هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۲:۲۴ آخرین ویرایش توسط -Dr_Ugger- انجام شده
شاید هیچوقت نتونم بهت بگم.
-
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۲:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هععی اوکیه من خوبم.
خوب باش. -
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۴:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خدایا پارچه خواران جامعه را خود شفا بده:|
آخه ۲۴ نفر نرفتیم ای میمیردین نمیرفتین؟:|
الان خوبتون شد؟ حقتونه:| -
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خب من الان فهمیدم آهنگی که گذاشتم تو بقیه تایپکام هست ، آقا معذرت ندیده بودم
-
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@دختر-بهار یک عدد دختر بهاری میبینم که نمیاد بالا
سلام خوبی؟ -
@roghayeh-eftekhari سلام
مرسی خوبم️
تو چطوری؟!
-
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@دختر-بهار خداروشکر که خوبی
الحمدالله خوبم
چه خبر -
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
@roghayeh-eftekhari ممنونم
خداروشکر
سلامتیت
گذر زمان
گیر دادن به همه چی بدون دلیل نمی دونم چرا
چی گفتم
تو چطور -
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سلام و صبح بخیر برهمگی دوستان
-
علیرضا تمدنی ن واس یچیز دیگس
حس میکنم مریم بامن قهرهM Tg قهر چرا؟
-
فقط عاشقانه هایی که قبل رفتن به اتاق عمل میبینی...(:
-
امروز رفتم بالاسر مریض بهش دارو بدم
دیدم داره با تلفن حرف میزنه
بعد گوشیو داد بهم گفت بیا با خانمم صحبت کن بهش بگو حالم خوبه چیزیم نشده.. گناه داره، داره غصه میخوره
اشاره کرد اصلا نگی دستم شکسته ها بگو خوبه چیزیش نیست درد نداره
گوشیو گرفتم.. با بغض خانومه پشت تلفن بغض کردم...
میگفت تو رو خدا راست میگی هیچیش نیست؟ دستش چیکارش شده؟
بعد کلی آرومش کردم گفتم نگران نباشید نمیخواد بیاین حالشون خوبه درد ندارن
آخرش گفت دیگه سپردمش به شما.. توروخدا مواظب شوهرم باشین منم که نمیذارن بیام اونجا
هیچی دیگه فقط قلبم هزارتا تیکه شد...(_: -
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
maryam111 سلام خانم ناظم چطور هستید؟صبح بهاریتون بخیر باشه و خسته نباشید راستی یکی خاطره بگم چون گفتید اتاق عمل یادم افتاد داداشم توی اتاق عمل بود بعد اینقدر خسته بود چون دو سه شب پشت سر هم شیفت بود بعد یک دفعه ای خوابش برد استاد انداختش بیرون
-
maryam111 سلام خانم ناظم چطور هستید؟صبح بهاریتون بخیر باشه و خسته نباشید راستی یکی خاطره بگم چون گفتید اتاق عمل یادم افتاد داداشم توی اتاق عمل بود بعد اینقدر خسته بود چون دو سه شب پشت سر هم شیفت بود بعد یک دفعه ای خوابش برد استاد انداختش بیرون
arthur morgan سلام ممنونم
الهی بنده خداشیفتاشون سنگینه آخه
من همین چند ساعت کمی که میام بیمارستان وقتی برمیگردم وسط کلاسای آنلاین بیهوش میشم دیگه متوجه نمیشم کجام -
arthur morgan سلام ممنونم
الهی بنده خداشیفتاشون سنگینه آخه
من همین چند ساعت کمی که میام بیمارستان وقتی برمیگردم وسط کلاسای آنلاین بیهوش میشم دیگه متوجه نمیشم کجامنوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۵:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهmaryam111
خب دیگه بدبخت خیلی خسته بود شماهم هنوز اول راه هستید تا می تونید لذت ببرید دیگه بعداش خیلی سخت تر میشه حالا یک چیز دیگه بگم داداشم یکی عکس نشونم داد که توی اتاق عمل بود بنده خدا تیر خورده بود فکر کنم یا تصادف کرده بود مدفوعش ریخته بود بیرون اصلا خیلی صحنه بدی بود واقعا خیلی کار سختیه خیلی شماهم باید خیلی قوی تر از اینها باشید خیلی
-
@سجاد-ذوالفقاری
amir ahmadi
مامان باباهاتون، توی اداره پست، آشنا ندارن؟!نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۶:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Infinitie-A اگه بگم دارن کنسله؟
دارن دارن
-
دقیقا همین الان که دارم مینویسم یه قاب دیدم که بازم قلبم هزارتا تیکه شد
سمت راستم یه پیرزنه که داره با تلفن صحبت میکنه و میگه: به خاطر دعاهای شما بود که برگشت .. خدا رو شکر الان حالش خوبه..
همزمان از در دوتا آقا وارد شدن که معلوم بود پدر و پسرن.. با لباس مشکی
از چشمای پسر معلوم بود که داره بغضشو قورت میده و همه تلاشش رو میکنه نزنه زیر گریه..
تلفن و خوشحالی پیرزن تموم شد و از آخر سالن دیدم که پسر با چشمای اشکی برگشت..
خیلی زندگی کوتاهه
کاش میشد یه کاری کرد همشون از ذوق گریه کنن.. -
دقیقا همین الان که دارم مینویسم یه قاب دیدم که بازم قلبم هزارتا تیکه شد
سمت راستم یه پیرزنه که داره با تلفن صحبت میکنه و میگه: به خاطر دعاهای شما بود که برگشت .. خدا رو شکر الان حالش خوبه..
همزمان از در دوتا آقا وارد شدن که معلوم بود پدر و پسرن.. با لباس مشکی
از چشمای پسر معلوم بود که داره بغضشو قورت میده و همه تلاشش رو میکنه نزنه زیر گریه..
تلفن و خوشحالی پیرزن تموم شد و از آخر سالن دیدم که پسر با چشمای اشکی برگشت..
خیلی زندگی کوتاهه
کاش میشد یه کاری کرد همشون از ذوق گریه کنن.. -
نوشتهشده در ۱۸ اسفند ۱۴۰۰، ۶:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Infinitie-A در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
دقیقاااااااا
️
️
️
اینم باید بود بینشون:سینما کلاسیک برا اوناس که میخوان تز روشنفکری بدن
ولی مانی هایست یه جاهاییش به مخاطب توهین کردمخصوصا سکانس پرتاب نارنجک