هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم متنفرم ازش
هییی میرفت با یکی کات میکرد میرفت با یکی دیگه
ادمو نابود میکرد این حسش
اونا کلا بر همین پایه بودن محتوای دیگ نداشتن
-
Sharllot
راستش برا من نیس برا یک اشناییه و خیلی براش ناراحت شدم ولی کاری از دستم برنمیاد یعنی کاره ای نیستم حیففنوشتهشده در ۹ آبان ۱۴۰۱، ۲۱:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Soniaaa
چه بد -
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa
امیدوارم چیز بدی نشهچشده مامان
سونیا یچیش هس که نمیگه ..
اونو امیدوارم خوب پیش بره کاراشپس کاری از دست من برنمیاد؟
نوشتهشده در ۹ آبان ۱۴۰۱، ۲۱:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهخانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Soniaaa
امیدوارم چیز بدی نشهچشده مامان
سونیا یچیش هس که نمیگه ..
اونو امیدوارم خوب پیش بره کاراشپس کاری از دست من برنمیاد؟
میاد میاد
البته برا من
شما قرار بود ویس بگیری شخصیت منو چیز کنی
کو ویست!؟ -
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
شلدون intp عه منم entj سازگاری خالص 100 درصد.
جدی میشه همچین چیزی!؟
۱۰۰درصدی بگیم!؟نه ولی سازگاری فانکشن هاشون بالاس
خیلی شیپ میشن.باورش سخته
ی intp تو زندگیم بود اصلا...
هعی مامان جان.نوشتهشده در ۹ آبان ۱۴۰۱، ۲۱:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهخانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
Sharllot در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
خانوم در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
شلدون intp عه منم entj سازگاری خالص 100 درصد.
جدی میشه همچین چیزی!؟
۱۰۰درصدی بگیم!؟نه ولی سازگاری فانکشن هاشون بالاس
خیلی شیپ میشن.باورش سخته
ی intp تو زندگیم بود اصلا...
هعی مامان جان.بهترش میاد ..
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۳:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
فک میکردم تا رفتم دانشگاه دیگه همه چی
رو رواله 🥰
.
تا اینکه دیروز رفتم 600 تومن ی ماشین حساب مهندسی
خریدم
حالا فهمیدم شروع بدبختیاس -
چرا اخراج شد
️
️
️
️
️
-
@ببرزخمی در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
حالا این سوال من باید بپرسم
راه های بازگشت به سوی خدا چیست؟؟
شما فکر کنید اونی که میخاد به سمت خدا برگرده یه ادمی هست که به خدا هم اعتقاد ندارهخیلی خوب گفتید بازگشت، از جایی که برمیگردیم یعنی اونجا بودیم یعنی از اونجا اومدیم یعنی اونجا را بلدیم میشناسیم
اگه خدا رو همون مبدا همه کمالات بدونیم، هر چیز مثبتی که تصور میکنی در جهان ممکنهاما اون روشی که خودش گفته اول اینه که باهاش صحبت بکن حرف بزن مثل صمیمی ترین کسی که باهم صمیمی و یکدلی، از خودش بخواه که بهترین مسیر را بیاره پیش راهت و اراده طی کردن اون را هم بده
بعدشم هر وقت چیزی را فهمیدی پاس وایسا مرحله بعدی را خودش نشونت میدهاگه میخوای صحبت کنی اولیش که نمازه
یعنی اصلا بنده من من و تو همو روزی پنج بار نبینیم نمیشهدعای کمیل خیلی قشنگه حتما بخونش
صحبت هاشم که نوشته برات تو کتابش
برو بشناسش ببین کیه کی بهش میگن عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
اولین شناخت هم شناخت عقلیه چون این نوع شناخت را پیدا کنی نه هیچ وقت خطا میکنی و نه دچار اشتباه تو شناخت میشی
اگه خواستین منبع معرفی کنم برای این موضوعو همه گام های بعد را همراهته یه جوری درست میکنه که باورت نمیشه مثل همون که خودش قول داده ، من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۵:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهz Gheibi سلام خیلی ممنونم از راهنماییتون
چرا که نه ، ممنون میشم معرفی کنید -
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۵:۲۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دیدی گفتم نامرئیم
قبول نکردی
حالا باورت شد ؟ -
@Masoumeh-sh
رشد ندادین
به نظرم استعداد اکتسابی هست
من که از بچگی سه تار نمیزدم
از همون اول که عکاسی نمیکردم
از همون اول طراحی نمیکردم
تمرین کردم و شاید تو هر کدوم یه کوچولو شناخت پیدا کردمنوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۵:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Hamid-s من یه چی گفتم حالا
وگرنه از بچگی اینقد کلاسای مختلف
شرکت کردم تا علاقه و استعدادمو پیدا کنم -
@Soniaaa چه کسی
-
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۵:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۸:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دیدی دلشوره هام بیجا نبودن..
-
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۸:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
کلا هواشناسی با من درتضاد
مانتو میپوشم بارون میاد
لباس گرم میپوشم اینقد گرم میشه بعدش خفه میشم
بکش بیرون دیگهههه -
چون به خیلی چیزا اعتقاد ندارم چون غسل نمیکنم ، مادرم حواسش هست بدنش به بدنم نخوره ، تو رمانتیک ترین موقعیت ها هم بغلم نمیکنه:)
دینش خیلی قشنگه نه؟:)نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۸:۲۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهAbnormal در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
چون به خیلی چیزا اعتقاد ندارم چون غسل نمیکنم ، مادرم حواسش هست بدنش به بدنم نخوره ، تو رمانتیک ترین موقعیت ها هم بغلم نمیکنه:)
دینش خیلی قشنگه نه؟:)خوب من اعتقاد دارم ولی از وقتی یادمه و چشم باز کردم فقط عیدیه بغل کوچولو از خانواده داشتم همونم ده ساله قطع شده چی بگم
به حدی این روند ادامه داشته که من اجازه نمیدم کسی بغلم کنه حتی صمیمی ترین دوستم
زیاد اهمیت نده یه روزی میرسه دلش برای یه لحظه بغل کردنت میسوزه
ولی مادره ،دوست داره ابلاخرحتی اگه کافرترین دنیا هم باشی -
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۸:۴۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
همسایمون مثلا روم زوم کنی بوم بوم کنه قلبم پلی کرده
بخدا گناه دارم -
Abnormal در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
چون به خیلی چیزا اعتقاد ندارم چون غسل نمیکنم ، مادرم حواسش هست بدنش به بدنم نخوره ، تو رمانتیک ترین موقعیت ها هم بغلم نمیکنه:)
دینش خیلی قشنگه نه؟:)خوب من اعتقاد دارم ولی از وقتی یادمه و چشم باز کردم فقط عیدیه بغل کوچولو از خانواده داشتم همونم ده ساله قطع شده چی بگم
به حدی این روند ادامه داشته که من اجازه نمیدم کسی بغلم کنه حتی صمیمی ترین دوستم
زیاد اهمیت نده یه روزی میرسه دلش برای یه لحظه بغل کردنت میسوزه
ولی مادره ،دوست داره ابلاخرحتی اگه کافرترین دنیا هم باشینوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۸:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@فرناز-مقیمی اعتراض من به دین بود نه مادرم، ادم رمانتیکی نیستم…
سخته میتونم درکت کنم️
-
فک میکردم تا رفتم دانشگاه دیگه همه چی
رو رواله 🥰
.
تا اینکه دیروز رفتم 600 تومن ی ماشین حساب مهندسی
خریدم
حالا فهمیدم شروع بدبختیاسنوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۹:۲۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Younes-Dehkhoda-0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
فک میکردم تا رفتم دانشگاه دیگه همه چی
رو رواله 🥰
.
تا اینکه دیروز رفتم 600 تومن ی ماشین حساب مهندسی
خریدم
حالا فهمیدم شروع بدبختیاسوما که همون هفته اول 1ونیم خرج کتاباورفرنسامون شد
-
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۹:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۹:۲۹ آخرین ویرایش توسط Mr.Fantastic انجام شده
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ﻗﺼﻪ ی ﺑﻮدﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﮔﯽ از دﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ای راز ﺑﻘﺎﺳﺖ
-
نوشتهشده در ۱۰ آبان ۱۴۰۱، ۱۰:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یکی از دوستامو بعده ۷ سال دیدم
و اون هرچی از خودش نشونی میداد
من یادم نمیومد فقط اسمشو یادم بود
اون هعی خاطره میگفت من میگفتم جدیییی؟ یادم نمیاد
واقعا احساس میکنم سرم خورده جایی که یه چیزای به خصوصیو یادم نمیاد عوضش یه چیزای چرت و پرتیو یادمه