هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۰:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
۲۴ سالته بزرگ شدی
روت یه جور دیگه حساب باز کردم
نگفتم بهت مشکل اصلیم چیه
نگفتم چرا اینجوری شده.
انتظار علم غیبم نداشتم
ولی چطوری تونستی واقعا
هرچی خواستم خودمو بزنم به اون راه ولی خودت خرابش کردی -
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۰:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
منم باهات قهر نیستم
تو باش قبوله
تو راست میگی
مشکل از من بود
توهم میتونی تنهام بزاری مسئله ای نیست
توهم سرزنش کن
قضاوت کن
من خولم که مثل خودت بهت بی محلی نکردم
یه طومار بی شاخ و دم تحویلم دادی
اخرش با ارامش حرفامو زدم
اونی که باید ناراحت باشه فکرکنم منما
هرچندواسم سخته
ولی باشه از کنارت میگذرم
میبینیم همو ولی من تظاهر میکنم ندیدمت
تو قهر باش
برام مهم نیست -
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۰:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اون لحظه ای که یهو میبینی تو اوج درگیری هات همه رفتن و تو تنها موندی
زیادی حس و حالش عجیبه -
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۰:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هووووووممممممم
-
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۰:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
وگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات بود
-
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۰:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شدم چوپان ساده لوح کنار گله.ی احساس
چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواست -
ღبِــسمِرَبِّالنُـورღ
یا ارحم الراحمین -
سلام
-
@دختر-بهار
سلام شبتون خوش -
@حمید-صباحی خوب هستید؟
-
@دختر-بهار
متشکرم
شما خوب هستین -
@حمید-صباحی ممنون خوبم
چه خبر -
@دختر-بهار
هیچی
منتظر نتایج -
@حمید-صباحی موفق باشید
-
@دختر-بهار
متشکرم همچنین -
@حمید-صباحی ممنون
-
چه خلوته
-
نوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۱:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هعی روزگار فانی
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۹ شهریور ۱۴۰۱، ۲۱:۱۶ آخرین ویرایش توسط Zahra.tg انجام شدهاین پست پاک شده!
-
خیلی خلوته