هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
ZDM وقتی یه آدم کاری باهات میکنه که تا عمر داری یادت نمیره اون وقت بازم حس تنفر نباید داشت ..
قبول دارم بالا تر از تنفر بی تفاوتی هس ولی بازم برا خود آدم زجر اوره چون تنفر داری ازش اما برات مهم نیس که اون چه .... میخورهنوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Alzahra-Daftar
صحیح
اینم حرفیه -
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تو میدونی من ترسِ از دست دادن دارم اونوقت اینجوری میگی؟!
خیلی خنگی -
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ZDM در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
تو میدونی من ترسِ از دست دادن دارم اونوقت اینجوری میگی؟!
خیلی خنگییک عدد گاومیش خنگ
-
ZDM در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
تو میدونی من ترسِ از دست دادن دارم اونوقت اینجوری میگی؟!
خیلی خنگییک عدد گاومیش خنگ
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@m-hmt
دست خودم نیست -
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@m-hmt
هوم -
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
متفاوت بودن هزینه داره
-
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Mohsen-Sari در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
متفاوت بودن هزینه داره
به خدا بدبخت میشه اون کسی که بخواد نظرش،نظریه ش، شغلش، حرفه ش، کارش، زندگیش با بقیه متفاوت باشه
میدونی چرا؟ چون با بقیه فرق داره -
@jahad-128 همزمان دوتا دانشگاه در صورتی میتونید بخونید که یکی سراسری باشه یکی آزاد یا پیامنور
maryam111
اها خیلی ممنون لطف کردید -
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
@m-naghavi چرا؟برید پزشک حتما
خوبم خداروشکر ممنوننوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۲۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهarthur morgan یخورده سردرد داشتم درس نخونده بودم اعصابم خورد بود و جیزای دیگه الان خوبم خداروشکر فقط درسه هنوز عقبم
-
@m-naghavi خیلی اهنگ قشنگه
یک پیشنهاarcadeهم قشنگه خیلینوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهarthur morgan آشناعه فککنم گوش دادم
-
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چقدر دلم از این تهرانی های بی مرام گرفت. آن هایی که از جنگ فقط اسمش را شنیده و از خون و آتش فیلم هایش را دیده بودند. تمام ایران شهید داد. تمام ایران در جهنم جنگ سوخت، اما غرب نشینان به معنای واقعی خاکستر شدند و فقط کسانی که در متن ماجرا بودند می دانند چه بر سر کردستان مظلوم آمد. فقط آن ها می دانند چه بر سر روح و روان بچه های کردستان
آمد.- جنگ ایران و عراق برای تمام مردم کشور جنگ ایران و عراق بود، اما مردم کردستان علاوه بر عراقی ها مجبور بودن با گروهک های استقلال طلب و تروریست هم بجنگن. بقیه فقط درد عراق رو داشتن، اما جنگ کردستان از دو سال قبلش شروع شده بود. با این گروهک ها شبی نبود که با آرامش سر رو بالش بذاریم. هر روز صبح کلی از اقوام و آشناهامون با سر بریده پیدا می شدن. خصوصا توی شهر کوچیک مرزی ما که دیگه اوج مین گذاری و آتیش سوزی و رعب و وحشت بود. مرزها رو بسته بودن. راه ها امنیت نداشتن. نمی تونستیم فرار کنیم. حکومت نظامی بود. مردا رو می کشتن و زن ها رو با مو روی زمین می کشیدن و می بردن. این تازه اول فاجعه بود. جنگ که شروع شد حزب کومله و دموکرات هر چی سلاح و تجهیزات داشتن، که کمم نبود، علیه مردم ایران و به
-
@m-naghavi خیلی اهنگ قشنگه
یک پیشنهاarcadeهم قشنگه خیلینوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شدهarthur morgan وای آره گوش دادم خیلی قشنگه
-
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
فقط درد عراق رو داشتن، اما جنگ کردستان از دو سال قبلش شروع شده بود. با این گروهک ها شبی نبود که با آرامش سر رو بالش بذاریم. هر روز صبح کلی از اقوام و آشناهامون با سر بریده پیدا می شدن. خصوصا توی شهر کوچیک مرزی ما که دیگه اوج مین گذاری و آتیش سوزی و رعب و وحشت بود. مرزها رو بسته بودن. راه ها امنیت نداشتن. نمی تونستیم فرار کنیم. حکومت نظامی بود. مردا رو می کشتن و زن ها رو با مو روی زمین می کشیدن و می بردن. این تازه اول فاجعه بود. جنگ که شروع شد حزب کومله و دموکرات هر چی سلاح و تجهیزات داشتن، که کمم نبود، علیه مردم ایران و به خصوص کردستان استفاده کردن.
آن روزها برایم زنده می شدند، مو به مو و ذره به ذره. صدای فریادهایی که قطع نمی شدند و آتشی که هرگز خاموشیشان را ندیدم.- ده سالم بود. تقریبا از کل خانواده فقط ما و داییم زنده مونده بودیم. بقیه رو یا عراقيا کشته بودن یا دموکرات ها. بابام می گفت شنیده از یکی از راه ها میشه شبونه گذشت. به مادرم گفت چند تیکه وسیله ضروری برداره که شب راه بیافتیم. به کمد داشتیم که مامان طلاها و اسناد رو اونجا نگهداری می کرد. من داشتم اونو خالی می کردم. دانیار هم کنارم بازی می کرد. اون موقع چهار سالش بود. دایان سه ساله هم که
-
arthur morgan یخورده سردرد داشتم درس نخونده بودم اعصابم خورد بود و جیزای دیگه الان خوبم خداروشکر فقط درسه هنوز عقبم
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده@m-naghavi اهان اشکال نداره برید پزشک و استراحت بکنید ازمون بعدی کی هست؟
-
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گفت شنیده از یکی از راه ها میشه شبونه گذشت. به مادرم گفت چند تیکه وسیله ضروری برداره که شب راه بیافتیم. په کمد داشتیم که مامان طلاها و اسناد رو اونجا نگهداری می کرد. من داشتم اونو خالی می کردم. دانیار هم کنارم بازی می کرد. اون موقع چهار سالش بود. دایان سه ساله هم که مریض و ناخوش احوال بود یه گوشه خوابیده بود. اون سال حصبه شایع شده بود. خیلی از بچه ها مردن. مامان زار می زد و می گفت دایان هم گرفته، اما علايم حصبه رو نداشت.
معده ام سوخت. با دست مشتش کردم.- مامان و بابا تو حیاط بودن. بابا تو آلونک گوشه حیاط، مامان هم مشغول جمع کردن لباسا از رو بند رخت. یه دفعه صدای شکستن در حیاط رو شنیدم و چند گلوله هوایی. دویدم پشت پنجره. دانیار هم دنبالم اومد. عراقی بودن. از لباسای بعثی تنشون شناختمشون. دیدم که مامان جیغ زد. اسلحه رو به طرفش گرفتن، اما یکیشون که انگار فرماندهشون بود نذاشت شلیک کنن. بابا از آلونک پرید بیرون و جلوی مامانم ایستاد با دست خالی. نگران ناموسش بود. خم شد که به بیلی کلنگی برداره، اما مهلتش ندادن. نه په تیر، نه دو تیر، نه سه تیر! گرفتنش به رگبار. تیر می زدن و لذت می بردن. مادر جیغ می زد و با وحشت به پنجره نگاه می کرد. ما رو ندیده بودن. حرف مادر رو خوندم. گریه کنان دانیار رو انداختم تو
-
@Saghi-Mortazavi چی؟
ببخشید که جوابتو ندادمینی پیامتو ندیدم
آهنگش اینه
#مازنى_صدا (2) (۱).mp3نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شدهAlireza Varamanzar هِشی
عا نه اشکالی نداره
عههه چه اهنگ قشنگیه -
arthur morgan وای آره گوش دادم خیلی قشنگه
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@m-naghavi اره خیلی قشنگه
-
نوشتهشده در ۹ خرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
میدونی بقیشو دیگه نمیتونم بگم
اصلا توانشو ندارم
.....
میدونم خیلی سخته!
همین فقط همین یک کلمه رو میتونم بگم
اما میدونم میخوای در ادامه چی بگی
حتی نمیتونم بگم غصه نخور
فقط میتونم بگم
گریه کن
شاید شاید اروم شدی