف‌ها... خیلی مطالب مهمی خواهند بود، از دستشون ندید.

    الان دو روزه که نوشتن این مطلب، در مورد مشکل به تعویق انداختن کارهای مهم و تنبلی کردن رو، به تعویق انداختم. همه کاری کردم که سر نوشتن این مطلب نشینم. خودم رو سرگرم کارهای دیگه که اهمیت کمتری داشتن کردم. استراحت‌هایی داشتم که بیشتر از اونچه که باید، طول کشیدن. هی می‌نشستم پای لپ‌تاپ، دوباره می‌بستمش، دوباره باز کردمش، بعد دوباره کاملا غیرارادی می‌بستمش.
    اگه بخوام نمودار تنبلی خودم رو براتون رسم کنم، یه همچین چیزی از آب در میاد:
    vkwsa689hjupw7xvy5aq-Sf75TCo.jpg
    میله قرمز نشون‌دهنده همه نکات منفی مربوط به کنار گذاشتن تنبلی و نوشتن این مقاله‌س. مثل کمبود خواب، خستگی روانی، درگیر یک سری مشکلات شخصی بودن، ابهام از اینکه آیا اصلا چیزی که می‌نویسم خوب از آب درمیاد یا نه و اینکه نکنه همه از این نوشته‌ها بدشون بیاد و پیام‌های توهین‌آمیز به خودم و جد و آبادم بدن. ای خدا، بازم قراره یه عده‌ای شروع کنن به تخریب و تهمت و افترا ....
    ستون سبز نشون‌دهنده نکات مثبته. مثل: لذت خلاقیت به خرج دادن، راحتی خیال بعد از تموم کردن کار، خندیدن‌های خودم از شوخی‌هایی که باهاتون میکنم، اینکه میدونم دارم به آدم‌ها کمک می‌کنم، اینکه میدونم چقدر خاطرتون برام عزیزه و لذت نوشتن و ... ولی همونطور که می‌بینید، محور قرمز، مجموع نکات منفی مربوطه، از محور سبز، احساسات مثبت ناشی از نوشتن، بلندتره. به همین دلیل، یک کلمه هم نمی‌نویسم. تو یوتیوب و گوگل می‌چرخم. چرت می‌زنم و وقتم رو صرف درست کردن نمودار می‌کنم؛ به جای نوشتن این مقاله مهم، می‌شینم اینجا و تنبلی خودم رو تحلیل می‌کنم.
    مثالی که براتون زدم خیلی ساده‌س، ولی به خوبی توضیح میده که چرا ما معمولا به کارهایی که باید انجام بدیم، رسیدگی نمی‌کنیم. اضافه حقوقی که حقته رو هیچوقت از رئیست نخواستی، دختر مورد علاقت که هیچوقت بهش پیشنهاد ندادی، مادری که همیشه فراموش می‌کنی بهش زنگ بزنی، مقاله‌ای که نمی‌نویسیش. احساسات ناخوشایند، از احساسات لذت‌بخش بیشتر هستن و کفه ترازو به سمت منفی‌ها سنگینی می‌کنه. ما آدم‌ها هم از احساسات منفی بیزاریم و همش ازشون می‌خوایم فرار کنیم حتی اگر به قیمت داغون کردن زندگی‌مون باشه. معمولا تا ساعت ۱۱ شب قبل از ارائه پروژه، یا تا وقتی یه نفر سرتون فریاد نکشه، یا تا وقتی تهدید شکست مطلق از رگ کردن بهتون نزدیکتر نباشه، یعنی تا همون دقیقه ۹۰ خودمون، هیچکاری انجام نمیشه. دقیقه ۹۰، معادله تغییر میکنه. فشار، بیش از حد میشه و احساسات مثبت ناشی از انجام کار، از احساسات منفی سنگین‌تر میشه. در واقع، انجام ندادن کار، در اون لحظه، از انجام دادنش، دردناک‌تره و بالاخره در این لحظه‌س که اون کار لعنتی بالاخره انجام میشه. (از این پاراگراف ساده نگذر، خیلی مهمه. برگرد یه بار دیگه بخونش، نفهمیدی مجددا بخونش...)
    • روش های معمول غلبه به تنبلی و به تعویق انداختن کارها:
    چندتایی استراتژی برای حقه زدن به ذهنتون و وادار کردنش به انجام کارهایی که دلش نمی‌خواد انجام بده، هست.

    یکیش به وجود آوردن شرایطی که گاهی بهش میگن: محیط غیرقابل فرار. یعنی شما شرایطی رو برای خودتون ایجاد می‌کنید که انجام ندادن کار از انجام دادنش سخت‌تر بشه. به طور مثال: اگر می‌خواید وزن کم کنید، می‌تونید برید باشگاه و یه برنامه ورزشی و رژیم درمانی مثلا یک میلیون تومانی که فقط برای ۴ هفته آینده مجوز استفاده داره بخرید. اینطوری دردی که هدر دادن یک میلیون تومان پول و سر کلاس‌های باشگاه نرفتن براتون ایجاد می‌کنه، از رفتن به باشگاه و ورزش کردن، بیشتر میشه.

    یک راهکار دیگه برای غلبه به تنبلی، استفاده از قانون "یه کاری بکن...". این قانون میگه، هر کاری که میخوای انجام بدی، با ساده‌ترین جزء اون کار شروع کن. من نوشتن این استوری‌ها رو به تعویق انداخته بودم، در نتیجه به خودم گفتم که می‌شینم پای کامپیوتر و فقط جمله اول رو می‌نویسم. به طور عجیبی، وقتی شما خودتون رو وادار می‌کنید که جمله اول رو بنویسید، نوشتن ۴۰ جمله بعدی، خیلی ساده‌تر میشه. این روش در مورد مثال باشگاه رفتن هم صدق میکنه. فقط به خودتون بگید: لباس‌های ورزشیت رو بپوش. به محض اینکه شما اون لباس‌ها رو بپوشید، احساس حماقت خواهید کرد که ورزش نکنید. در نتیجه: ورزش می‌کنید. قانون یه کاری بکن از این حقیقت استفاده می‌کنه که عملکرد، هم به وجود آورنده انگیزه‌س، هم ناشی از اونه...

    حالا با اینکه این راهکارها خیلی باحالن، ولی به ریشه داستان تنبلی نمی‌پردازن. مثل پانسمان روی زخم می‌مونن. کار شما رو برای یکی دو روز راه می‌ندازن، ولی یک عمر زندگی با تنبلی رو درست نمی‌کنن و این تنبلی لعنتی دست از سرتون بر نمی‌داره. چرا؟ چون یک علت اساسی‌تر و عمیق‌تری در مورد اینکه چرا ماها تنبلی می‌کنیم و انجام کارهامون رو به تعویق می‌ندازیم وجود داره. حالا از اینجا به بعد داستان جالب‌تر میشه...

    • علت ریشه‌ای تنبلی و به تعویق انداختن کارها:

    اگه قضیه در مورد کاری مثل بیرون بردن زباله باشه، هممون می‌دونیم چرا تنبلی می‌کنیم. زباله بو میده، خیلی چندش‌آوره که کیسه رو برداری و ببری تا دم خونه و ... معمولا تا زباله‌ها اینقدر زیاد نشن که از سطل بزنن بیرون و بوی زننده‌شون کل خونه رو برنداره، ما انگیزه کافی پیدا نمی‌کنیم که اون لعنتیا رو ببریم دم در. ولی اگه قضیه در مورد مسائل جدی‌تر و اساسی‌تر زندگی شخصی‌مون باشه چی؟ درخواست کار فرستادن به فلان شرکت معروف، تموم کردن رابطه با پارتنر، شروع کردن کار و بار اینترنتی جدید، نوشتن پایان‌نامه ارشد. این موقع‌ها چرا اینقدر تعلل می‌کنیم؟
    اینها مسائل عمیق، جدی و استرس‌آوری هستن. با اینکه می‌دونیم انجامشون برامون بهتره، احساس می‌کنیم تا ابد گیر افتادیم. این نوع از به تعویق انداختن‌ها، ادامه پیدا می‌کنه و ما رو شکنجه می‌کنه، ولی بالانس محور قرمز و سبز، هرگز به شکلی تغییر نمی‌کنه که ما رو وادار به انجامشون بکنه. این مسئله، به این حقیقت برمی‌گرده که پشت این همه به تعویق انداختن، ترسی پنهانی وجود داره که از بین نمیره. شاید ترس از شکست باشه، ترس از موفقیت، ترس از آسیب‌پذیر بودن و یا شاید ترس رنجوندن دیگری. ولی همیشه یک ترسی وجود داره. به همین دلیله که شما کار رو به تعویق می‌ندازید.
    پس اگر این به تعویق انداختن، در مورد یک کار مسخره ناخوشایند (بیرون بردن زباله) نباشه، وقتی در عمق خودش، ناتوان‌کننده، زندگی خراب‌کن و مو سفیدکن باشه، همیشه ریشه در یک ترس داره. ولی این ترس از کجا میاد؟

    دوستان یادتون باشه: هر چه انجام کاری، هویت شما رو بیشتر تهدید کنه، شما بیشتر از انجامش اجتناب می‌کنید. این یه قانونه. یعنی، اگه یه کاری، نگاه شما به خودتون رو تهدید کنه (اینکه در مورد خودتون چه باورهایی دارید)، بیشتر و بیشتر برای انجامش، تاخیر خواهید کرد. نکته جالبی که در مورد این قانون وجود داره اینه که این قانون هم در مورد مسائل خوب صادقه و هم مسائل بد. به دست آوردن یک میلیون دلار پول نقد، همونقدر هویت شما رو تهدید می‌کنه که از دست دادن تموم دارایی‌تون. اینکه یک خواننده معروف بشید، به اندازه از دست دادن شغل‌تون میتونه هویت شما رو تهدید بکنه. به همین دلیله که اکثر افراد از موفقیت می‌ترسن. دقیقا به همون دلیلی که از شکست خوردن می‌ترسن. هر دو، اینکه کی هستن و چی هستن رو تهدید می‌کنه.

    مثلا شما هرگز نمی‌شینید اون فیلمنامه‌ای که رویاش تو سرتون هست رو بنویسید، چون اینکار می‌تونه هویت شما رو به عنوان یک کارمند بیمه زیر سوال ببره. شما به رفیق‌تون نمی‌گید که دیگه دلتون نمی‌خواد ببینیدش، چون اینکار با هویت همیشگی شما به عنوان یک شخصیت مهربون و بخشنده، متناقضه. همه این مثال‌ها، تصمیماتی خوب و مهم هستن که ما یکسره انجامشون رو به تاخیر می‌ندازیم چون احساس و نگاه ما به خودمون رو، مورد تهدید قرار میدن. باورنکردنی به نظر می‌رسه ولی حقیقت داره.

    همه ما باور هایی در مورد آنچه که هستیم داریم و به طور کلی، از این باورها مراقبت می‌کنیم. پس اگه من باور داشته باشم که شخص مهربونی هستم، از هر شرایطی که باعث بشه نسبت به این باور تناقض پیدا بکنم، دوری می‌کنم. اگه من باور داشته باشم که آشپز به شدت ماهری هستم، یکسره دنبال فرصت‌هایی خواهم بود که این باور رو هر چه بیشتر، به خودم اثبات کنم. حالا هر چی می‌خواد باشه، مثلا درس خوندن و نمره‌های خوب آوردن، به شهر دیگه‌ای مهاجرت کردن، نشستن و نوشتن در مورد فلان ایده‌ای که همیشه فقط حرفش رو به دیگران می‌زنیم. ما از انجام کارهایی که به نوعی با باور ما نسبت به خودمون تناقض دارن، اجتناب می‌کنیم.

    فلان بچه درس نمی‌خونه چون باور داره گستاخ و کله شقه و درس خوندن یه کار سوسولیه. فلان آقا درخواست مهاجرت به یک کشور دیگه نمیده چون در وجودش باور داره که نمی‌تونه جای دیگه‌ای به موفقیت برسه. فلان زن هرگز ایده‌اش رو روی کاغذ نمیاره، چون تهدید و ترس از شکست، می‌تونه باوری که نسبت به خودش داره، مبنی بر اینکه باهوشه و توانایی انجام هر کاری رو داره، به کل تهدید کنه. اگر شما باور داشته باشید که فقط تو بازی‌های ویدئویی خوب هستید، از هر کاری که شامل بازی‌های ویدئویی نباشه، دوری می‌کنید. باور، همیشه در اولویته. تا وقتی نگاهی که به خودمون داریم رو تغییر ندیم، اینکه کی هستیم، چی هستیم، و چی نیستیم، نمی‌تونیم به تصمیمات و رفتارهایی که همیشه ازشون اجتناب می‌کنیم، درست و حسابی جامه عمل بپوشونیم.

    تو دوران دانشجویی (دکتر چاوشی از خودش میگه)هر چی بیشتر تلاش می‌کردم تا خودم رو متقاعد کنم که یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و حرف‌های مهمی برای گفتن دارم، نوشتن پروپوزال دکترام بیشتر و بیشتر هویت من رو تهدید می‌کرد و نوشتنش رو بیشتر به تعویق می‌نداختم. درحالیکه اگر تصورم این بود که من یک شخصیت معمولی و دانشجوی خیلی معمولی‌تر هستم، در این صورت نوشتن، هیچ چیزی رو تهدید نمی‌کرد و به تعویق انداختن کار، متوقف میشد. من به خاطر به تعویق انداختن نوشتن پروپوزالم در آستانه اخراج از دانشگاه بودم. این یکی از روش‌هاییه که مثبت فکر کردن در نهایت به ضرر ما تموم میشه و از مسیر دورمون می‌کنه. یعنی اکثر افراد با مثبت فکر کردن، بیشتر و بیشتر دچار تعویق و تاخیر میشن.

    بدووو، تو می‌تونی، تو خیلی باهوش و خفنی، تو از پس هر کاری که بخوای انجام بدی، بر میای. ولی هرچی بیشتر با چنین حرف‌هایی تصورتون از خودتون رو بالا ببرید و هویت‌های برتر، مثل باهوش‌ترین و بهترین و خفن‌ترین رو بیشتر به خودتون برچسب بزنید، هر عملکرد کوچیکی می‌تونه این باور رو تهدید بکنه. وقتی ما تموم این داستان‌هایی که از خودمون، برای خودمون تعریف می‌کنیم رو رها کنیم و جوگیر نشیم، آزاد میشیم تا بتونیم واقعا عمل کنیم، شکست بخوریم و رشد کنیم. وقتی یک مردی قبول می‌کنه که: شاید من اونقدر هم همسر خوبی نیستم، اونوقت ناگهان احساس رهایی می‌کنه و به لجاجت نرفتن پیش روانشناس خاتمه میده، چون دیگه هویتی با عنوان همسر خوب بودن نداره که ازش مراقبت کنه.
    (تیکه بالا خیلی مهمه بچه ها میتونه تو خیلی از زمینه فشار های روانی که روی ما هست رو به شدت کاهش بده لطف کنید یه بار دیگه خیلی دقیق بخونیدش)

    وقتی اون پسرک دانش‌آموز در درونش بپذیره که گستاخ و کله‌شق نیست و فقط ترسیده، اونوقت می‌تونه دوباره رویا بسازه، دوباره درس بخونه، دیگه دلیلی نداره که احساس مورد تهدید قرار گرفتن بکنه. وقتی کارمند بیمه، می‌پذیره که: شاید نه شغلم و نه رویاهایی که دارم، خاص و ویژه نیستن، اونوقت آزاد میشه که برای نوشتن اون فیلمنامه لعنتی، یه تلاش واقعی بکنه و ببینه تهش چی میشه.

    توصیه من به شما: خودتون رو به یک شیوه جدید کاملا معمولی، دوباره تعریف کنید. خودتون رو به شکل یک ستاره و نابغه دیده نشده، نگاه نکنید. انتخاب کنید که خودتون رو به شکل یک قربانی مظلوم و شکست خوره نبینید. به جاش، خودتون رو به ساده‌ترین شکل‌ها تعریف کنید: یک دانش‌آموز، یک همسر، یک دوست...

    این چیزی که میگم به این معنیه که همه تصاویر پر آب و تابی که از خودتون ساختین رو رها کنین. اینکه خیلی باهوش و با استعدادین، یا اینکه بی‌نهایت جذاب و خواستنی هستید، یا اینکه به شکل وحشتناکی قربانی این جامعه بد شدین و دیگران اصلا نمی‌تونن شما رو درک کنن. باید همه اینها رو رها کنید. ما دوست داریم این داستان‌ها رو برای خودمون تعریف کنیم، چون حس خوبی به ما میدن؛ ولی همزمان ما رو از رسیدن به خیلی هدف‌ها، دور نگه می‌دارن.

    پس، خودتون رو به ساده‌ترین و معمولی‌ترین شیوه‌ها تعریف کنید. هر چه که این هویتی که برای خودتون تعریف می‌کنید کمیاب‌تر باشه، همه چیز و هر اتفاقی بیشتر و بیشتر، تهدیدش می‌کنه و در ادامه این تهدیدها، اجتناب و ترس به سراغتون میاد و انجام همه کارهایی که اهمیت دارن رو به تعویق می‌اندازید.
    مطالب این مقاله با الهام از کتاب خرده عادت‌ها از آقای جیمز کلیر James Clear و همچنین کتاب هنر رندانه به تخم گرفتن از آقای مارک مانسون Mark Manson، نگارش شده.

    شاید بچه ها اگه مقاله بالا رو پارسال خونده بودم هضم کرده بودم خیلی جوگیر دنیال رتبه تک رقمی نمیرفتم اونم منی که دو سال به زور با 10 قبولی گرفته بودم و اومدم بالا(البته اگه یازدهم غیر حضوری نمی شد من 7 یا 8 تا درس و میوفتادم:anxious_face_with_sweat: ) من همچین ادم ضعیفی هی میگفتم نه من لیاقتم این نیست که برم دانشگاه های متوسط چه برسه به ازاد فقط تهران شریف و کبیر تهش اونقدر به قول اقای چاوشی شخصیت خودمو تو تهدید قرار دادم که کلا دست کشیدم کلا به معنای واقعی من تازه چند روزه از امتحانا خلاص شدم اونقدر از درس خوندن اجتناب کردم که تو خرداد فقط سلامتو بهداشت قبول شدم و همه امتحانا افتاد برای شهریور تازه به خاطر سختی و زیاد بودن تعداد دو تا امتحان دیگه توی شهریور افتادم و افتاد برای بزرگسالان پس مطمعن شید که طوری که خودتون رو تعریف کنید که طبق گفته های بالا باشه وگرنه مثل من ممکنه تا لب مرز انگل جامعه شدن پیش برید
    حالا مسئولیت پذیری ما باید مسئولیت تمام اتفاقای که برام اتفاق افتاده رو بپذیرم
    این تقصیر منه که نخوندم درس هامو و هم کنکورو از دست دادم و هم امتحانامو افتادم پس شما هم قول بدید مسئولیت کار هاتونو تمام کمال بپذیرید اگه درس نمیخوندم به بهانه ی اینکه تو فامیل پزم زیاد در رفته و استرس نمیذاره درس بخونم شرمنده مشکل از منه نه فامیلم از خوده جوگیرمه که اول سال همه bio هاشو کرد کنکوری
    حالا ادامه موضوع چند کلمه ای تو بالا درباره مسئولیت پذیری خوندید پس بریم سراغش
    بر اساس یک داستان واقعی: مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو بپذیر
    وقتی مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو می‌پذیری، دیگه لازم نیست تلاش کنی تا دنیا رو به نیازهای خودت تطبیق بدی...
    اواسط قرن نوزده میلادی یه پسربچه تو یه خانواده ثروتمند به دنیا اومد. از همون اوایل، این بچه از مشکلات مختلف سلامتی رنج می‌برد، مشکل بینایی که باعث شد به صورت موقتی نابینا بشه، شرایط گوارشی وحشتناکی که مجبورش می‌کرد رژیم سفت و سختی بگیره و کمر دردی که کل زندگیش ادامه پیدا کرد و اون رو به ستوه آورده بود.

    علی رغم مخالفت پدرش، اون دوست داشت وقتی بزرگ شد نقاش بشه، براش سال‌ها تلاش کرد اما هر بار شکست می‌خورد. وقتی بزرگ شد خیلی از مشکلات سلامتیش همینطور داشت بدتر و بدتر میشد. این آقای جوان داستان ما درگیر افسردگی و افکار خودکشی شد. وقتی پدرش متوجه ماجرا شد، به کمک روابطی که داشت کاری کرد که اون در دانشگاه پزشکی هاروارد پذیرفته بشه. خوشبختانه ایشون باهوش بود و از پس دروس دانشگاهی‌اش برمیومد، اما هرگز احساس خوبی نداشت. یه روز بعد از اینکه از یه بیمارستان روانپزشکی بازدید کردن، اون احساس کرد بیشتر از اینکه با پزشکان احساس نزدیکی کنه با بیماران احساس صمیمیت می‌کنه.

    از اونجا که از آموزش‌های پزشکی احساس رضایت نمی‌کرد، دنبال فرصت‌های دیگه‌ای در دانشگاه گشت تا شاید رشته‌ای پیدا کنه که براش مناسب‌تر باشه. به طور اتفاقی با یه گروه از انسان‌شناس‌ها آشنا شد که در حال اعزام به جنگل‌های آمازون بودن. بلافاصله تو اون گروه ثبت‌نام کرد و از اینکه می‌تونست از همه چیز دور بشه و شروع جدیدی داشته باشه و احتمالا چیزهای جدیدی درباره خودش و دنیا کشف کنه هیجان‌زده بود. سفرهای بین قاره‌ای براش تجربه بسیار طولانی، سخت، پیچیده و خطرناک بود، اما هر طور شده بود موفق شد به آمازون برسه. اما اونجا آبله گرفت و نزدیک بود تو تنهایی در جنگل بمیره، همزمان با بهبود آبله اسپاسم‌های پشتش بدتر از همیشه شدن. از فرط بیماری لاغر و رنجور شده بود و تو یه سرزمین دورافتاده‌ای گیر افتاده بود و هیچ راه برای برقراری ارتباط نداشت.

    در نهایت تصمیم گرفت به خونه و پیش پدر ناامیدش برگرده، حدودا ۳۰ ساله، بیکار و شکست خورده در هر چیزی که تا به حال امتحان کرده با بدنی که انگار هرگز قرار نیست بهتر بشه. اون در تمام فرصت‌هایی که در اختیارش قرار گرفته بوده، شکست خورده بود. تنها چیزی که تو زندگیش دوام داشت رنج و ناامیدی بود، افسرده شد و تصمیم گرفت خودکشی کنه. اما قبلش یه ایده‌ای داشت...

    اون با خودش یه توافقی کرده بود، ایشون در دفتر خاطراتش نوشته بود یه آزمایشی می‌کنه، اونم این بود که به مدت یه سال با این باور زندگی کنه که صد درصد مسئول تمام اتفاق‌هایی هست که تو زندگیش افتاده، فرقی هم نمیکنه چه اتفاقی باشه. در طول این دوره هر کاری که از دستش بربیاد برای تغییر شرایط انجام بده، اگه در پایان این یه سال، هیچ چی تو زندگیش درست نشد، اون وقت به این نتیجه می‌رسه که هیچ کنترلی روی زندگی و شرایطش نداره و اون وقت خودکشی می‌کنه.
    اسم این مرد جوان ویلیام جیمز William James، پدر روانشناسی آمریکا و یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان صد سال گذشته هست. جیمز بعدها از این یک سال به عنوان تولد دوباره یاد می‌کرد.19a8m3hnnfd1v2jyyv17-Fc1Q1Ff.jpg
    رفقا، وقتی مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو می‌پذیری، دیگه لازم نیست تلاش کنی تا دنیا رو به نیازهای خودت تطبیق بدی، بلکه به جای این می‌تونی باورها و ارزش‌های خودت رو متناسب با شرایط تغییر بدی تا با دنیا تطبیق پیدا کنه. موقعی که تصمیم می‌گیری مسئولیت اتفاقات پیرامونت رو بپذیری، از تجربیات منفی به عنوان تجربیاتی برای تقویت خودت استفاده می‌کنی. بله در مزخرف بودن بعضی از اتفاقات هیچ شکی نیست، اما تجربیات منفی بخشی از زندگی هستن، مهم نیست چی هستن، مهم اینه که باهاشون چی کار کنیم.

    موفق باشید بچه ها شب خوشی رو براتون ارزو میکنم لطفا ریپلای بزنید تا بچه های بیشتری بتونن از مطالب استفاده کنن
    رفیقتون مسیح:smiling_cat_face_with_heart-eyes:
    دانش-آموزان-آلاء دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا تجربیا ریاضی فیزیک ریاضیا المپیادیا اپ-کاتالیزورهای-آلاء

    1 پاسخ آخرین پاسخ
    16
    • M.ba78M M.ba78 این موضوع را در قفل کرد
    • M.ba78M M.ba78 قفل این موضوع را در باز کرد
    • M.ba78M M.ba78 این موضوع را از غیر درسی جا‌به‌جا کرد
    پاسخ
    • پاسخ به عنوان موضوع
    وارد شوید تا پست بفرستید
    • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
    • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
    • بیشترین رای ها


    • درون آمدن

    • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

    • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
    • اولین پست
      آخرین پست
    0
    • دسته‌بندی‌ها
    • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
    • جدیدترین پست ها
    • برچسب‌ها
    • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
    • دوره‌های آلاء
    • گروه‌ها
    • راهنمای آلاخونه
      • معرفی آلاخونه
      • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
      • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
      • استفاده از ابزارهای ادیتور
      • معرفی گروه‌ها
      • لینک‌های دسترسی سریع