معنی ۲
-
-
S Sara_R marked this topic as a question on
-
Sara_R
سارا این یه حکایت از مثنویه قبلا خونده بودمش
داستان اینه که یه پادشاهی عاشق یه کنیزی میشه
بعدش کنیزه مریض میشه و پادشاه برا درمانش طبیب و اینا میاره
بعد گویا براش تجویزات مختلف میشده که
یکیشون سرکنگبین(یا همون سکنجبین) بوده و روغن بادام
حالا هر طبیبی میومده و هر دوا و تشخیصی میداده برا این کنیز عکس درمیومده که اینجا هم گفته
سرکنگبین یه ترکیبی از عسل و سرکه هست که خیلی شیرینه و صفرا هم همون صفرا خودمونه تو زیست که خب ماده ای تلخه و انگار از سرکنگبین برا درمان صفرا استفاده میکردن
و روغن بادام هم اصلش اون خاصیت نرم کنندگیشه
ولی اینجا مولانا میگه برعکس شد
سرکنگبین بجا درمان بدتر کرد اوضاع رو (یا اینکه سرکنگبین قرار بود مایع شیرینی مزاج بشه که بیشتر باعث تلخی ش شد)
و مصرع دوم هم :
روغن بادام بجای نرم کردن باعث خشکی شداگه هم میخوای بدونی ته داستان چی شد پادشاهه میره درگاه خدا و گریه وزاری و بعد بهش میگن از عالم غیب که فردا یکیو میفرستیم که دعوای دردت دستشه فردا اون حکیم میاد و کنیزک را میبینه و میگه دردش اینه که این کنیز عاشق یکیه که تو فلان شهره باید بذاری با اون عروسی کنه و پادشاه هم میذاره کنیزه بره بعد دیگه آخرشو یادم نمیاد فکنم اون مرده که کنیزه دوسش داشته بعد یه مدتی میمیره بعدش از اینجا به بعدشو دیگه یادم نیست واقعا و یادم یه مفهوم عرفانی و اینا هم از توش دراومده بود که دیگه زیادی پیچیده بود نفهمیدمش :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
-
Sara_R
سارا این یه حکایت از مثنویه قبلا خونده بودمش
داستان اینه که یه پادشاهی عاشق یه کنیزی میشه
بعدش کنیزه مریض میشه و پادشاه برا درمانش طبیب و اینا میاره
بعد گویا براش تجویزات مختلف میشده که
یکیشون سرکنگبین(یا همون سکنجبین) بوده و روغن بادام
حالا هر طبیبی میومده و هر دوا و تشخیصی میداده برا این کنیز عکس درمیومده که اینجا هم گفته
سرکنگبین یه ترکیبی از عسل و سرکه هست که خیلی شیرینه و صفرا هم همون صفرا خودمونه تو زیست که خب ماده ای تلخه و انگار از سرکنگبین برا درمان صفرا استفاده میکردن
و روغن بادام هم اصلش اون خاصیت نرم کنندگیشه
ولی اینجا مولانا میگه برعکس شد
سرکنگبین بجا درمان بدتر کرد اوضاع رو (یا اینکه سرکنگبین قرار بود مایع شیرینی مزاج بشه که بیشتر باعث تلخی ش شد)
و مصرع دوم هم :
روغن بادام بجای نرم کردن باعث خشکی شداگه هم میخوای بدونی ته داستان چی شد پادشاهه میره درگاه خدا و گریه وزاری و بعد بهش میگن از عالم غیب که فردا یکیو میفرستیم که دعوای دردت دستشه فردا اون حکیم میاد و کنیزک را میبینه و میگه دردش اینه که این کنیز عاشق یکیه که تو فلان شهره باید بذاری با اون عروسی کنه و پادشاه هم میذاره کنیزه بره بعد دیگه آخرشو یادم نمیاد فکنم اون مرده که کنیزه دوسش داشته بعد یه مدتی میمیره بعدش از اینجا به بعدشو دیگه یادم نیست واقعا و یادم یه مفهوم عرفانی و اینا هم از توش دراومده بود که دیگه زیادی پیچیده بود نفهمیدمش :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
@mitra-ism-rahmani
Wow
خیلی خیلی مرسی😍🤍 -
S Sara_R has marked this topic as solved on
-
فکنم پادشاه آخرش به کنیز میرسه :expressionless_face: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
انگار دارم سریال میتعریفم |:@mitra-ism-rahmani 😂💔


