Skip to content

مشاوره تحصیلی

مشاوره تحصیلی به صورت تخصصی - امتحان نهایی، کنکور و انتخاب رشته

11.8k موضوع ها 184.9k دیدگاه‌ها

زیر دسته‌بندی‌


  • مشاوره های رسمی و تخصصی آلاء در اینجا

    206 3k
    206 موضوع ها
    3k دیدگاه‌ها
    8
    سلام سال ۹۴ کنکور تجربی دادم قبول شدم و الان کارمند رسمی هستم دوستدارم دوباره کنکور تجربی شرکت کنم آیا نیازی به ترمیم معدل هست ؟
  • سوالات مشاوره ای خود را اینجا بپرسید

    7k 81k
    7k موضوع ها
    81k دیدگاه‌ها
    N
    @00MUZAN00 خواهش میکنم🤍
  • سوالات در مورد انتخاب منابع، کتاب و... را اینجا بپرسید

    2k 19k
    2k موضوع ها
    19k دیدگاه‌ها
    M.anM
    سلام تو صفحه ی هر محصول مهلت استفاده داره معمولا یک سال تحصیلی از طریق سایت دسترسی دارین
  • اشتباه های یه کنکوری! پارت پنجم

    منتقل شده
    1
    2
    16 رای ها
    1 دیدگاه‌ها
    293 بازدیدها
    Masih shirdelM
    سلام بچه ها حالتون چطوره امروز قراره درباره دو موضوع صحبت کنیم دقیقه نودی ها خیلیییییی مهم (خیللللللییییییی) مسئولیت پذیری باز هم منبع مطالب سایت ارگانیک مایندد هستش XD خوشحالم که این تاپیک باعث شد همچین جای خفنی رو پیدا کنم برای همین طبق تجربه ای از روند اشتباهای خودم و بعضی دوستام دارم مطالب رو برای شما ادیت میکنم خب بریم سره اصل مطلب خوش اومدید به پارت پنجم مرسی که دنبال می کنید :grinning_cat_face: :grinning_cat_face_with_smiling_eyes: خب اگه دقیقه نودی هستید بخونید هر چه انجام کاری، هویت شما رو بیشتر تهدید کنه، شما بیشتر از انجامش اجتناب می‌کنید پس خودتون رو به ساده‌ترین و معمولی‌ترین شیوه‌ها تعریف کنید. هر چه که این هویتی که برای خودتون تعریف می‌کنید کمیاب‌تر باشه، اجتناب و ترس بیشتری به سراغتون میاد و انجام همه کارهایی که اهمیت دارن رو به تعویق می‌اندازید. توی این مقاله می‌خوام در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهمی براتون صحبت کنم. می‌خوام در رابطه با تنبلی حرف بزنم، در مورد اینکه چرا اینقدر تو انجام دادن کارهامون تعلل می‌کنیم و از این حرف‌ها... خیلی مطالب مهمی خواهند بود، از دستشون ندید. الان دو روزه که نوشتن این مطلب، در مورد مشکل به تعویق انداختن کارهای مهم و تنبلی کردن رو، به تعویق انداختم. همه کاری کردم که سر نوشتن این مطلب نشینم. خودم رو سرگرم کارهای دیگه که اهمیت کمتری داشتن کردم. استراحت‌هایی داشتم که بیشتر از اونچه که باید، طول کشیدن. هی می‌نشستم پای لپ‌تاپ، دوباره می‌بستمش، دوباره باز کردمش، بعد دوباره کاملا غیرارادی می‌بستمش. اگه بخوام نمودار تنبلی خودم رو براتون رسم کنم، یه همچین چیزی از آب در میاد: [image: 1632927283647-vkwsa689hjupw7xvy5aq-sf75tco.jpg] میله قرمز نشون‌دهنده همه نکات منفی مربوط به کنار گذاشتن تنبلی و نوشتن این مقاله‌س. مثل کمبود خواب، خستگی روانی، درگیر یک سری مشکلات شخصی بودن، ابهام از اینکه آیا اصلا چیزی که می‌نویسم خوب از آب درمیاد یا نه و اینکه نکنه همه از این نوشته‌ها بدشون بیاد و پیام‌های توهین‌آمیز به خودم و جد و آبادم بدن. ای خدا، بازم قراره یه عده‌ای شروع کنن به تخریب و تهمت و افترا .... ستون سبز نشون‌دهنده نکات مثبته. مثل: لذت خلاقیت به خرج دادن، راحتی خیال بعد از تموم کردن کار، خندیدن‌های خودم از شوخی‌هایی که باهاتون میکنم، اینکه میدونم دارم به آدم‌ها کمک می‌کنم، اینکه میدونم چقدر خاطرتون برام عزیزه و لذت نوشتن و ... ولی همونطور که می‌بینید، محور قرمز، مجموع نکات منفی مربوطه، از محور سبز، احساسات مثبت ناشی از نوشتن، بلندتره. به همین دلیل، یک کلمه هم نمی‌نویسم. تو یوتیوب و گوگل می‌چرخم. چرت می‌زنم و وقتم رو صرف درست کردن نمودار می‌کنم؛ به جای نوشتن این مقاله مهم، می‌شینم اینجا و تنبلی خودم رو تحلیل می‌کنم. مثالی که براتون زدم خیلی ساده‌س، ولی به خوبی توضیح میده که چرا ما معمولا به کارهایی که باید انجام بدیم، رسیدگی نمی‌کنیم. اضافه حقوقی که حقته رو هیچوقت از رئیست نخواستی، دختر مورد علاقت که هیچوقت بهش پیشنهاد ندادی، مادری که همیشه فراموش می‌کنی بهش زنگ بزنی، مقاله‌ای که نمی‌نویسیش. احساسات ناخوشایند، از احساسات لذت‌بخش بیشتر هستن و کفه ترازو به سمت منفی‌ها سنگینی می‌کنه. ما آدم‌ها هم از احساسات منفی بیزاریم و همش ازشون می‌خوایم فرار کنیم حتی اگر به قیمت داغون کردن زندگی‌مون باشه. معمولا تا ساعت ۱۱ شب قبل از ارائه پروژه، یا تا وقتی یه نفر سرتون فریاد نکشه، یا تا وقتی تهدید شکست مطلق از رگ کردن بهتون نزدیکتر نباشه، یعنی تا همون دقیقه ۹۰ خودمون، هیچکاری انجام نمیشه. دقیقه ۹۰، معادله تغییر میکنه. فشار، بیش از حد میشه و احساسات مثبت ناشی از انجام کار، از احساسات منفی سنگین‌تر میشه. در واقع، انجام ندادن کار، در اون لحظه، از انجام دادنش، دردناک‌تره و بالاخره در این لحظه‌س که اون کار لعنتی بالاخره انجام میشه. (از این پاراگراف ساده نگذر، خیلی مهمه. برگرد یه بار دیگه بخونش، نفهمیدی مجددا بخونش...) • روش های معمول غلبه به تنبلی و به تعویق انداختن کارها: چندتایی استراتژی برای حقه زدن به ذهنتون و وادار کردنش به انجام کارهایی که دلش نمی‌خواد انجام بده، هست. یکیش به وجود آوردن شرایطی که گاهی بهش میگن: محیط غیرقابل فرار. یعنی شما شرایطی رو برای خودتون ایجاد می‌کنید که انجام ندادن کار از انجام دادنش سخت‌تر بشه. به طور مثال: اگر می‌خواید وزن کم کنید، می‌تونید برید باشگاه و یه برنامه ورزشی و رژیم درمانی مثلا یک میلیون تومانی که فقط برای ۴ هفته آینده مجوز استفاده داره بخرید. اینطوری دردی که هدر دادن یک میلیون تومان پول و سر کلاس‌های باشگاه نرفتن براتون ایجاد می‌کنه، از رفتن به باشگاه و ورزش کردن، بیشتر میشه. یک راهکار دیگه برای غلبه به تنبلی، استفاده از قانون "یه کاری بکن...". این قانون میگه، هر کاری که میخوای انجام بدی، با ساده‌ترین جزء اون کار شروع کن. من نوشتن این استوری‌ها رو به تعویق انداخته بودم، در نتیجه به خودم گفتم که می‌شینم پای کامپیوتر و فقط جمله اول رو می‌نویسم. به طور عجیبی، وقتی شما خودتون رو وادار می‌کنید که جمله اول رو بنویسید، نوشتن ۴۰ جمله بعدی، خیلی ساده‌تر میشه. این روش در مورد مثال باشگاه رفتن هم صدق میکنه. فقط به خودتون بگید: لباس‌های ورزشیت رو بپوش. به محض اینکه شما اون لباس‌ها رو بپوشید، احساس حماقت خواهید کرد که ورزش نکنید. در نتیجه: ورزش می‌کنید. قانون یه کاری بکن از این حقیقت استفاده می‌کنه که عملکرد، هم به وجود آورنده انگیزه‌س، هم ناشی از اونه... حالا با اینکه این راهکارها خیلی باحالن، ولی به ریشه داستان تنبلی نمی‌پردازن. مثل پانسمان روی زخم می‌مونن. کار شما رو برای یکی دو روز راه می‌ندازن، ولی یک عمر زندگی با تنبلی رو درست نمی‌کنن و این تنبلی لعنتی دست از سرتون بر نمی‌داره. چرا؟ چون یک علت اساسی‌تر و عمیق‌تری در مورد اینکه چرا ماها تنبلی می‌کنیم و انجام کارهامون رو به تعویق می‌ندازیم وجود داره. حالا از اینجا به بعد داستان جالب‌تر میشه... • علت ریشه‌ای تنبلی و به تعویق انداختن کارها: اگه قضیه در مورد کاری مثل بیرون بردن زباله باشه، هممون می‌دونیم چرا تنبلی می‌کنیم. زباله بو میده، خیلی چندش‌آوره که کیسه رو برداری و ببری تا دم خونه و ... معمولا تا زباله‌ها اینقدر زیاد نشن که از سطل بزنن بیرون و بوی زننده‌شون کل خونه رو برنداره، ما انگیزه کافی پیدا نمی‌کنیم که اون لعنتیا رو ببریم دم در. ولی اگه قضیه در مورد مسائل جدی‌تر و اساسی‌تر زندگی شخصی‌مون باشه چی؟ درخواست کار فرستادن به فلان شرکت معروف، تموم کردن رابطه با پارتنر، شروع کردن کار و بار اینترنتی جدید، نوشتن پایان‌نامه ارشد. این موقع‌ها چرا اینقدر تعلل می‌کنیم؟ اینها مسائل عمیق، جدی و استرس‌آوری هستن. با اینکه می‌دونیم انجامشون برامون بهتره، احساس می‌کنیم تا ابد گیر افتادیم. این نوع از به تعویق انداختن‌ها، ادامه پیدا می‌کنه و ما رو شکنجه می‌کنه، ولی بالانس محور قرمز و سبز، هرگز به شکلی تغییر نمی‌کنه که ما رو وادار به انجامشون بکنه. این مسئله، به این حقیقت برمی‌گرده که پشت این همه به تعویق انداختن، ترسی پنهانی وجود داره که از بین نمیره. شاید ترس از شکست باشه، ترس از موفقیت، ترس از آسیب‌پذیر بودن و یا شاید ترس رنجوندن دیگری. ولی همیشه یک ترسی وجود داره. به همین دلیله که شما کار رو به تعویق می‌ندازید. پس اگر این به تعویق انداختن، در مورد یک کار مسخره ناخوشایند (بیرون بردن زباله) نباشه، وقتی در عمق خودش، ناتوان‌کننده، زندگی خراب‌کن و مو سفیدکن باشه، همیشه ریشه در یک ترس داره. ولی این ترس از کجا میاد؟ دوستان یادتون باشه: هر چه انجام کاری، هویت شما رو بیشتر تهدید کنه، شما بیشتر از انجامش اجتناب می‌کنید. این یه قانونه. یعنی، اگه یه کاری، نگاه شما به خودتون رو تهدید کنه (اینکه در مورد خودتون چه باورهایی دارید)، بیشتر و بیشتر برای انجامش، تاخیر خواهید کرد. نکته جالبی که در مورد این قانون وجود داره اینه که این قانون هم در مورد مسائل خوب صادقه و هم مسائل بد. به دست آوردن یک میلیون دلار پول نقد، همونقدر هویت شما رو تهدید می‌کنه که از دست دادن تموم دارایی‌تون. اینکه یک خواننده معروف بشید، به اندازه از دست دادن شغل‌تون میتونه هویت شما رو تهدید بکنه. به همین دلیله که اکثر افراد از موفقیت می‌ترسن. دقیقا به همون دلیلی که از شکست خوردن می‌ترسن. هر دو، اینکه کی هستن و چی هستن رو تهدید می‌کنه. مثلا شما هرگز نمی‌شینید اون فیلمنامه‌ای که رویاش تو سرتون هست رو بنویسید، چون اینکار می‌تونه هویت شما رو به عنوان یک کارمند بیمه زیر سوال ببره. شما به رفیق‌تون نمی‌گید که دیگه دلتون نمی‌خواد ببینیدش، چون اینکار با هویت همیشگی شما به عنوان یک شخصیت مهربون و بخشنده، متناقضه. همه این مثال‌ها، تصمیماتی خوب و مهم هستن که ما یکسره انجامشون رو به تاخیر می‌ندازیم چون احساس و نگاه ما به خودمون رو، مورد تهدید قرار میدن. باورنکردنی به نظر می‌رسه ولی حقیقت داره. همه ما باور هایی در مورد آنچه که هستیم داریم و به طور کلی، از این باورها مراقبت می‌کنیم. پس اگه من باور داشته باشم که شخص مهربونی هستم، از هر شرایطی که باعث بشه نسبت به این باور تناقض پیدا بکنم، دوری می‌کنم. اگه من باور داشته باشم که آشپز به شدت ماهری هستم، یکسره دنبال فرصت‌هایی خواهم بود که این باور رو هر چه بیشتر، به خودم اثبات کنم. حالا هر چی می‌خواد باشه، مثلا درس خوندن و نمره‌های خوب آوردن، به شهر دیگه‌ای مهاجرت کردن، نشستن و نوشتن در مورد فلان ایده‌ای که همیشه فقط حرفش رو به دیگران می‌زنیم. ما از انجام کارهایی که به نوعی با باور ما نسبت به خودمون تناقض دارن، اجتناب می‌کنیم. فلان بچه درس نمی‌خونه چون باور داره گستاخ و کله شقه و درس خوندن یه کار سوسولیه. فلان آقا درخواست مهاجرت به یک کشور دیگه نمیده چون در وجودش باور داره که نمی‌تونه جای دیگه‌ای به موفقیت برسه. فلان زن هرگز ایده‌اش رو روی کاغذ نمیاره، چون تهدید و ترس از شکست، می‌تونه باوری که نسبت به خودش داره، مبنی بر اینکه باهوشه و توانایی انجام هر کاری رو داره، به کل تهدید کنه. اگر شما باور داشته باشید که فقط تو بازی‌های ویدئویی خوب هستید، از هر کاری که شامل بازی‌های ویدئویی نباشه، دوری می‌کنید. باور، همیشه در اولویته. تا وقتی نگاهی که به خودمون داریم رو تغییر ندیم، اینکه کی هستیم، چی هستیم، و چی نیستیم، نمی‌تونیم به تصمیمات و رفتارهایی که همیشه ازشون اجتناب می‌کنیم، درست و حسابی جامه عمل بپوشونیم. تو دوران دانشجویی (دکتر چاوشی از خودش میگه)هر چی بیشتر تلاش می‌کردم تا خودم رو متقاعد کنم که یک دانشجوی فوق‌العاده هستم و حرف‌های مهمی برای گفتن دارم، نوشتن پروپوزال دکترام بیشتر و بیشتر هویت من رو تهدید می‌کرد و نوشتنش رو بیشتر به تعویق می‌نداختم. درحالیکه اگر تصورم این بود که من یک شخصیت معمولی و دانشجوی خیلی معمولی‌تر هستم، در این صورت نوشتن، هیچ چیزی رو تهدید نمی‌کرد و به تعویق انداختن کار، متوقف میشد. من به خاطر به تعویق انداختن نوشتن پروپوزالم در آستانه اخراج از دانشگاه بودم. این یکی از روش‌هاییه که مثبت فکر کردن در نهایت به ضرر ما تموم میشه و از مسیر دورمون می‌کنه. یعنی اکثر افراد با مثبت فکر کردن، بیشتر و بیشتر دچار تعویق و تاخیر میشن. بدووو، تو می‌تونی، تو خیلی باهوش و خفنی، تو از پس هر کاری که بخوای انجام بدی، بر میای. ولی هرچی بیشتر با چنین حرف‌هایی تصورتون از خودتون رو بالا ببرید و هویت‌های برتر، مثل باهوش‌ترین و بهترین و خفن‌ترین رو بیشتر به خودتون برچسب بزنید، هر عملکرد کوچیکی می‌تونه این باور رو تهدید بکنه. وقتی ما تموم این داستان‌هایی که از خودمون، برای خودمون تعریف می‌کنیم رو رها کنیم و جوگیر نشیم، آزاد میشیم تا بتونیم واقعا عمل کنیم، شکست بخوریم و رشد کنیم. وقتی یک مردی قبول می‌کنه که: شاید من اونقدر هم همسر خوبی نیستم، اونوقت ناگهان احساس رهایی می‌کنه و به لجاجت نرفتن پیش روانشناس خاتمه میده، چون دیگه هویتی با عنوان همسر خوب بودن نداره که ازش مراقبت کنه. (تیکه بالا خیلی مهمه بچه ها میتونه تو خیلی از زمینه فشار های روانی که روی ما هست رو به شدت کاهش بده لطف کنید یه بار دیگه خیلی دقیق بخونیدش) وقتی اون پسرک دانش‌آموز در درونش بپذیره که گستاخ و کله‌شق نیست و فقط ترسیده، اونوقت می‌تونه دوباره رویا بسازه، دوباره درس بخونه، دیگه دلیلی نداره که احساس مورد تهدید قرار گرفتن بکنه. وقتی کارمند بیمه، می‌پذیره که: شاید نه شغلم و نه رویاهایی که دارم، خاص و ویژه نیستن، اونوقت آزاد میشه که برای نوشتن اون فیلمنامه لعنتی، یه تلاش واقعی بکنه و ببینه تهش چی میشه. توصیه من به شما: خودتون رو به یک شیوه جدید کاملا معمولی، دوباره تعریف کنید. خودتون رو به شکل یک ستاره و نابغه دیده نشده، نگاه نکنید. انتخاب کنید که خودتون رو به شکل یک قربانی مظلوم و شکست خوره نبینید. به جاش، خودتون رو به ساده‌ترین شکل‌ها تعریف کنید: یک دانش‌آموز، یک همسر، یک دوست... این چیزی که میگم به این معنیه که همه تصاویر پر آب و تابی که از خودتون ساختین رو رها کنین. اینکه خیلی باهوش و با استعدادین، یا اینکه بی‌نهایت جذاب و خواستنی هستید، یا اینکه به شکل وحشتناکی قربانی این جامعه بد شدین و دیگران اصلا نمی‌تونن شما رو درک کنن. باید همه اینها رو رها کنید. ما دوست داریم این داستان‌ها رو برای خودمون تعریف کنیم، چون حس خوبی به ما میدن؛ ولی همزمان ما رو از رسیدن به خیلی هدف‌ها، دور نگه می‌دارن. پس، خودتون رو به ساده‌ترین و معمولی‌ترین شیوه‌ها تعریف کنید. هر چه که این هویتی که برای خودتون تعریف می‌کنید کمیاب‌تر باشه، همه چیز و هر اتفاقی بیشتر و بیشتر، تهدیدش می‌کنه و در ادامه این تهدیدها، اجتناب و ترس به سراغتون میاد و انجام همه کارهایی که اهمیت دارن رو به تعویق می‌اندازید. مطالب این مقاله با الهام از کتاب خرده عادت‌ها از آقای جیمز کلیر James Clear و همچنین کتاب هنر رندانه به تخم گرفتن از آقای مارک مانسون Mark Manson، نگارش شده. شاید بچه ها اگه مقاله بالا رو پارسال خونده بودم هضم کرده بودم خیلی جوگیر دنیال رتبه تک رقمی نمیرفتم اونم منی که دو سال به زور با 10 قبولی گرفته بودم و اومدم بالا(البته اگه یازدهم غیر حضوری نمی شد من 7 یا 8 تا درس و میوفتادم:anxious_face_with_sweat: ) من همچین ادم ضعیفی هی میگفتم نه من لیاقتم این نیست که برم دانشگاه های متوسط چه برسه به ازاد فقط تهران شریف و کبیر تهش اونقدر به قول اقای چاوشی شخصیت خودمو تو تهدید قرار دادم که کلا دست کشیدم کلا به معنای واقعی من تازه چند روزه از امتحانا خلاص شدم اونقدر از درس خوندن اجتناب کردم که تو خرداد فقط سلامتو بهداشت قبول شدم و همه امتحانا افتاد برای شهریور تازه به خاطر سختی و زیاد بودن تعداد دو تا امتحان دیگه توی شهریور افتادم و افتاد برای بزرگسالان پس مطمعن شید که طوری که خودتون رو تعریف کنید که طبق گفته های بالا باشه وگرنه مثل من ممکنه تا لب مرز انگل جامعه شدن پیش برید حالا مسئولیت پذیری ما باید مسئولیت تمام اتفاقای که برام اتفاق افتاده رو بپذیرم این تقصیر منه که نخوندم درس هامو و هم کنکورو از دست دادم و هم امتحانامو افتادم پس شما هم قول بدید مسئولیت کار هاتونو تمام کمال بپذیرید اگه درس نمیخوندم به بهانه ی اینکه تو فامیل پزم زیاد در رفته و استرس نمیذاره درس بخونم شرمنده مشکل از منه نه فامیلم از خوده جوگیرمه که اول سال همه bio هاشو کرد کنکوری حالا ادامه موضوع چند کلمه ای تو بالا درباره مسئولیت پذیری خوندید پس بریم سراغش بر اساس یک داستان واقعی: مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو بپذیر وقتی مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو می‌پذیری، دیگه لازم نیست تلاش کنی تا دنیا رو به نیازهای خودت تطبیق بدی... اواسط قرن نوزده میلادی یه پسربچه تو یه خانواده ثروتمند به دنیا اومد. از همون اوایل، این بچه از مشکلات مختلف سلامتی رنج می‌برد، مشکل بینایی که باعث شد به صورت موقتی نابینا بشه، شرایط گوارشی وحشتناکی که مجبورش می‌کرد رژیم سفت و سختی بگیره و کمر دردی که کل زندگیش ادامه پیدا کرد و اون رو به ستوه آورده بود. علی رغم مخالفت پدرش، اون دوست داشت وقتی بزرگ شد نقاش بشه، براش سال‌ها تلاش کرد اما هر بار شکست می‌خورد. وقتی بزرگ شد خیلی از مشکلات سلامتیش همینطور داشت بدتر و بدتر میشد. این آقای جوان داستان ما درگیر افسردگی و افکار خودکشی شد. وقتی پدرش متوجه ماجرا شد، به کمک روابطی که داشت کاری کرد که اون در دانشگاه پزشکی هاروارد پذیرفته بشه. خوشبختانه ایشون باهوش بود و از پس دروس دانشگاهی‌اش برمیومد، اما هرگز احساس خوبی نداشت. یه روز بعد از اینکه از یه بیمارستان روانپزشکی بازدید کردن، اون احساس کرد بیشتر از اینکه با پزشکان احساس نزدیکی کنه با بیماران احساس صمیمیت می‌کنه. از اونجا که از آموزش‌های پزشکی احساس رضایت نمی‌کرد، دنبال فرصت‌های دیگه‌ای در دانشگاه گشت تا شاید رشته‌ای پیدا کنه که براش مناسب‌تر باشه. به طور اتفاقی با یه گروه از انسان‌شناس‌ها آشنا شد که در حال اعزام به جنگل‌های آمازون بودن. بلافاصله تو اون گروه ثبت‌نام کرد و از اینکه می‌تونست از همه چیز دور بشه و شروع جدیدی داشته باشه و احتمالا چیزهای جدیدی درباره خودش و دنیا کشف کنه هیجان‌زده بود. سفرهای بین قاره‌ای براش تجربه بسیار طولانی، سخت، پیچیده و خطرناک بود، اما هر طور شده بود موفق شد به آمازون برسه. اما اونجا آبله گرفت و نزدیک بود تو تنهایی در جنگل بمیره، همزمان با بهبود آبله اسپاسم‌های پشتش بدتر از همیشه شدن. از فرط بیماری لاغر و رنجور شده بود و تو یه سرزمین دورافتاده‌ای گیر افتاده بود و هیچ راه برای برقراری ارتباط نداشت. در نهایت تصمیم گرفت به خونه و پیش پدر ناامیدش برگرده، حدودا ۳۰ ساله، بیکار و شکست خورده در هر چیزی که تا به حال امتحان کرده با بدنی که انگار هرگز قرار نیست بهتر بشه. اون در تمام فرصت‌هایی که در اختیارش قرار گرفته بوده، شکست خورده بود. تنها چیزی که تو زندگیش دوام داشت رنج و ناامیدی بود، افسرده شد و تصمیم گرفت خودکشی کنه. اما قبلش یه ایده‌ای داشت... اون با خودش یه توافقی کرده بود، ایشون در دفتر خاطراتش نوشته بود یه آزمایشی می‌کنه، اونم این بود که به مدت یه سال با این باور زندگی کنه که صد درصد مسئول تمام اتفاق‌هایی هست که تو زندگیش افتاده، فرقی هم نمیکنه چه اتفاقی باشه. در طول این دوره هر کاری که از دستش بربیاد برای تغییر شرایط انجام بده، اگه در پایان این یه سال، هیچ چی تو زندگیش درست نشد، اون وقت به این نتیجه می‌رسه که هیچ کنترلی روی زندگی و شرایطش نداره و اون وقت خودکشی می‌کنه. اسم این مرد جوان ویلیام جیمز William James، پدر روانشناسی آمریکا و یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان صد سال گذشته هست. جیمز بعدها از این یک سال به عنوان تولد دوباره یاد می‌کرد.[image: 1632930097414-19a8m3hnnfd1v2jyyv17-fc1q1ff.jpg] رفقا، وقتی مسئولیت زندگی و باورهای خودت رو می‌پذیری، دیگه لازم نیست تلاش کنی تا دنیا رو به نیازهای خودت تطبیق بدی، بلکه به جای این می‌تونی باورها و ارزش‌های خودت رو متناسب با شرایط تغییر بدی تا با دنیا تطبیق پیدا کنه. موقعی که تصمیم می‌گیری مسئولیت اتفاقات پیرامونت رو بپذیری، از تجربیات منفی به عنوان تجربیاتی برای تقویت خودت استفاده می‌کنی. بله در مزخرف بودن بعضی از اتفاقات هیچ شکی نیست، اما تجربیات منفی بخشی از زندگی هستن، مهم نیست چی هستن، مهم اینه که باهاشون چی کار کنیم. موفق باشید بچه ها شب خوشی رو براتون ارزو میکنم لطفا ریپلای بزنید تا بچه های بیشتری بتونن از مطالب استفاده کنن رفیقتون مسیح:smiling_cat_face_with_heart-eyes: @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @تجربیا @ریاضی-فیزیک @ریاضیا @المپیادیا @اپ-کاتالیزورهای-آلاء
  • محافظت از چشم

    منتقل شده راه ابریشم راه ابریشم آلا مشکل درسی سلامت سلامتی
    8
    18 رای ها
    8 دیدگاه‌ها
    786 بازدیدها
    آرش عباسیآ
    اگر هم عینکی هستید می توانید از عینک های bluecut یا bluecontrol استفاده کنید (ممکنه یکم هزینه عینکتون بیشتر بشه)
  • مشاوره

    3
    0 رای ها
    3 دیدگاه‌ها
    254 بازدیدها
    Z
    @amirhossen-zamani یحتمل کیفیت نداشته باشه کاراشون
  • اشتباه های یه کنکوری! پارت سه

    منتقل شده
    1
    13 رای ها
    1 دیدگاه‌ها
    256 بازدیدها
    Masih shirdelM
    سلام بچه ها حالتون چطوره خب توی پارت سوم میخوایم درباره انگیزه صحبت کنیم اینکه بدونیم چطور باید پیشرفت کنیم و چه میزان دشواری برای خودمون قرار بدیم خیلی مهمه که ما بدونیم چطوری انگیزه مون رو تو زندگی و کار حفظ کنیم جمله بالا تیتر یکی از مقالات باحال سایت ارگانیک مایندد هستش که خوده مقاله قسمتی از کتاب پرفروش عادت های اتمی نوشته جیمز کلیر James Clear هست. صحبت های بیشتری هم درباره ایجاد عادت های جدید و استفاده از عادت ها برای حفظ انگیزه هست اما چون مطالب طولانی میشه کم کم بهشون می پردازیم تهشم اگه از مقاله خوشتون اومد و کمکتون کرد خوش حال میشم تاپیک و لایک کنید و نظرتون رو برام بنویسید که چقدر براتون این مقاله مفید بود ممنونم چطوری انگیزه‌مون رو تو زندگی و کار حفظ کنیم؟ زمانی ما انسان‌ها در قله انگیزه هستیم که روی تجربیاتی کار کنیم که دقیقا لبه به لبه با سطح توانایی‌ها و مهارت‌هامونه در سال ۱۹۵۵، دیزنی‌لند به تازگی تو کالیفرنیا افتتاح شده بود که یک پسر ده ساله، وارد شد و درخواست کار کرد. اون زمان، قوانین کار خیلی جدی نبود؛ به همین دلیل موفق شد که کار فروش کتاب‌های راهنما رو بگیره. یک سال بعد، وارد مغازه شعبده‌بازی دیزنی شد؛ اونجا می‌تونست از کارمندای قدیمی‌تر حقه‌ها رو یاد بگیره. بعد شروع کرد که امتحانی برای بعضی از بازدیدکنندگان نمایش کمدی اجرا کنه و خیلی زود فهمید که نه تنها از اجرای شعبده، بلکه به طور کلی از اجرا کردن لذت می‌بره. همونجا هدفش رو تعیین کرد و تصمیم گرفت تبدیل به یک کمدین بشه. اوایل سال‌های نوجوونیش بود که توی کلاب‌های کوچیک لس‌آنجلس اجرا می‌کرد، جمعیت تماشاچی‌ها کم بود و مدت زمان اجرا هم کوتاه. تازه بیشتر افراد توی کلاب مشغول گپ زدن با دوستانشون بودن و چندان توجهی به اجرا نداشتن، حتی یکبار واسه یه سالن خالی اجرا رفت. کار خیلی خفنی نبود، اما شکی وجود نداشت که اون داشت پیشرفت می‌کرد. اوایل کارش نمایش‌ها یکی دو دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید؛ وقتی پا به دبیرستان گذاشت حدود ۵ دقیقه و وقتی ۱۹ ساله بود مدت اجراهاش به ۲۰ دقیقه رسیده بود!‌ مهارت‌های اون هر روز بهتر و بهتر میشدن. اون یک دهه دیگه هم به همین منوال به تمرین کردن و اصلاح اجراهاش ادامه داد، به عنوان نویسنده وارد تلویزیون شد و کم کم، اواسط سال ۱۹۷۰ بود که یکی از مهمون‌های همیشگی دو برنامه معروف تلویزیون شد. بالاخره، بعد از پانزده سال کار و تلاش سخت، مرد جوون به شهرت رسید. سرتاسر دنیا تور گذاشت و بلیط نمایش‌هاش فروش فوق‌العاده داشتن، اون تبدیل به موفق‌ترین کمدین عصر خودش شد. اسم این آقا، استیو مارتین Steve Martin بود. داستان جناب مارتین، به خوبی به ما اونچه که برای حفظ عادات در مدت زمان طولانی نیاز هست رو نشون میده. کمدین بودن آسون نیست، اینکه به تنهایی روی صحنه بایستی و ریسک اینکه حتی یکبار به حرف‌هات نخندن رو بپذیری! و ماریتن ۱۸ سال تموم این کار رو انجام داد. چطوریه که بعضی افراد مثل مارتین سال‌ها عاداتشون رو حفظ می‌کنن، درحالیکه بیشتر ما به سختی انگیزمون رو حفظ می‌کنیم؟ سال‌هاست که روان‌شناس‌ها برای پاسخ دادن به این سوال تلاش می‌کنن؛ یکی از متداول‌ترین یافته‌ها اینه که برای حفظ انگیزه و رسیدن به قله اشتیاق، باید روی فعالیت‌هایی کار کنیم که سختی اونها برای ما قابل مدیریت باشه. رفقا ذهن انسان عاشق چالشه؛ اما فقط در شرایطی که سختی چالش به درستی تنظیم شده باشه. بذارید براتون مثال بزنم، اگه شما عاشق تنیس باشید و بخواید یه مسابقه جدی با یه کودک چهارساله داشته باشید، به سرعت حوصله‌تون سر میره. چون‌زیاد از حد آسونه! چون قطعا برنده میشید. حالا برعکس، اگه این مسابقه رو در مقابل یه بازیکن حرفه‌ای مثل راجر فدرر داشته باشید، به سرعت انگیزه‌تون رو از دست میدید، چون زیاد از حد سخته. حالا فرض کنید که این مسابقه رو با شخصی داشته باشید که تواناییش دقیقا هم سطح خود شما باشه. چند تا امتیاز می‌گیرید، چند تا رو می‌بازید، شانس برنده شدن دارید اما فقط در صورتی که حسابی تلاش کنید. بنابراین کاملا روی بازی تمرکز می‌کنید، عوامل حواس‌پرتی محو میشن و شما تمام توانتون رو روی کاری که در حال انجامش هستید می‌ذارید. پس نکته مهم: زمانی ما انسان‌ها در قله انگیزه هستیم که روی تجربیاتی کار کنیم که دقیقا لبه به لبه با سطح توانایی‌ها و مهارت‌هامونه، نه سخت نه آسون، نه زیاد نه کم، دقیقا به اندازه. برگردیم به داستان مارتین که کاربرد فوق‌العاده این قانون رو در عمل به ما نشون میده. مارتین هر سال، مدت زمان اجراهاش رو افزایش میداد، نه خیلی زیاد، بلکه فقط در حد یکی دو دقیقه! همیشه شوخی‌های جدید رو در برنامه‌هاش اضافه میکرد، اما چندتایی از شوخی‌های قدیمیش رو که از محبوبیت اونها مطمئن بود رو هم حفظ می‌کرد، یعنی درست به اندازه‌ای به موفقیت می‌رسید که انگیزه‌اش حفظ بشه و درست به اندازه‌ای اشتباه می‌کرد که باعث بشه سخت تلاش کردن رو ادامه بده. به به، جمله رو نیگاه: «درست به اندازه‌ای به موفقیت می‌رسید که انگیزه‌اش‌ حفظ بشه و درست به اندازه‌ای اشتباه می‌کرد که باعث بشه سخت تلاش کردن رو ادامه بده». حالا اگر می‌خواید یاد بگیرید که چطوری انگیزه‌تون رو حفظ کنید، یه تیکه دیگه از پازل باقی مونده که باید در موردش صحبت کنیم: پیشرفت‌تون رو بسنجید. دست و پنچه نرم کردن با چالش‌هایی در سطح بهینه دشواری، نه تنها به ما انگیزه میدن، بلکه یه منبع عمده برای احساس شادی محسوب میشن. روانشناس‌ها به این ترکیب احساس شادی با عملکرد در اوج قله، میگن احساس غرق‌شدگی، حالتی که تو به حدی روی کاری که انجام میدی متمرکز هستی که بقیه دنیا رو فراموش می‌کنی. حالا برای رسیدن به این حالت، شما نه تنها به فعالیت‌هایی احتیاج دارید که درست به اندازه کافی شما رو به چالش بکشند، بلکه باید بتونید میزان پیشرفت‌تون‌ در لحظه رو اندازه بگیرید. یعنی یکی از روش‌های کلیدی برای تجربه حالت غرق‌شدگی، اینه که بازخورد آنی دریافت کنید. اینکه بتونید پیشرفت خودتون رو در لحظه تماشا کنید، بی‌اندازه انگیزه‌ آوره. مثلا استیو مارتین با شوخی‌هاش همون لحظه از جمعیت خنده دریافت می‌کرده. تصور کنید خنده به لب آدم‌ها آوردن چقدر میتونه اعتیادآور باشه. احساس فوق‌العاده‌ای که مارتین با خندیدن جمعیت دریافت می‌کرده، احتمالا برای اینکه بتونه به ترس‌هاش غلبه کنه و هفته‌ها سخت کار کنه، کافی بوده. قطعا سنجش میزان موفقیت لحظه‌ای، تو بقیه مسائل زندگی متفاوته؛ مثلا تو تنیس، با امتیاز گرفتن بازخورد آنی می‌گیرید، اما به هر حال، برای رسیدن به نقطه غرق‌شدگی حیاتیه. صرف نظر از اینکه چطوری بازخورد می‌گیرید، ذهن انسان برای حفظ انگیزه، به دیدن پیشرفت و موفقیت‌ها نیاز داره. @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا @المپیادیا @ریاضی-فیزیک @ریاضیا @تجربیا
  • فرهنگیان رشته ریاضی

    4
    1 رای ها
    4 دیدگاه‌ها
    184 بازدیدها
    Fereshteh JahangiriF
    @zeinab-jafari ببین فرهنگیان به نظرم دانشگاهیه که نمیشه روش حساب کردو برنامه چید مخصوصا برای رشته ای مثل ریاضی فرهنگیان خیلی به ظرفیت و نیازای استان مرتبطه امسال من کنکور دادم ریاضی ولی استانمون اونقدر ظرفیت محدودی واسه فرهنگیان داشت که تازه همین ظریفیت محدودم دو سومش به اقایون اختصاص داده شده بود حتی با اینکه تزارم از حد مجاز خیلی بیشتر بود مصاحبه هم دعوت نشدم :/ ولی تو رشته تجربی تو همین استان خودم کسیو میشناختم که ترازش از من کمتر بود ولی هم به مصاحبه دعوت شد و هم دبیری ادبیات قبول شد کلا برا فرهنگیان بهتره از در ریاضی وارد نشد و اینکه به استانو گنجایشاشم خیلی مرتبطه ولی برای مجاز شدن به انتخاب رشته فرهنگیان تراز باید بالای ۶۵۰۰ باشه
  • پشت کنکوری

    3
    2 رای ها
    3 دیدگاه‌ها
    227 بازدیدها
    Hhh HhH
    سلام بله همین امسال یکی رو تو استوری های آلا دیدم که بعد از 14 سال دوری از درس تو رشته مورد علاقش قبول شده بود
  • مهندسی بهداشت حرفه ای روزانه قم

    8
    0 رای ها
    8 دیدگاه‌ها
    327 بازدیدها
    ross redR
    @fereshteh-jahangiri خواهش میکنم
  • مطالب مشاوره ای(قسمت۱۳۴):مطالعه با کیفیت

    4
    9 رای ها
    4 دیدگاه‌ها
    344 بازدیدها
    Marziyeh AminiM
    @kosar-mottaghi خیلی ممنونم عزیزم
  • دبیرستان ماندگار البرز

    5
    2 رای ها
    5 دیدگاه‌ها
    277 بازدیدها
    Aydin JafarpourA
    البرز مگه نمونه دولتی نیست؟
  • دهم یازدهم

    4
    0 رای ها
    4 دیدگاه‌ها
    133 بازدیدها
    HelorikaaH
    @m-kh-3 خواهش میکنم بله چرا که نه، ولی سعی کنید بیشتر تمرکزتون روی یازدهم باشه و هر جا که احساس ضعف کردید برای یادگیری مراجعه کنید
  • از اول مهر با تعهد های سه روزه تا 401

    منتقل شده
    2
    9 رای ها
    2 دیدگاه‌ها
    202 بازدیدها
    fatemeh8181F
    [image: 1632380803129-photocache_1632380738906.jpg] ببینید من عادت ندارم تا چیزی تجربه نکردم به کسی بگم انجام بده این کارای بود که تو ماه های مختلف باید انجام میدادم [image: 1632380905807-photocache_1632380681663.jpg] اینم مثلا اهدافم در یکساله شاید خیلیاتون اینو انجام بدید ولی هرچقدر اینا بیشتر باشن و کارای مثبت حتی کوچیک ولی زیاد یه زمانی کلی حس قشنگ بهتون میده:beaming_face_with_smiling_eyes: :beaming_face_with_smiling_eyes: @دانش-آموزان-آلاء @دانش-آموزان-نظام-جدید-آلا
  • نیاز به منبع راه ابریشم

    1
    0 رای ها
    1 دیدگاه‌ها
    74 بازدیدها
    رضوان حاجوندر
    سلام دوستان به نظر شما اگر کسی راه ابریشم رو بگیره نیاز به منبع دیگه داره برای تست یا نه؟ ممنون میشم منو از سردرگمی نجات بدید🌹
  • تست آموزشی

    8
    0 رای ها
    8 دیدگاه‌ها
    292 بازدیدها
    fss ssfF
    @تجربیا @دانش-آموزان-آلاء
  • رتبه برتر های کنکور ۱۴۰۱

    8
    5 رای ها
    8 دیدگاه‌ها
    543 بازدیدها
    ali hosseinzadehA
    @mohammad-hassan-rajjab-pour سلام منم هستم...:smiling_face_with_sunglasses: :smiling_face_with_sunglasses: :smiling_face_with_sunglasses: یاعلی
  • تاریخ کنکورهای 1401

    1
    1
    7 رای ها
    1 دیدگاه‌ها
    193 بازدیدها
    AmirbernosiA
    [image: 1632061745771-79cb8e47-ac22-4c75-b96d-30869301df54-image.png] http://sanjesh.org/FullStory.aspx?gid=12&id=7321 @دانش-آموزان-آلاء
  • کنکور نظام جدید

    نظام جدید @یازدهم @ریاضیا @کنکور ریاضی
    4
    0 رای ها
    4 دیدگاه‌ها
    274 بازدیدها
    Mr.Lucky BanditM
    @amirreza-karimi اره حذف شده عمومی ها فقط امسال عمومی ها تو کنکور هستند کنکور سال 1402 عمومی ندارن دیگه.امسال برای آخرین سال عمومی ها تو کنکور هستند
  • مطالب مشاوره ای(قسمت ۱۳۳):توصیه

    2
    14 رای ها
    2 دیدگاه‌ها
    201 بازدیدها
    Alireza AminipourA
    👍👍
  • این داستان(قسمت 11): شروع

    2
    17 رای ها
    2 دیدگاه‌ها
    179 بازدیدها
    D
    کتاب %(#ff3700)[باشگاه پنج صبحی] رو بهتون پیشنهاد میکنم. @دانش-آموزان-آلاء
  • کدام آزمون آزمایشی؟

    59
    1 رای ها
    59 دیدگاه‌ها
    3k بازدیدها
    AnselA
    @محمد-مودب اره واقعا درسته
  • راهنمایی در مورد برنامه ریختن واسه راه ابریشم

    حل شده
    6
    0 رای ها
    6 دیدگاه‌ها
    181 بازدیدها
    Asiyeh Mallahi kongiA
    سلام دوست عزیز ببینین اگه که دیدن فیلم حل تست ها داره بهتون کمک میکنه و قویترتون میکنه ببینین اگه نکاتی که میدونین زیاد براتون تکرار شدن بذارین رو دور تند رد بشین حالا این نظر منه با توجه به خودتون تصمیم بگیرین