کافــه میـــم♡
-
داشت از درون تکه تکه میشد؛مطمئن بود.
-
گر فراق بنده از بد بندگیست
چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست!
#مولانا
-
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۴۰۲، ۱۱:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
=>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
-
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۴۰۲، ۱۸:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خب بیا ببین
کنجکاویت برطرف شه -
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۴۰۲، ۲۱:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
VID_20230822_010217_282.mp4
دل من فقط به بودنت خوشه....... -
نوشتهشده در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ۸:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر وقت گفتم زنگ زدی ندیدم دارم دروغ میگم چون هم صدا میده، هم ویبره، تازه نورم داره، تازه نوتیف هم رو ساعتم میاد.
*امیری که لاشی نیست *
-
آیدای خوب من...!
این روزها احساس میکنم که شعر، دوباره در من جوانه میزند.به بهار میمانی که چون میآید،
درخت خشکیده شکوفه میکند.#احمد_شاملو
"کتاب: مثل خون در رگهای من" -
به وقت دل دادگی می فهمی، کنعان نه جایی در جغرافیا که مختصاتی در جان آدمی است.
رنج و اندوه همزاد عشقند و تو در مصر هم که باشی،
دلت به کنعان سرگردان است:) -
نوشتهشده در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ۲۱:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تاحالا دیوانه وار عاشق شدی جوری که تمام اشتباهاتشو ببخشی و تبدیل بشه به پرستیدنی ترین فرد زندگیت؟
-
نوشتهشده در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ۲۲:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جونمرسیدبهلبهات،ببوسشوبعدخاکشکن
-
نوشتهشده در ۳۱ مرداد ۱۴۰۲، ۲۲:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من فرانسوی بلد نیستم ولی تو به حرف زدنت ادامه بدع.....>
-
تا فراموشی به خاطرهاست ، در یادیم ما
-
نوشتهشده در ۱ شهریور ۱۴۰۲، ۸:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یه تئوری قشنگ هست که میگه: اونایی که روح هاشون بهم خیلی نزدیکه به مرور زمان شبیه هم میشن، چه اخلاق چه رفتار و حتی چهره هاشون ...
-
نوشتهشده در ۱ شهریور ۱۴۰۲، ۹:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱ شهریور ۱۴۰۲، ۲۲:۲۰ آخرین ویرایش توسط خانوم لوبیا انجام شده
اگه بچه ازتون پرسید:نقاشیم قشنگه؟
بهش بگید:خودت دوستش داری؟
اگه تو میگی قشنگه،پس حتما قشنگه^^
بهش یادآوری کنید که خودش مهمترین شخصیه که باید از کارش خوشش بیاد
بهش یاد بدین که در زندگی،خودش باید از
رفتار و زندگیش لذت ببره،نه اینکه مدام
دنبال تائید شدن توسط دیگران باشه... -
نوشتهشده در ۲ شهریور ۱۴۰۲، ۱۱:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ما سالها آدمهای صبوری بودیم ،
اونقدر صبور که هزار بار حرف شنیدیم
و هیچی نگفتیم! هزار بار قلبمون مچاله شد
ولی لبخند چسبوندیم به صورتمون ...
ما تا کنج گلوهامون ، حرف بودیم ...
تا زیر پلکهامون ، بغض بودیم ...
ولی به روی خودمون نیاوردیم!
ما حرمت نگه داشتیم و شما
حق به جانبتر شدین!
برای دخالت کردن ،
برای طعنه زدن ،
برای دل شکستن ،
اما حالا بزرگتر شدیم ،
خستهتر و بیحوصلهتر!
با شوقی بینهایت برای کنار گذاشتن شما^^ -
آه چه شب ها! ای پنجره ی گرد اتاقک من، ای دریچه ی بسته، چه شب ها که از تخت خواب به سویت نگرستیم؛ در حالی که با خود می گفتم : اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید، سپیده خواهد دمید؛ آنگاه از جا برخواهم خاست و این رنجوری و ملال را از خود خواهم راند و سپیده، دریا را خواهد شست و ما در سرزمینی ناشناخته پهلو خواهیم گرفت...
سپیده دمید بی آنکه دریا از آمدنش رنگ آرامش به خود گیرد؛ زمین هنوز دور بود و اندیشه ی من بر چهره ی مواج آب ها در نوسان.
منقلب شدنی که از موج های دریا ناشی می شود و تمامی بدن، آن را به یاد می سپارد.
با خود گفتم: آیا خواهم توانست
اندیشه ای به این دکل لرزان کشتی بیاویزم؟ ای موج ها، آیا جز آبی که در باد شبانه به این سو و آن سو پراکنده می شود، چیزی نخواهم دید؟مائده های زمینی و مائده های تازه، آندره ژید
-
نوشتهشده در ۳ شهریور ۱۴۰۲، ۱۳:۰۱ آخرین ویرایش توسط خانوم لوبیا انجام شده
گاهی دلیل اینکه نمیتونیم یه نفر رو
ببخشیم اینه که نمیتونیم خودمونرو
ببخشیم !'
چون یه روزی، یه ساعتی، حتی بیشتر
از خودمون به اون آدم اعتماد کردیم=) و
ازش انتظار داشتیم؛ در واقع ما حماقت
خودمونرو نمیتونیم ببخشیم و فراموش
کنیم اصل ماجرا اینجاست . . ! -
نوشتهشده در ۳ شهریور ۱۴۰۲، ۱۳:۱۱ آخرین ویرایش توسط خانوم لوبیا انجام شده
یکی نوشت
یکی خوند
یکی مُرد
یکی موند
من می نویسم
توبخون
من میمیرم
توبمون^^