کافــه میـــم♡
-
گر غایبی ز دل، تو در این دل چه میکنی؟
مولانا
-
- ما ظاهرآبادهایِ باطناً ویرانهایم...
-
خود را کاملا به " او " بسپار.
درست مانند قایقی که بر روی رودخانه شناور است...
نباید پارو بزنی، فقط طناب را شل کن.
نباید شنا کنی،
فقط شناور باش.
آنگاه رودخانه خودش تو را به دریا خواهد برد.
دریا بسیار نزدیک است.
دریای او در جان ماست.
اما فقط برای کسانی که شناورند.
نه برای کسانی که شنا میکنند.
از غرق شدن نترس.
زیرا ترس تو را وادار به شنا میکند.
حقیقت آن است که، کسانی که خود را بدون واهمه در خدا غرق میکنند، برای همیشه نجات میابند.
مقصدی را هم برای خودت تعیین مکن.
زیرا کسی که هدف تعیین میکند، شروع میکند به شنا کردن. -
- مُهاجرم از غمی به غمی دیگر!
-
یه روزی
یه جایی
یه جوری
.
.
میشه... -
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم که برادران غیورش قبا کنند
.
.
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند -
-
<ما پشتِ همان دست که پوچ است زدیم...>
-
سیّارهیِ ما هم چندان بزرگ نبود؛ خانههایمان را نگاه کنی وسعتاش به اندازهیِ قلبِ کوچکمان بود...
اگر فکر میکنی دلِ ما را کسی نمیبیند پس همیشه در امان است نه! کافیست یک بیتوجّهی کوچک را لمس کند متلاشی میشود؛ روح شروع به خون ریزی میکند؛ تن، رنجور و خسته میشود و چشمها بیذوق...
شازده کوچولویِ عزیز اگر تو را یک گلِ خاردارِ زیبا از پای درآورد ما را آدمهایی کشتند که امنترین آغوش را داشتند.
حال اگر باور داریی مقصدی هست... نه! آغاز و پایان همین میانهیِ راه است .."برای شازده کوچولو"
-
شده باران بزند
قلب تو دیوانه شود؟
همه ی خاطره ها
نزد تو بیگانه شود؟
شده از دست کسی
یک دفعه دلگیر شوی ؟
او در آغوش کسی باشد و تو پیر شوی؟
شده با جان و دلت عاشق و مجنون باشی؟
او کنار دگری باز تو دلخون باشی؟
شده با یاد کسی تا به سحر گریه کنی؟
با خدا درد و دل و
پیش همه شکوه کنی؟
شده روزی برسد
بغض امانت ندهد؟
آنقدر گریه کنی هیچ ز یادت نرود؟