هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
از اینکه یکی یهو از خواب بیدار شه و تو خواب باهام حرف بزنه میترسم
بعد هم اتاقیم اینجوریه
سکته کردم🍃 -
اومدم جورابامو بذارم تو کیفم
در آنِ واحد بیدار شد یه چی گفت و از تخت اومد پایین وایساد
و من در رفتم سمت تخت زهرا۲🤧
زهرا۲ هم با صدای حرف زدنش بیدار شد
زهرا۲: چی شده؟!
من:خوابه، میترسم😶
زهرا۲: نچ(عَه!بگیرید بخوابید!چه گیری کردم نمیذارید منم بخوابم)
و خوابید😐
و در همین لحظه هم اتاقیم پتو رو پیچید دورش و اومد سمت ما
میخواستم از اتاق برم بیرون ولی نشد(آخه احساس میکنم در حال توهمن و الان خفهام میکنن🤧)
اون: چیکار کنم؟
من: خوابی بخواب😶🙏🏻
اون: خوابم نیست میخوام یه کاری کنم
من: ساعت یکه بابا بگیر بخواب
اون: یعنی واقعا بخوابم؟
من:آره
اون: نچ...باشه🚶🏻♀️(رفت بخوابه)
زهرا۲ خدا لعنتت نکنه که خوابیدی و محلم ندادی🦙 -
۸صبح کلاس دارم
تا عصر
بعد بیام استراحت کنم ساعت ۵شده
دوشنبه ام امتحان دارم باید بشینم بخونم
حافظهام روزانه پاکسازی میشه🤧 -
شمارهی استاد بیوشیمیمون به دستم رسیده😀
بچه ها شمارهی اساتید رو فرستادن گفتن برا هیئت دعوتشون کنم😀
(اساتیدی که شهر خودشون جای دیگه است ولی به خاطر کارشون اینجا زندگی میکنن رو دعوت میکنیم)
احتمالِ اومدن این استادمون ۱درصده🤧
ولی خب مسئولیت دعوت اساتید با منه
یکی ۳شنبه یادم بیاره پیام بدم بهشون با تشکر😶 -
ولی دعوت حضوری بود بهتر بود🤧
پیامکی سمه🤧 -
واقعا قصد خواب ندارم؟😐🍃


