هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
#عدم_استفاده_از_لفظ_«دکتر»_برای_دانشجویان_پزشکی_را_فرهنگسازی_کنیم
-
Blue28 در هرچی تودلته بریز بیرون۶ گفته است:
ari_14 در هرچی تودلته بریز بیرون۶ گفته است:
حالا ک رفت بالای ۶۰۰۰
به بهههه🤌
فداتشممم
-
هیچوقت به خودکشی فکر نکردم و نمیکنم
هیچوقت دنبال این نبودم و نیستم که برای تسکین دردهام به دخانیات پناه ببرم
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی تا همینجاش به خودم افتخار میکنم
شاید درد کشیدن الانمم بخاطر کم کاری های خودم در قبال خودم بوده -
شاید خنده دار باشه
روز اولی که وارد فضای مجازی شدم، یعنی از سال 9۹ که با گوشی بابام بودم و بعدشم که بهمن 99 بابام برام گوشی خرید فکر میکردم من همیشه باید گوشی کنارم باشه از آدمایی که تو این فضا کنارمن خبر داشته باشم و اونا هم از من خبر داشته باشن
الان هیشکی نیست تقریبا
یه گروه تو تلگرامه از بچه های آلا با مهدی
خلاصهش اینکه هیشکی جز خودتون برا خودتون نمیمونه -
یه روزی ترس اینو داشتم که نکنه یه روزی بیاد هیشکی نباشه کنارم ولی الان معمولا انتخابی اینه که کسی نباشه
عاشق شدن خوبه
به قول مهدیه خانوم به چیزی جز آدما هم باید عشق ورزید که خب خیلی چیزا هستن که من بهشون عشق میورزم
ولی در مورد آدما
عاشق آدما شدن رو هممون تجربه کردیم
پدر، مادر، خواهر، برادر،رفیق، و... تموم آدمایی که صادقانه بهشون عشق میدیم و عشق میگیریم
ولی درمورد عشق هایی که نسبت به یه جنس مخالف غریبهس، این نوع عشق رو که من تجربه نکردم ولی خب تا الان هم با تموم حال کردنم با تنهاییام جلوشو نگرفتم (در این مورد اینم اضافه کنم که بنظر خودم هنوز دهنم بوی شیر میده)
این نوع عشق همون قدر که دلچسبه، همون قدر هم ترسناکه
چه حس های بی سر و تهی که اسمشون رو عشق گذاشتم و بخاطرشون درد و زجر بی پایان کشیدم
ولی خب به قول اون دیالوگه:
«به جای انتظار واسه اومدن باید رفتنو بلد شد، وقتی رفتنو بلد باشی دیگه مهم نیست تو چه جغرافیایی باشی، کمتر قلبت سنگینی میکنه»
.
ته تموم حماقت هام بازم این مورد خوب بود که همیشه من رفتم حتی اگه شروع کننده نبودم
چون یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه -
این راه داروخونه به خونه رو که پیاده میام یاد پارسال میفتم
پارسال برنامه این بود که تا جایی که میشه مسیر رو زیادتر کنم تا وویسی که هر شب میگیرم طولانی تر بشه
.
وقتی یکی میگه یه کاری رو انجام نده اولش حس میکنی طرف داره تو رو از یه چیز خوب محروم میکنه
بعد هی بیشتر میری سمت تجربه کردن اون راه و یه موقع به خودت میایی میبینی ای دل غافل آخرش همونی شد که بهت میگفتن انجام نده -
این که میگن:«گردن گیر امیر ها خرابه یا امیر ها لاشیان»
شاید تو این یکی دو ساله تبدیل به یه شوخی یا حتی واقعیت شده باشه ولی من وقتی اینو میشنوم فقط خندم میگیره و آدمایی میاد تو ذهنم که گردن گیرشون از امیرها خرابتر و از امیرها لاشیترن -
وقت خوب واسه رفتن وقتیه که بدونی دیگه نه هیچی مثل قبل میشه نه شأن و احترامی حفظ شده
وقت خوب واسه رفتن وقتیه که بدونی با موندنت نه تنها چیزی رو نمیتونی درست کنی بلکه تازه خراب تر هم میکنی
ولی من به شخصه تا جایی که در توانم بود موندم و حتی شاید زیادتر از حد توانمم موندم و بعد رفتن رو انتخاب کردم و هیچوقت این فکر نیومد به سراغم که نکنه زود رها کردم