هرچی تو دلته بریز بیرون 2
-
-
همین الان یه پرنده رو از مرگ حتمی نجات دادم
بجای اون پرندهه من استرس دارم که اگه نمیرفتم تو حیاط و پرندهه رو نمیدیدمش و ... الان لابد مرده بودعلی ای حال خداروشکر پر زد و رفت
-
همین الان یه پرنده رو از مرگ حتمی نجات دادم
بجای اون پرندهه من استرس دارم که اگه نمیرفتم تو حیاط و پرندهه رو نمیدیدمش و ... الان لابد مرده بودعلی ای حال خداروشکر پر زد و رفت
sahba در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
همین الان یه پرنده رو از مرگ حتمی نجات دادم
بجای اون پرندهه من استرس دارم که اگه نمیرفتم تو حیاط و پرندهه رو نمیدیدمش و ... الان لابد مرده بودعلی ای حال خداروشکر پر زد و رفت
هوووف یاد خاطره بد افتادم من یه بار نتونستم کاری بکنم رد شدم از کنارش
-
sahba در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
همین الان یه پرنده رو از مرگ حتمی نجات دادم
بجای اون پرندهه من استرس دارم که اگه نمیرفتم تو حیاط و پرندهه رو نمیدیدمش و ... الان لابد مرده بودعلی ای حال خداروشکر پر زد و رفت
هوووف یاد خاطره بد افتادم من یه بار نتونستم کاری بکنم رد شدم از کنارش
Masoumeh در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
sahba در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
همین الان یه پرنده رو از مرگ حتمی نجات دادم
بجای اون پرندهه من استرس دارم که اگه نمیرفتم تو حیاط و پرندهه رو نمیدیدمش و ... الان لابد مرده بودعلی ای حال خداروشکر پر زد و رفت
هوووف یاد خاطره بد افتادم من یه بار نتونستم کاری بکنم رد شدم از کنارش
اگه چیزیش میشد عذاب وجدان منو میکشت
مطمئنم
در واقع اگه برای بار دوم حیاطو چک نمیکردم و نمیدیدمش همونجا می مرد و من همیشه به این فکر میکردم که کاش دوباره یه نگاهی مینداختم -
mohammadhassan
تبلیغات پنهان
-
-
2 جلسه مونده تو شهری رانندگی ایم تموم شه
میخوام 2 جلسه اخر با اقایی وردارم که از همون اول دوس داشتم باهاش برم اموزش
اول کار بهم گفتن مشکل نداره میتونی 2 جلسه اخر عوض کنی
الان هر چی به این اقا میگم میخوام باهاتون ور دارم میگه نمیشه !!!!
از دهنش پرید ....اگه من باهاش وردارم معلم الان خودم که باهاش همکار ناراحت میشه ....
اما همش به من میگه این قانون نمیشه عوض کرد ...
عجباااااا
انقد امروز ازش خواهش کردم به خدا اگه سنگ بود تا الان قبول میکرد -
عید قربان آمد و من هم شدم قربانیت
گرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیت
مفلسم آهی ندارم در بساطم ناگزیر
این دل صد پاره و چشمان تر ارزانیت
عید قربان مبارک
-
در وصف حالم همین سه کلمه کافیست : لبخندم درد میکند !
-
صفحه های تقویم مرا یاد گذر زمان می اندازند!
نمیدانم، پس کی زندگی شروع می شود ؟ -
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن * سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم