هرچی تو دلته بریز بیرون 2
-
من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم … یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه … و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!
#والا -
من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم … یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه … و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!
#والا@ahmad-mola
-
@ahmad-mola
-
@ahmad-mola نه خیلی هم خوبه
-
اگر به جای گفتن:
دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:
"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
*بچه را ول کردی به امان خدا !
*ماشین را ول کردی به امان خدا !
*خانه را ول کردی به امان خدا !
و اینطور شد که "امانِ خدا" شد: مظهر ناامنی!
ایکاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امانِ خداست
#تغییر:smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: -
ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ايم
دیر امدیم خیلی دیر
پس به ناچار
حدس می زنیم
شرط میبندیم
شک میکنیم
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است
#کمی تامل -
:face_with_stuck-out_tongue_winking_eye: :face_with_stuck-out_tongue_winking_eye: -
خداحافظ نه تا بعد کنکور بلکه تا همیشه...
یه خاطره از من داشته باشید شاید کمکتون کرد.همیشه وقتی ب کارهای بیهوده میگذروندم اخرشب،جدی میشسم و برنامه میریختم واسه بعدا،اما وقتی اجرا نمیشد،بعد چندسال شکست دیگ همیشه از ته دل ارزو میکردم کاش یکی بیاد توی زندگیم،ی حادثه اتفاق بیفته مثل این همه ادم موفق ک واسشون اتفاق افتاد و موفق شدن...(مثل اونیی ک قطره اب روی صخره ریخت و...وهزاران مورد دیگ)ک همه چی رو عوض کنه. 4سال گذشت،چیزی نشد، اخرش فهمیدم فقط باید بخودت متکی باشی و بیای بالا،اما وقتی باز شکست خوردم سعی کردم دیگ دنبال این نباشم شرایط رو تغییر بدم چون واقعا نمیشد 4 سال تلاش کردم از سال سوم دبیرستان.
دیگ تصمیم گرفتم باهاش کنار بیام،قبولش کنم...خسته بودم از حرف های شعاری ک «تو میتونی و...» وبعدش شکست،خودمو قانع کردم ک دیگ نمیتونم و اینا همش حرفه،موفقیتی نداشتم 4 سال و اگ بود خیلی مقطعه ای بود،کنار اومدم،وقتی هر روز از خودت شکست بخوری،یادمیگری ضعیفی،هرچی هم زبان بگ میشه ته دلت باور نمیکنه.ب همین دلیل دیگ هرکاری میخواستم انجام میدادم،2ماه اینطور گذشت،عضو مجدد الا و هزاران سایت دیگ شدم و وقتام رو پر کردم،تصمیم رو گرفته بودم ک حتی دیک کنکورم ندم!
تا دیشب ک زد سرم زندگی حسابی رو کتاب«استاد عشق»رو بخونم...و الان ک وقتی رسیدم ب قسمت،ملاقات هاش با انیشتین،شرودینگر،بور، و حوادث بعد برگشتش ب ایران،
زندگیش مثل پتک خورد توی سرم...اون کجا ما کجا.حسی ک سالها بهم دست نداد...انگار هدفم از زنده بودن رو بهم گفتن،هدفی بالاتر از کنکور،پزشکی دانشگاه و...شما رو بخدا می سپارم،ب امید دیدن 20 سال دیگ در موفقیت بودنتون،خدانگهدار -
خداحافظ نه تا بعد کنکور بلکه تا همیشه...
یه خاطره از من داشته باشید شاید کمکتون کرد.همیشه وقتی ب کارهای بیهوده میگذروندم اخرشب،جدی میشسم و برنامه میریختم واسه بعدا،اما وقتی اجرا نمیشد،بعد چندسال شکست دیگ همیشه از ته دل ارزو میکردم کاش یکی بیاد توی زندگیم،ی حادثه اتفاق بیفته مثل این همه ادم موفق ک واسشون اتفاق افتاد و موفق شدن...(مثل اونیی ک قطره اب روی صخره ریخت و...وهزاران مورد دیگ)ک همه چی رو عوض کنه. 4سال گذشت،چیزی نشد، اخرش فهمیدم فقط باید بخودت متکی باشی و بیای بالا،اما وقتی باز شکست خوردم سعی کردم دیگ دنبال این نباشم شرایط رو تغییر بدم چون واقعا نمیشد 4 سال تلاش کردم از سال سوم دبیرستان.
دیگ تصمیم گرفتم باهاش کنار بیام،قبولش کنم...خسته بودم از حرف های شعاری ک «تو میتونی و...» وبعدش شکست،خودمو قانع کردم ک دیگ نمیتونم و اینا همش حرفه،موفقیتی نداشتم 4 سال و اگ بود خیلی مقطعه ای بود،کنار اومدم،وقتی هر روز از خودت شکست بخوری،یادمیگری ضعیفی،هرچی هم زبان بگ میشه ته دلت باور نمیکنه.ب همین دلیل دیگ هرکاری میخواستم انجام میدادم،2ماه اینطور گذشت،عضو مجدد الا و هزاران سایت دیگ شدم و وقتام رو پر کردم،تصمیم رو گرفته بودم ک حتی دیک کنکورم ندم!
تا دیشب ک زد سرم زندگی حسابی رو کتاب«استاد عشق»رو بخونم...و الان ک وقتی رسیدم ب قسمت،ملاقات هاش با انیشتین،شرودینگر،بور، و حوادث بعد برگشتش ب ایران،
زندگیش مثل پتک خورد توی سرم...اون کجا ما کجا.حسی ک سالها بهم دست نداد...انگار هدفم از زنده بودن رو بهم گفتن،هدفی بالاتر از کنکور،پزشکی دانشگاه و...شما رو بخدا می سپارم،ب امید دیدن 20 سال دیگ در موفقیت بودنتون،خدانگهدارtamom در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
خداحافظ نه تا بعد کنکور بلکه تا همیشه...
یه خاطره از من داشته باشید شاید کمکتون کرد.همیشه وقتی ب کارهای بیهوده میگذروندم اخرشب،جدی میشسم و برنامه میریختم واسه بعدا،اما وقتی اجرا نمیشد،بعد چندسال شکست دیگ همیشه از ته دل ارزو میکردم کاش یکی بیاد توی زندگیم،ی حادثه اتفاق بیفته مثل این همه ادم موفق ک واسشون اتفاق افتاد و موفق شدن...(مثل اونیی ک قطره اب روی صخره ریخت و...وهزاران مورد دیگ)ک همه چی رو عوض کنه. 4سال گذشت،چیزی نشد، اخرش فهمیدم فقط باید بخودت متکی باشی و بیای بالا،اما وقتی باز شکست خوردم سعی کردم دیگ دنبال این نباشم شرایط رو تغییر بدم چون واقعا نمیشد 4 سال تلاش کردم از سال سوم دبیرستان.
دیگ تصمیم گرفتم باهاش کنار بیام،قبولش کنم...خسته بودم از حرف های شعاری ک «تو میتونی و...» وبعدش شکست،خودمو قانع کردم ک دیگ نمیتونم و اینا همش حرفه،موفقیتی نداشتم 4 سال و اگ بود خیلی مقطعه ای بود،کنار اومدم،وقتی هر روز از خودت شکست بخوری،یادمیگری ضعیفی،هرچی هم زبان بگ میشه ته دلت باور نمیکنه.ب همین دلیل دیگ هرکاری میخواستم انجام میدادم،2ماه اینطور گذشت،عضو مجدد الا و هزاران سایت دیگ شدم و وقتام رو پر کردم،تصمیم رو گرفته بودم ک حتی دیک کنکورم ندم!
تا دیشب ک زد سرم زندگی حسابی رو کتاب«استاد عشق»رو بخونم...و الان ک وقتی رسیدم ب قسمت،ملاقات هاش با انیشتین،شرودینگر،بور، و حوادث بعد برگشتش ب ایران،
زندگیش مثل پتک خورد توی سرم...اون کجا ما کجا.حسی ک سالها بهم دست نداد...انگار هدفم از زنده بودن رو بهم گفتن،هدفی بالاتر از کنکور،پزشکی دانشگاه و...شما رو بخدا می سپارم،ب امید دیدن 20 سال دیگ در موفقیت بودنتون،خدانگهدارایشالا موفق باشید
-
با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
با هر چه رود
راه تو را می توان سرود
بیم از حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو
می توان گشود -
خداحافظ نه تا بعد کنکور بلکه تا همیشه...
یه خاطره از من داشته باشید شاید کمکتون کرد.همیشه وقتی ب کارهای بیهوده میگذروندم اخرشب،جدی میشسم و برنامه میریختم واسه بعدا،اما وقتی اجرا نمیشد،بعد چندسال شکست دیگ همیشه از ته دل ارزو میکردم کاش یکی بیاد توی زندگیم،ی حادثه اتفاق بیفته مثل این همه ادم موفق ک واسشون اتفاق افتاد و موفق شدن...(مثل اونیی ک قطره اب روی صخره ریخت و...وهزاران مورد دیگ)ک همه چی رو عوض کنه. 4سال گذشت،چیزی نشد، اخرش فهمیدم فقط باید بخودت متکی باشی و بیای بالا،اما وقتی باز شکست خوردم سعی کردم دیگ دنبال این نباشم شرایط رو تغییر بدم چون واقعا نمیشد 4 سال تلاش کردم از سال سوم دبیرستان.
دیگ تصمیم گرفتم باهاش کنار بیام،قبولش کنم...خسته بودم از حرف های شعاری ک «تو میتونی و...» وبعدش شکست،خودمو قانع کردم ک دیگ نمیتونم و اینا همش حرفه،موفقیتی نداشتم 4 سال و اگ بود خیلی مقطعه ای بود،کنار اومدم،وقتی هر روز از خودت شکست بخوری،یادمیگری ضعیفی،هرچی هم زبان بگ میشه ته دلت باور نمیکنه.ب همین دلیل دیگ هرکاری میخواستم انجام میدادم،2ماه اینطور گذشت،عضو مجدد الا و هزاران سایت دیگ شدم و وقتام رو پر کردم،تصمیم رو گرفته بودم ک حتی دیک کنکورم ندم!
تا دیشب ک زد سرم زندگی حسابی رو کتاب«استاد عشق»رو بخونم...و الان ک وقتی رسیدم ب قسمت،ملاقات هاش با انیشتین،شرودینگر،بور، و حوادث بعد برگشتش ب ایران،
زندگیش مثل پتک خورد توی سرم...اون کجا ما کجا.حسی ک سالها بهم دست نداد...انگار هدفم از زنده بودن رو بهم گفتن،هدفی بالاتر از کنکور،پزشکی دانشگاه و...شما رو بخدا می سپارم،ب امید دیدن 20 سال دیگ در موفقیت بودنتون،خدانگهدارtamom امیدوارم موفق باشین
-
در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم بارانروزم را با بندگی تو پا گشا می کنم ...
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوندیاد تو کوران می کند ...
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ...کاش من همه بودم
کاش من همه بودمبا همه دهان ها تو را صدا می زدم ...
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام ...تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من استزندگی با توست
زندگی همین حالاست...
زندگی همین حالاست... -
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...
#اندکی تامل -
اونی که لایک میکنی دمت گرم
-
اونی که لایک میکنی دمت گرم
-
@zahra-m1999 در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
اینجا بارون میاد صداش دل انگیز همین طور تماشاش شبتون به قشنگی صدی بارون
اینجا هم داره میاد
عههههه باز برگشتی که