هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
خب...
تموم شد...
ان شاءالله که خیره... -
تا حالا انقدر پشت سر هم کارِ خونه نکرده بودم:)))))))
حس می کنم به بدنم شوک وارد شده
-
و الان فهمیدم اینکه ظهر کتابام رو کلا ریختم وسط مرتبشون کنم، بزرگترین اشتباهی بود که می تونستم امروز مرتکب بشم:)))))))))))))
-
قلمچی امروزم که اصلا عجیب بود...
به طور گسترده ای خراب کردم همه چیزو خودم و اصلا هم غیر قابل پیش بینی نبود -
دوران جمع بندی از رگ گردن به من نزدیک تره
-
یه کامبکمون نشه؟
-
ولی به خنگ بودنای خودم فک میکنم خنده ام میگیره


جمعه مگه دادگاها بازه که من عصریگفتم مامانم درگیر اون مسئله است؟


درحالی که اصلا تاریخشم امروز نبودههه -
این وسط اینم پیدا کردم:)))))
قدیمی ترین دفتر خاطرات به جا مونده ازم
خیلیییییی سمه ولی... ای کاش می تونستم یه سری صفحه ها رو نشونتون بدم


-
این وسط اینم پیدا کردم:)))))
قدیمی ترین دفتر خاطرات به جا مونده ازم
خیلیییییی سمه ولی... ای کاش می تونستم یه سری صفحه ها رو نشونتون بدم


-
Anzw 18 در هرچی تودلته بریز بیرون۶ گفته است:
خیلیییییی سمه ولی... ای کاش می تونستم یه سری صفحه ها رو نشونتون بدم
بسیار مشتاقم

-

از همون اول خوش خط بودم... -

ثبت خوشحالی های کوچیکککک
کلاس سوم بودم -

بله دقت کنید کنید که افتزاه!
از مشق و تکلیف متنفر بودم واقعا:)))) -
Anzw 18 بازیگوش بودی

منو باورت نمیشه ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان اصلا مشق نمینوشتم، ابتدایی دقیقا هر سال مامانم همش میگفتن بیا
تا کلاس سوم مامانم خیلی گیر میداد و کتک میزد
درسم خیلی خوب بود ولی مشق بدم میومد
دیگه بعد کلاس سوم همه عادت کرده بودن چیزی نمیگفتن
اوج کتک خوردنم کلاس سوم بود
-
این پست پاک شده!
-

این برا سال ۹۶ باید باشه...
پشت اون دوتا
یه اسمی هست که بعد کنکور برنامه دارم همه اون چند نفری که می دونن کیه رو به قتل برسونم


حتی نمی دونم برا چی دارم اینجا می فرستم:|
شعردانه
|
خیلیم عالی و زیبا