کافــه میـــم♡
-
نوشتهشده در ۷ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چقدر دنیا هیچ است و
ما برای هیچ؛
چه ها که نکردیم -
نوشتهشده در ۹ آبان ۱۴۰۳، ۱۳:۳۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ۱۶:۱۵ آخرین ویرایش توسط دُژَم انجام شده
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن
گاه می لغزد زبانم، بشنو و باور مکنگفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری می توانم.. بشنو و باور مکن -
نوشتهشده در ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ۱۶:۱۶ آخرین ویرایش توسط دُژَم انجام شده
زِ عشقت بند بندِ
این دل "دیوانه"می لرزدخرابم می کنی اما
خرابی با تو می ارزد... -
نوشتهشده در ۱۱ آبان ۱۴۰۳، ۲۰:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شکستن دل به شکستن
استخوان دنده می ماند
از بیرون همه چیز روبه راه است
اما هر نفسی که میکشی
دردیست که میکشی... -
نوشتهشده در ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ۱۶:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از جنگ های بسیاری نجات یافتم
اما در نهایت آهنگی مرا کشت... -
نوشتهشده در ۱۲ آبان ۱۴۰۳، ۱۶:۱۶ آخرین ویرایش توسط دُژَم انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۱۳ آبان ۱۴۰۳، ۱۲:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بغضی که مانده در دل من وا نمیشود
حتی برای گریه مهیا نمیشود
بعد از تو جز صراحت این درد آشنا
چیزی نصیب این من تنها نمیشود -
نوشتهشده در ۱۳ آبان ۱۴۰۳، ۱۲:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
آنچه در خواب نرفت چشم منو یاد تو بود -
نوشتهشده در ۳۰ آذر ۱۴۰۳، ۱۴:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
روزی میرسه که به مشکلات امروزت میخندی و از پنجره تیمارستان به تماشای آسمان زیبا مینشینی.
-
نوشتهشده در ۴ دی ۱۴۰۳، ۲۲:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ما لا یُحکی، یُبکی
-
نوشتهشده در ۴ دی ۱۴۰۳، ۲۳:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بسم الله الرحمن الرحیم
یه ذکر کوچیک️ ثوابش توشهٔ راه همهٔ کنکوری ها
-
باید که پرید از این قفس
اما چجوری؟ -
نوشتهشده در ۶ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
سايه ها،
زير درختان، در غروب سبز می گريند.
شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر،
و آسمان،
چون من، غبار آلود دلگیری.
باد، بوي خاکِ بارانخورده می آرد.
سبزه ها در راهگذار شب پريشانند.
آه، اكنون بر كدامين دشت می بارد؟
باغ، حسرتناکِ بارانی ست،
چون دل من
در هوای گريهٔ سيری•
•
-
نوشتهشده در ۱۶ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
_میخواهی برایت یک قصه تعریف کنم
که آخرش را نمیدانم؟
+تعريف كن.
_دوستت دارم. -
@AmirBarsam
قشنگه -
نوشتهشده در ۱۸ دی ۱۴۰۳، ۶:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در آغوشم بگیر و نجاتم بده
قاتلی به دنبال من است
که گاه به گاه در آیینه میبینمشداستایوفسکی