بدترین و بهترین خاطره شما از دوران کنکور
-
%(#ff006f)[سلام به دوستای خوب آلایی]
%(#ff0099)[خوبین؟روبه راهین؟]
خب به سلامتی کنکور ریاضی 96 هم دقایقی پیش تموم شد
بچه های تجربی هم فردا این موقع دیگه آزمونشون رو تموم کردن
روزهای پرتکاپوی کنکوری روزهای تلاش و دویدن و رفتن سمت هدف ها
روزهایی که دست خوش اتفاق های خوب و بدی بوده
این روزا خاطره هایی داشتین از موقع درس خوندن و تست زدنو و کتاب گرفتن بیرون رفتنای استراحت گرفته تا دیدن فیلم های آلا
ازتون می خوام بیاین بدترین و بهترین خاطرتون از این دوران رو بگین
شاد باشین و موفق
آرامش سهم دلاتون
%(#ffffff)[.]
دعوت می کنم از دوستای خوبمون :
بهاره فااطمه @
Vampire_Hunter sonsy banoo @Dr-Saraaa negwin @Zohre-Nowrouzi sky daughter
@Reza-Tah @Dr-Bernosi mohammadhassan _MILAD_ javad-mahdizadeh NGU Drmehdi Marjan 77 @DR-PeRshIA amirkhan11 armin313 bahare @Dr-Mah_sa Vezra
یه آلایی sogol Faeze2000 motahareh126 Masoumeh shaghayegh @parastu23 moein حسین ثار الله ARTHUR Mr_Gentleman Mmdasn
و همه ی @دانش-آموزان-آلاء
پ ن: ببینم کی استارت میزنه -
خب اول سلام به دوستای عزیزممم :hand:
امروز که کنکور ریاضی شرکت کردم و تموم شد .....
راستش خاطره بخوام براتون بگم هم بد هس هم خوب
اول بد رو بگم .....
راستش من از اول قصد نداشتم امسال برم دانشگاه ولی رتبه خوب میخواستم تا اگر شد و شریف قبول شدم رزو کنم برا سال بعد....
به نشدنش فکر نمیکردم .... از اتفاقای بد امسال این بود که مثل سال پیش به حرف بقیه گوش کردم ...معلما و معاون و . غیره
هی گفتن این ازمون ثبت نام کن گفتم چشم گفتن اول این درسو بخون گفتم چشم.....
خلاصه اشتباه کردم .. و افت داشتم .... بیخیال شدم ..ترم اول اینجوری گذشت .....
اتفاق خوبی که ترم دوم افتاد این بود که دیگه به حرف بقیه کار نداشتم .....گفتم طبق برنامه خودم پیش برم ....
شروع کردم .....خیلی عالی خوندم ...تاجایی که به درصد 100 تو همه عمومیا و 100 فیزیک و 80 به بالای ریاضی و شیمی فکر میکردم
اخه تا اون حد رسیده بودم ......اما باز یه اتفاق بد افتاد
اخرای اسفند....یه سری مشکلاتی که نگم .....
باعث شد از درس دور بشم ......دیگه گفتم امسال شریف نمیشه .....منم ادمی که فقط رتبه بالا میخوام و شریف
جز اون به هیچی فکر نمیکنم....واسه همین دیگه کمتر کار کردم .....از لحاظ روحی خوب نبودم ..و همین باعث شد هرچی تلاش کرده بودم از بین بره .....
دیگه تا حدی رسید که گفتم امسال جهت تجربه میرم .....
ولی خب موضوع خوشحال کننده این بود که کلا امسال قصد دانشکاه رفتن نداشتم ...و این باعث شد استرس نگیرم .....
خلاصه تمام تلاشمو میکنم ..تا بتونم مشکلاتی که در زندگیم پیش میاد رو کنترل کنم و باید اینکارو بکنم ..چون کنکور سال دیگه باید با امسال خیلی متفاوت باشه ....
ایشالا همین درصدایی که گفتم سال بعد میزنم.....هرچند امسالم تواناییشو داشتم اما مشکلات اجازه نداد در همون حد نگهش دارم ....
بهرحال اینا اتفاقات خوب و بدی که برام افتاد
آرزوی موفقیت دارم واسه دوستایی که فردا کنکور دارن ....
باتشکر -
خاطره خوب آشنا شدن با آلا
بقیشم که بده همش -
سلام والا... من که خاطره خوبی از کنکور ندارم خیلی تحت فشار بودم شرایطی که برای من بوجود اومد داستان ها و ماجراها و تجربیات و... تغییری که ... ولش... اصلا خوب نبودن!
ولی بازم خدرو شکر از این به بعد حتما میرم سراغ بهتر شدن... به امید دانشگاه...
آرزوی قلبی موفقیت برای همه بچه های کنکوری ...
آیه الکرسی یادتون نره -
بهترینش این بود که استقامتو پافشاریو یاد گرفتم
بدترینش هم فشار قلبی ای که تو کنکور 95 بهم اومد -
دوستان...شما یا نمیدونین خاطره چیه...یا با واژه اتفاق غریبه هستین از این دوحالت خارج نیست
شما خاطره رو بگین...نتیجه رو ما خودمون استنتاج میکنیم
حسش باشه یه تاپیک میزنیم تحت عنوان نتیجه گیری های شما یا درس عبرت های شما در سال کنکور و این پستارو کلهم اجمعین میفرستیم اونور -
خاطره شد رسما!!!!
-
banoo در بدترین و بهترین خاطره شما از دوران کنکور گفته است:
من یه عالم تایپ کردم :| خاطره گفتم
تو این پاسخ سریع نوشتم
همش پرید رفتوقتی تو پاسخ سریع می نویسی باید باید روی "Post quick reply" کلیک کنید.
لطفا مجدد بنویسید ( قبل از زدن دکمه ارسال، متن رو کپی کنید که پرید بتونید راحت past کنید )
-
بهترینش این بود که استقامتو پافشاریو یاد گرفتم
بدترینش هم فشار قلبی ای که تو کنکور 95 بهم اومد@dr-bernosi در بدترین و بهترین خاطره شما از دوران کنکور گفته است:
بهترینش این بود که استقامتو پافشاریو یاد گرفتم
بدترینش هم فشار قلبی ای که تو کنکور 95 بهم اومدامسالم سر چلسه قلبم گرفت :|
-
%(#ff006f)[سلام به دوستای خوب آلایی]
%(#ff0099)[خوبین؟روبه راهین؟]
خب به سلامتی کنکور ریاضی 96 هم دقایقی پیش تموم شد
بچه های تجربی هم فردا این موقع دیگه آزمونشون رو تموم کردن
روزهای پرتکاپوی کنکوری روزهای تلاش و دویدن و رفتن سمت هدف ها
روزهایی که دست خوش اتفاق های خوب و بدی بوده
این روزا خاطره هایی داشتین از موقع درس خوندن و تست زدنو و کتاب گرفتن بیرون رفتنای استراحت گرفته تا دیدن فیلم های آلا
ازتون می خوام بیاین بدترین و بهترین خاطرتون از این دوران رو بگین
شاد باشین و موفق
آرامش سهم دلاتون
%(#ffffff)[.]
دعوت می کنم از دوستای خوبمون :
بهاره فااطمه @
Vampire_Hunter sonsy banoo @Dr-Saraaa negwin @Zohre-Nowrouzi sky daughter
@Reza-Tah @Dr-Bernosi mohammadhassan _MILAD_ javad-mahdizadeh NGU Drmehdi Marjan 77 @DR-PeRshIA amirkhan11 armin313 bahare @Dr-Mah_sa Vezra
یه آلایی sogol Faeze2000 motahareh126 Masoumeh shaghayegh @parastu23 moein حسین ثار الله ARTHUR Mr_Gentleman Mmdasn
و همه ی @دانش-آموزان-آلاء
پ ن: ببینم کی استارت میزنه@m-an سلام به همه و انجمن عزیز آلاء
خاطره ی بد من و هرگز فراموش نشدنیم
اینه که
حوزه ای که کنکور برگزار میشد توش،برق نداشت و توی هوای50درجه ی اهواز کنکور دادیم و هیچکس پاسخگو نبود
مگه کنکور یه امتحان کاملا برابر بین همه نیست که ه افراد لایق تر به دانشگاه برتر شهرها برن
پس چرا یه حوزه که تقریبا 200یا300 دانش اموز داشت
باید اینطوری باشون رفتار بشه
بی عدالتیه
خودم این همه درس خوندم
اما با این شرایط که خیس خیس بودم از گرمای شدید
چه طوری بتونم بازده ی خوبی بدم
اینم خاطره بد من که روز پنجشنبه15تیر رخ داد... -
@m-an سلام به همه و انجمن عزیز آلاء
خاطره ی بد من و هرگز فراموش نشدنیم
اینه که
حوزه ای که کنکور برگزار میشد توش،برق نداشت و توی هوای50درجه ی اهواز کنکور دادیم و هیچکس پاسخگو نبود
مگه کنکور یه امتحان کاملا برابر بین همه نیست که ه افراد لایق تر به دانشگاه برتر شهرها برن
پس چرا یه حوزه که تقریبا 200یا300 دانش اموز داشت
باید اینطوری باشون رفتار بشه
بی عدالتیه
خودم این همه درس خوندم
اما با این شرایط که خیس خیس بودم از گرمای شدید
چه طوری بتونم بازده ی خوبی بدم
اینم خاطره بد من که روز پنجشنبه15تیر رخ داد...Afshin061ahw در بدترین و بهترین خاطره شما از دوران کنکور گفته است:
@m-an سلام به همه و انجمن عزیز آلاء
خاطره ی بد من و هرگز فراموش نشدنیم
اینه که
حوزه ای که کنکور برگزار میشد توش،برق نداشت و توی هوای50درجه ی اهواز کنکور دادیم و هیچکس پاسخگو نبود
مگه کنکور یه امتحان کاملا برابر بین همه نیست که ه افراد لایق تر به دانشگاه برتر شهرها برن
پس چرا یه حوزه که تقریبا 200یا300 دانش اموز داشت
باید اینطوری باشون رفتار بشه
بی عدالتیه
خودم این همه درس خوندم
اما با این شرایط که خیس خیس بودم از گرمای شدید
چه طوری بتونم بازده ی خوبی بدم
اینم خاطره بد من که روز پنجشنبه15تیر رخ داد...این بلندگوشون تو گوش من بود! بغلم در دسشویی بود! همش حواسم پرت میشد :| اسمش کنکوره دیگه
-
بهترین خاطره شاید این باشه که برای حفظ کردن برخی آثار و لغات و همچنین کد گذاری برای زیست و زمین و زبان برای اینکه یادم بمونه یه کدهایی میگذاشتم که دو حالت داشتند که اول اینکه خیلی خنده دار بودند و وقتی سرجلسه یکیش رو یادم میافتاد خنده بر لبم مینشست و باعث آرامشم میشد و دوم اینکه +18 بودند که این باعث میشد بیشتر خنده ام بگیره
مورد منکراتی شد ولی ممیزی نزنید .همین خاطره رو دارم
-
بدترین خاطره هم این بود که
اگه همایش دینی رنجبر زاده و همایش شیمی صنیعی و همایش ریاضی شامی زاده رو همایش زیست پازوکی (از اقا فاکتور گرفتم .) ففقط دو بار بیشتر میدیدم الان درصدام خیلی بیشتر میشد -
ادمین لایک میکنی من شور برم میداره
-
یکی هم من بگم...از همین امروز
دیدین یه نفر از مسئولین یه میکروفن داره از تریبون اعلام میکنه مثلا دانش آموزا چیکار کنن مراقبا چیکار کنن..اسم سمتشو نمیدونم خخخ خودتون بگیرین
امروز یه سری دخترا که اونده بودن حجاب درست حسابی که نداشتن اون یارو هم از همون بالا گفت خانوما سال بعد با مقنعه تشریف بیارین ...بسی خنده شد
طی سالی که گذشت یه چن روزی مامان منو حبس کرد...حبس که نیگم واقعا حبسا! میگفت باید درس بخونی دیگه ...غذامو میداد همون داخل اتاق میخوردم خیلی اذیت میشدم کلا نمیتونم یه جا بمونم باید در جریان باشم...اونجاش بامزه اس که وقتی غذامو میاورد تق تق در میزدن : زندانی در بند یک ! زندانی غذا حاضره
خیلی میخندیدیم
حالا یادم بیاد بازم میگم
-
کلا با این ((تر)) و ((ترین)) مشکل دارم چون خیلی وقتا نمیتونم فرق بذارم واسه همین فقط صرفاً چند موردی رو میگم که سال کنکور خیلی باهاشون برخورد داشتم.البته اونی که نوشتم و پرید خاطره ی روز کنکورم بود و خیلی هم طولانی بود الان نوشتنش از حوصله ام خارجه
+امسال با این که مدرسه نرفتم چیزی از علاقم به لوازم التحریر کم نشد بلکه بیشترم شد(وقتمم میگرفت رنگی رنگی نوشتن و اینا ) تا جایی که مامانم گفت فقط حق داری یه جامدادی داشته باشی(آخه من چند تا جامدادی متناسب با زمینه های مختلف دارم) فکر میکنم این علاقه همیشه باهام بمونه امیدوارم بعد دوران تحصیلمم بازم شور و شوقِ اینا رو داشته باشم
++یه گروه داشتیم من و دوتا دیگه از دوستام که 3تایی امسال مدرسه نرفتیم اسمشو گذاشتیم قوقولز برامون پرِ خاطره شد و خیلی با هم صمیمی شدیم واقعا درد دل میکردیم یا شادیامونو شریک میشدیم اگه کنکور نبود هرگز همچین اتفاقی رخ نمیداد بعد کنکور هم دوستم اسمشو گذاشت رها رها رها من
+++من همیشه یه آهنگای خاصی رو گوش میکردم از یه سری خواننده های خاص هیچ وقت نمیشد یه آهنگی رو همینجوری دان کنم ببینم چطوره تا این که تاپیک موسیقی کده Mmdasn به کلی منو دگرگون کرد و تجربه های جدیدی از این جنبه هم کسب کردم
++++من همیشه تو کلاسمون از همه زرنگ تر بودم و همه سوالاشون رو از من میپرسیدن (اون موقع درسم خوب بود به خدا) اما بعد عضو شدن تو انجمن دیگه منم میتونستم سوالامو از بقیه بپرسم و این خیلی خوب بود یه تجربه ی جدیدی هم بود که از همسنای خودم درس یاد بگیرم که اتفاقا جواب خیلی سوالا رو بهتر از معلما و یا کتابا میگفتن ARTHUR @Reza-Tah moein ممنونم از همشون
+++++امسال طولانی ترین سالِ زندگیم بود انگاری!!! حس میکنم خیلی بزرگ شدم تو همین یه سال و این حاصلِ مجموعه ای از حوادثِ نمیتونم یه مورد خاصشو بگم که همش ازون باشه اما الان که تموم شده میدونم که خیلی دلم واسه این دوران تنگ میشه
-
Afshin061ahw در بدترین و بهترین خاطره شما از دوران کنکور گفته است:
@m-an سلام به همه و انجمن عزیز آلاء
خاطره ی بد من و هرگز فراموش نشدنیم
اینه که
حوزه ای که کنکور برگزار میشد توش،برق نداشت و توی هوای50درجه ی اهواز کنکور دادیم و هیچکس پاسخگو نبود
مگه کنکور یه امتحان کاملا برابر بین همه نیست که ه افراد لایق تر به دانشگاه برتر شهرها برن
پس چرا یه حوزه که تقریبا 200یا300 دانش اموز داشت
باید اینطوری باشون رفتار بشه
بی عدالتیه
خودم این همه درس خوندم
اما با این شرایط که خیس خیس بودم از گرمای شدید
چه طوری بتونم بازده ی خوبی بدم
اینم خاطره بد من که روز پنجشنبه15تیر رخ داد...این بلندگوشون تو گوش من بود! بغلم در دسشویی بود! همش حواسم پرت میشد :| اسمش کنکوره دیگه
@dr-bernosi
منم جلوی در یه اتاق بودم هر 10 دقیقه میمومدن از صندلی بلند میشدم تشریف ....شون میرفتنو میومدن بعد دوباره بشینم.کولر هیچ نداشت تهویه مناسب هم نداشت.آزمونو ساعت08:09 شروع کردن.من که تا آخر دقیقه نشستم ولی خیلی از بچه ها تحمل نکردن یه ربع مونده بود تسلیم شدن و کلا آزمونو ول کردن.واقعا خاطره ی بدی شد
استرس نداشتم ولی اعصابم داغون بود.به نظر شما شکایت کنم ؟
راستی شما هم مثل من بعد از آزمون هیچ احساس خاصی نداشتین ؟