کارگاه نویسندگی
-
fatemeh8181 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
با خودش عهد بسته بود که اگر کسی در کلبه ی تنهایی اش را کوفت در را باز نکند اما باز عهدش را شکست و مجذوب شد. دستانش لرزید و در را گشود. در نگاهش تنها امیدواری موج میزد ؛و نوایی که آهسته در گوشش نجوا می کرد :
شاید ماندنی بود....
(منظور خودمم)
@roghayeh-eftekhari
روزی از همین روزهای خدا بود که دنیایم وارونه شد.
از آن همه گرما تبدیل شدم به سردتر از تکه ی یخ هرچه کردم در وجودم مهربانی را دار بزنم نشد .
هرچه تلاش کردم برای به رگبار بستن احساساتم نشد نتوانستم...
تنها توانستم آنها را در زندان درونی محکوم به حبس ابدی کنم.....
دختر پاییز
توپ را به زمین احساسات منطقی اش می کوفتم بلکه کمی دهان باز کند و بگوید چه شده جانم!!
اما هر چه بیشتر این توپ بسکتبال را می کوفتم بر بغض احساسی من افزوده می شد و بر احساسات منطقی او بیتاثیر بود زیرا همچون آتشفشانی نیمه روشن بود که دوده هایی از احساسات را در خود دارد ولی قصد فعال شدن خیر.....@F-Seif-0
تیک تاک
صدای ملودی ساعت دیواری که گذر عمر را بر سرمان می کوبند و هر دقیقه اش که جلوتر می رود را تازیانه میکند برتنمان.
همین که ساعت ها جفت میشوند نمک به دست ایستاده است و بر روی جای تازیانه ها می باشد صدایش کر کننده تر می شود. دستانم را بر گوش هایم میفشارم .....!
اما دردش تمامی ندارد....!!
@دختر-بهار
دوستت دارم و این دوست داشتن را قاب می کنم و در صندوقچه اسرار انتهای قلبم می گذارم .
تا شاید این دوری کمی آرامم کند، هرچه دور تر باشد و پنهانی تر بهتر است. مبادا شیطنت دخترانه ام گل کندو آن را بر زبان جاری سازد آن وقت است که هر کلام تو می تواند مرا در اوج جوانی به پیری سالخورده تبدیل کند..!
شما دعوت شده اید به تماشای بازی هیجان انگیز در اعماق قلبم ....
۵۸دقیقه از بازی گذشته است به سرعت طوفان های بیابانی.
آرامش همچون درختی تنومند دردروازه خودنمایی میکند.
امیدواری پاسی بلند به طرف صبر می دهد، صبر پاس کوتاهی به مهربانی ؛تکل برق آسای تنفر توپ را به یک آن از مهربانی می ستاند...
اراده با سرعت نور به سمت تنفر شتاب برمیدارد. تنفر پاس بلندی برای کینه ارسال میکند ،که ساعتش بسیار بالاست و میتواند با چشم به هم زدنی بازی را به سود خود تمام کند....
تنها بخشش است که توانایی پیشرویهای کینه را دارد که این همه را یکی پس از دیگری جا می گذارد بخشش با چند حرکت بازهم برنده میدان است توپ را پس می ستاند و به سرعت به سمت وفاداری پرتاب میکند و وفاداری همچون اسبی چالاک می تازد و از بی ارادگی و سستی می گذرد.
۵ دقیقه تا پایان بازی وقت باقیست؛
کینه، تنفر، بی وفایی و خیانت وفاداری را دوره کرده اند وفاداری پاس بلندی به سمت راست زمین برای استواری می فرستد استواری از سد سستی میگذرد دقیقه ۸۸ بازی است استواری پاس کوتاهی به معرفت می دهد همه نگاهها به معرفت است
معرفت ضربه ای آتشین را روانه ی دروازه ی نامردی میکند و درست مثل هربار او برنده این نبرداست ..
گل....
گل......
داور سوت پایان بازی را به صدا در اورد وبا تک گل کاپیتان بازی به پایان رسید.....!!!!__chakisaldva__
(انقدر فوتبال فوتبال کردی مغزم قاطی کرد) -
مگه ما ادمای رنگی ای نیستیم
مگه رنگا فقط شاد و خوش رنگ ان ما مشکی داریم طوسی قهوه ای
پس اگه رنگی رنگی ایم دلیل نیس که همیشه خوب باشیم همیشه بخندیم همیشه مثبت باشیم
ما کاری میکنیم که خوشگل و رنگی رنگی باشیم
ادم نیاز داره به گریه چون اون موقع ارزش خنده رو میفهمه
ادم نیاز داره به غم تا قدر شادیو بدونه
ادم نیازه داره به سختی تا قدر راحتیو بدونه
ادم نیاز داره به رنج تا قدر رفاهو بدونه
دیدی ادم اگه رنگی رنگی باشه هزار تا رنگ داره
ک فقط خوشگل و خوش رنگا نیستش
اما تلاش میکنه
در همه حال
حال خود خودشو خوب کنه
گریه داره خو گریه کنه اما بعدش بخنده
بخدا شیرین از از اون خنده نیستش
غم داره باشه عیب نداره ولی حال خودشو خوب کنه و قدر شادی بدونه
رنج و سختی داره عیب نداره تلاش میکنه
چرا رنج و سختی داره
برای ارزوهاش
برا هدفاش
پس زندگی هزار رنگه
همه رنگاشو دوست داشته باش گلی :))
گریه کن گلی
گریه کن
احساستو قایم نکن
مگه محرم تر از خودت داری
نه نداری بخدا نداری
پس الکی نخند موقعی که گریه داری
موقعی که غم داری
خودتو قایم نکن پشت یه خنده
که تلخی اون
کل زندگیتو زهرهلاهل کنه
فقط برا اینکه بگی من خوبم
خو تو عم ادمی گریه داری غم داری
توعم خسته میشی خو
فقط بدون تو عم یه ادمی
حق داری گریه کنی
حق داری بخندی
حق داری خوشحال باشی
حق داری غمگین باشی
حق داری خسته شی
حق داری ببری
ولی حقم داری دوباره ودوباره ادامه بدی هر بار که زمین میخوری
یه کوچولو نفس بگیر
بعد دوباره شروع کن به دوییدن دوباره
نمیگم دیگه نمیخوری زمین
ولی دیگه حالت خوبه
خودتو دوست داری -
ستاره ای سوسوکنان مرا می نگریست
گویا برای چیزی التماس میکرد
چیزی گنگ که برام نا آشنا بود
در عمق نگاهش یافتم
منتظر است
انتظاری که براش شیرین بود
کمی که گذشت
ماه را یافتم
که نورش تمتم اسمان را احاطه کرده بود
و خود نمایی میکرد
حال ستاره با شوق بدون وصف نورانی تر شد
و گویا خود را برای معشوق اماده میکرد
انگاه یافتم که طبیعت هم عاشق است
و تلاش میکند در نگاه معشوق جلوه کندحال فهمیدم عشق همه چیز را زیبا تر میکند چه ادم باشد چه طبیعت
-
اگر به زندگی به زیبایی رنگ بزنیم ، دلنشین تر میشود
از همین حالا شروع کن که به تک تک لحظات زندگیت رنگ ببخشی
به امید افکارت رنگ سبز ببخش که اوست امید بخش طبیعت به نجات تاریکی و سردی
به خیال و شادی ات رنگ زرد را ببخش تا مانند خورشید جلوه گر شادی باشی
به عشق و علاقه ات رنگ قرمز را ببخش تا مانند گل سرخی که با سادگی و پاکی ان را نشان میدهد ؛ باشی
به انرژی و اشتیاقت رنگ نارنجی را ببخش مانند غروبی که امید به طلوع دارد
به غرور و اصالتت رنگ بنفش ببخش که همگان بدانند که انها را زیر پا نمی گذاری
به سادگی و ثباتت قهوه ای را ببخش که مانند خاک که در سادگی و کوه که در ثبات همتا ندارد ؛ باشی
به وقار و فروتنی ات طوسی را ببخش میانه باش نه ان طور اتشین و نه ان طور خاموش
به احترام و جوانی ات سفید را ببخش که پاک تر از ان نیست
و به قدرتت مشکی را که بالاتر از ان نیست
تقدیم به همه ی ادمای رنگی رنگی :)) -
اگر به زندگی به زیبایی رنگ بزنیم ، دلنشین تر میشود
از همین حالا شروع کن که به تک تک لحظات زندگیت رنگ ببخشی
به امید افکارت رنگ سبز ببخش که اوست امید بخش طبیعت به نجات تاریکی و سردی
به خیال و شادی ات رنگ زرد را ببخش تا مانند خورشید جلوه گر شادی باشی
به عشق و علاقه ات رنگ قرمز را ببخش تا مانند گل سرخی که با سادگی و پاکی ان را نشان میدهد ؛ باشی
به انرژی و اشتیاقت رنگ نارنجی را ببخش مانند غروبی که امید به طلوع دارد
به غرور و اصالتت رنگ بنفش ببخش که همگان بدانند که انها را زیر پا نمی گذاری
به سادگی و ثباتت قهوه ای را ببخش که مانند خاک که در سادگی و کوه که در ثبات همتا ندارد ؛ باشی
به وقار و فروتنی ات طوسی را ببخش میانه باش نه ان طور اتشین و نه ان طور خاموش
به احترام و جوانی ات سفید را ببخش که پاک تر از ان نیست
و به قدرتت مشکی را که بالاتر از ان نیست
تقدیم به همه ی ادمای رنگی رنگی :)) -
ستاره ای سوسوکنان مرا می نگریست
گویا برای چیزی التماس میکرد
چیزی گنگ که برام نا آشنا بود
در عمق نگاهش یافتم
منتظر است
انتظاری که براش شیرین بود
کمی که گذشت
ماه را یافتم
که نورش تمتم اسمان را احاطه کرده بود
و خود نمایی میکرد
حال ستاره با شوق بدون وصف نورانی تر شد
و گویا خود را برای معشوق اماده میکرد
انگاه یافتم که طبیعت هم عاشق است
و تلاش میکند در نگاه معشوق جلوه کندحال فهمیدم عشق همه چیز را زیبا تر میکند چه ادم باشد چه طبیعت
-
S Sachli این تاپیک را در ارجاع داد