هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
zeinab dehghani
خوبی زینب جان؟نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۴۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@fargol-sh سلام فاطمه
صبحت بخیر.
اره خوبم.
تودلی رو خلوت گیر اورده بودمداشتم پرش میکردم
چطوری!؟
احوال شریفت!؟ -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نه در برابر چشمی،نه غایب از نظر
نه یادمیکنی از ما،نه میروی از یاد
|سعدی|
Kosar A003 -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دوست داشتن خداییِ که منزه و بی نقص است،کارِ آسانی است.آنچه بسیار سخت است،دوست داشتن همنوعانِ پر از عیب و نقص است.به یاد داشته باش هرکس خود می داند لایقِ چه دوست داشتنی است.اگر عشق درمیان نباشد،حکمت و درایتی هم درمیان نیست.نمیتوانی حقیقتن خدا را بشناسی و دوست داشته باشی مگر اینکه مخلوقاتش را دوست داشته باشی.
|قاعده یِ شانزدهمِ شمس تبریزی| -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
••هرکس خود می داند لایق چه دوست داشتنی است••
-
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دلش میخواست وسیله ایی پیداکند که جلویِ گذرِ زمان را بگیرد.
در زمانِ کودکی یک بعدازظهرِ ساده به نظرش بسیار طولانی می آمد.اما پس از بلوغ،زندگی به سرعت سپری میشد.
هرسال از سالِ پیش،کوتاه تر به نظر میرسید.
°°لوران گونل/روزی که زندگی کردن آموختم°° -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هرسال از سال پیش کوتاه تر به نظر می آید!
-
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۵:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
توی اون کتاب هم یه جاییش بود ک خاله مارجی میگفت:
خوب زندگی کردن یعنی بدون افسوس مُردن.
... -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جاناتان:آره دیگه.وقتی آدم بخواد مشکل ببینه؛مشکل می آفرینه!
-
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
درصلح باخود،در ارتباط با دیگران
....
عاخ ک من نقص کامل این جمله یِ چرت ولی خوب هستم
درجنگ باخود،در انزوا از دیگران
..
ولی انصافن زینبیِ سیزده ساله به فکرش حتی یه درصد هم خطور نمیکرد که هیجده سالگیش بتونه تا این حد خاکستری باشه.
خاکستری خاکستری خاکستری -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
حق داری که نفهمی!
من تمامِ عمرم نفهمیدم و پنداشتم که می فهمم!
هیچ چیز ترسناک تر از پندارِ فهمیدن نیست!
تو از من پیش تری که می فهمی که نمی فهمی!
کتابِ مخفی/مجید پور ولی -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خیلی ریز متمایل میشم به جواب دادن پست نرجس
-
zeinab dehghani در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@narjes-hashemi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
zeinab dehghani
زینب!
ای پلشتِ پاکدامن!
آقا من یادم باشه ازت این طرفندی که باعث میشه بیای ۸ صفحه تودلی بنویسی و درست اون لحظه همه رو فرستادی رفته ، بدون حضور کسی، رو ازت بپرسم...به یه دردی باید بخوری دیگه نه؟!
اینقدر من خوبی درحد شما کردم،بزرگتون کردم،ولا بخدا بنزین خو الکی نیست،گرونه...
شمام که یکی دوتا نیستید کل اکیپتون ریخته تو پیکان ما
حالا هرچند که این از خوبیِ منه ولا غیر
نچ
ریا شد دوباره:|خانمِ نرجسِ هاشمی!
ای بانویِ پلشتِ پاکدامن!
من با دیدن این تگ واقعن خندیدممممم
اون بند اول پیامت رو نمیفهمم یا ازم تقدیر کردی بابت این ویژگیم؟یا با خاک یکسانم کردی!؟
دیگه دیگه هرچی باشه منم دیگه
انصافن تاحالا به ۸تاصفحه نرسیده حرفام
مگر اینکه تو شماره پستای توی هرصفحت رو از تنظیماتت کم کرده باشی
والا من برا خودم تو بیشترین حالت گذاشتم و نهایت قُرُق کردن تودلیم سه چارتاصفحه شده
حاجی اون پیکانت بنزینیه!؟
خب خداروشکر من فکر کردم گازسوزه و داشتم نذر و نیاز میکردم ک تو راه مشهد یهو نپوکه بریم روهوا جزغاله بشیم
یکم خیالم اسوده تر شد
از احوالاتت بهم بگو پلشتِ اعظم.
اینقده نبودم ک از هیچکی خبر ندارم!(":خانم زینبِ دهقانی،
بله؟!
اختیار داری شما شکست نفسی نفرما پلشتیَت رو درس پس میدیم،نفرما
عااا حقیقتا نیتم تشویق و رجوع به امورت بود که متاسفانه یکسان با خاک درومدحال نداشتم پاک کنم دیگه همونو گرفتم ادامه دادم
ببین این تنظیماتی که ذکر کردی من از هیچ کودوم سر درنمیارم تنها کاری که کردم ایمیل و شماره وارد کردم همین
زینب(
)
به همین سوی چراغ،به ریش داروین قسم،به همین نون و نمکی که باهم خوردیم
یه بار دیگه پیکان نازنین منو تمسخر بگیرید خودتو و میترا و اون فاطمه دوصفر رو میذارم پیش هم تَش ایلوم بِتون!!
مشهد میخوام ببرمشون قر میان
نهههه آسوده کنبیمه ابولفضل کردم،ساقی هم تسبیح میاره ذکر میگید تا برسیم
احوالات که،
میگذره ولی نه اونقدر بر وفق مراد،یه جورایی زیاد جا داره تا بهتر شدن،یا شاید حتی عالی شدن
جمع بندی استانی المپیاد دادم و نشسته ام به در نگاه میکنم
سایت آه میکشد،نتایج با کدام زهر می آید؟!
اگوخب دارم کم کم به این نتیجه میرسم چه قبول شدم چه نشدم دیگه ادامه ندم،یه جورایی طرح ۴۰۲داره میگه رو کنکور باید فوکوس تر شد،نه؟!
آره نیستی ،درجریان جزئیات حضورت هستیم
درکل!!
بسی خرسند گشتیم دیدیمتنوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۲۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده@narjes-hashemi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
zeinab dehghani در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@narjes-hashemi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
zeinab dehghani
زینب!
ای پلشتِ پاکدامن!
آقا من یادم باشه ازت این طرفندی که باعث میشه بیای ۸ صفحه تودلی بنویسی و درست اون لحظه همه رو فرستادی رفته ، بدون حضور کسی، رو ازت بپرسم...به یه دردی باید بخوری دیگه نه؟!
اینقدر من خوبی درحد شما کردم،بزرگتون کردم،ولا بخدا بنزین خو الکی نیست،گرونه...
شمام که یکی دوتا نیستید کل اکیپتون ریخته تو پیکان ما
حالا هرچند که این از خوبیِ منه ولا غیر
نچ
ریا شد دوباره:|خانمِ نرجسِ هاشمی!
ای بانویِ پلشتِ پاکدامن!
من با دیدن این تگ واقعن خندیدممممم
اون بند اول پیامت رو نمیفهمم یا ازم تقدیر کردی بابت این ویژگیم؟یا با خاک یکسانم کردی!؟
دیگه دیگه هرچی باشه منم دیگه
انصافن تاحالا به ۸تاصفحه نرسیده حرفام
مگر اینکه تو شماره پستای توی هرصفحت رو از تنظیماتت کم کرده باشی
والا من برا خودم تو بیشترین حالت گذاشتم و نهایت قُرُق کردن تودلیم سه چارتاصفحه شده
حاجی اون پیکانت بنزینیه!؟
خب خداروشکر من فکر کردم گازسوزه و داشتم نذر و نیاز میکردم ک تو راه مشهد یهو نپوکه بریم روهوا جزغاله بشیم
یکم خیالم اسوده تر شد
از احوالاتت بهم بگو پلشتِ اعظم.
اینقده نبودم ک از هیچکی خبر ندارم!(":خانم زینبِ دهقانی،
بله؟!
اختیار داری شما شکست نفسی نفرما پلشتیَت رو درس پس میدیم،نفرما
عااا حقیقتا نیتم تشویق و رجوع به امورت بود که متاسفانه یکسان با خاک درومدحال نداشتم پاک کنم دیگه همونو گرفتم ادامه دادم
ببین این تنظیماتی که ذکر کردی من از هیچ کودوم سر درنمیارم تنها کاری که کردم ایمیل و شماره وارد کردم همین
زینب(
)
به همین سوی چراغ،به ریش داروین قسم،به همین نون و نمکی که باهم خوردیم
یه بار دیگه پیکان نازنین منو تمسخر بگیرید خودتو و میترا و اون فاطمه دوصفر رو میذارم پیش هم تَش ایلوم بِتون!!
مشهد میخوام ببرمشون قر میان
نهههه آسوده کنبیمه ابولفضل کردم،ساقی هم تسبیح میاره ذکر میگید تا برسیم
احوالات که،
میگذره ولی نه اونقدر بر وفق مراد،یه جورایی زیاد جا داره تا بهتر شدن،یا شاید حتی عالی شدن
جمع بندی استانی المپیاد دادم و نشسته ام به در نگاه میکنم
سایت آه میکشد،نتایج با کدام زهر می آید؟!
اگوخب دارم کم کم به این نتیجه میرسم چه قبول شدم چه نشدم دیگه ادامه ندم،یه جورایی طرح ۴۰۲داره میگه رو کنکور باید فوکوس تر شد،نه؟!
آره نیستی ،درجریان جزئیات حضورت هستیم
درکل!!
بسی خرسند گشتیم دیدیمتخانومِ نرجسِ هاشمی
جات خالی صبح اومدم در خلوتیِ تمام تودلی رو قرق کردم و الان هم دارم جمع میکنم ک برم
پلشتیت از من میباره اصن
ولی جانِ من بیاو جلو بقیه پشت هم باشیم..
این مدت ک نبودم ۵تا تگ از ذوالفقاری داشتم و از ۵تاپست توی ۷تاش به من گفته پلشت
اون تنظیمات هم ک نفهمیدی؛رواله
آخه تو اصن چیزی رو نمی فهمی..
اگه میفهمیدی جایِ تعجب داشت
نرجس
به همین نورافتاب که افتاده تو اتاقبه استخونایِ تجزیه شده و نشده ی داروین
به مویِ ریخته شده یِ تویِ شونه یِ دخترِ داروین
من ارادت دارم به خودت و پیکانت
اصن تمام مشهد رفتنایِ زندگیم یه طرف،مشهد رفتن با پیکان تو و اکیپی ک چیدی هم یه طرف
تش ایلوم بتون هم معنی کن خاهرتن و بدن فردوسی رو تو گور نلرزون
بدبخت با اون سن و سالش نمیتونه بندری برقصه
بیمه ابالفضل و تسبیح ساقیبح بح.
حتی اگه بمب هم بندازن رومون..پا بازهم زنده میمونیم با این اوصاف
احوالاتت منو احوال در احوال کرد نرجس!
میدونم...جا داره برا بهتر شدن یا حتی عالی شدن..
نمیدونم چرا نمیشه. ولی نرجسِ ما باهمه یِ پلشت بازیش این روز گار رو درست میکنه
وضعیتم به حالتی رسیده ک کاری از دستم برنمیاد و فقط میتونم به حرف و ناراحتیِ بقیه گوش بدم.که بدونن یکی به حرفاشون گوش میده!تو هم همینطور نرجس:)
المپیاد!
اول بگم ک هروقتی هرخبری از اون سایت کوفتی بیاد،چیزی از ارزش تو کم نمیکنه.
و میگم ک انشالله خبرای خوبی بیاد و اندرونِ دلت رو اونجوری شادکنه بخاطرش بخای تمام ملت رو خبردار کنی
و نظر خودم اینکه...فارغ از نتیجش برو جلو اینه و از طرف زینبی به خودت ایول بگو.
ایول بگو چون کمتر کسی حتی میره سراغ المپیاد.
ولی تو تمام سختی هاشو به دوش کشیدی و رفتی سراغش..حتی اگه یه تجربه ی عادی باشه.
ولی بازهم تو به نسبت اونی ک تجربش نکرده،جلوتری
پ.ن:ممنونم ک میدونی ک نیستم و درک میکنی.
و بگم ک ما بیشتر تر تر خوشحال و خرسندیم از دیدن پیام و پست از پلشت پاکدامنِ مون -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
امضایِ نرجس..
لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم•• -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Ermia-Mirzakhani
از صحبتای قبلی به این نتیجه رسیده بودیم ک تگای یهویی خوبه.
مگه نه!؟
همتم بدرقه یِ راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
...
همتتون بلند -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۲۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Infinitie-A
۴بهمن ماه میای انجمن
بد میشد از من تگی نداشته باشی -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۲۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@mitra-ism-rahmani
عاشق ان تو شد تواش کجا میطلبی!؟
باتوست از این و ان چرل میطلبی!؟ -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
0-0ftm
میگفت:و به بلندایِ لحظه یِ سختی که دیر گذشت...آسانی هم میرسد! -
آخه من نمی فهمم خستگی فقط میزارید تو جون آدم...
امتحان سخت می گیرید بعد میگید چرا همه تون بد دادید://
با تایم کم کلاس...
واقعا انگیزه آدم رو می گیرید -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Saghi-Mortazavi
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
...
از سری بیتایی ک کنارش نوشتم بعد از چت کردن باساقی مرتضوی توی انجمن....(: -
نوشتهشده در ۲ بهمن ۱۴۰۰، ۶:۳۲ آخرین ویرایش توسط amirmohammad shakeri انجام شده
به قول استاد ثابتی ، ادم باید درجه یک باشه
ادمایی که درجه 3 4 ان ، چندین تا یال و رابطه دارن
تنها چیزی که از گراف فهمیدم و قراره بدردم بخوره همین حرفه