هرچی تودلته بریز بیرون7
-
______


خب ما اونموقع تا حالا دوتا پسر بودیم از سمت دخترا تحت فشار بودیم پشت به پشت هم داشتیم تو این میدون میجنگیدیم
الان تازه رضا اومد که اونم داره تاسف میخوره هنوز -
Maaah
خب میگفتم آیناز هیس باشه که تصورات خوب بمونه دیگه. عجبا.S.daniyal hosseiny آها بعله درسته

من در تعامل با شما یه خنگی ریزی بهم دست میده نمیدونم چرا


-
S.daniyal hosseiny وایییی




بهش میخوره اصن؟Maaah
کتاب که نمیخونه. گفتم شاید تفریحات دیگه داره. همونم نداشت. -
S.daniyal hosseiny
حاجی چه لحظهی سمییییی

اگه من بودم از خجالت عرق سرد زده بود پیشونیمRamos9248
من راحت و آسوده بودم.
دخترا هم که میفتن به مزخرف گفتن دیگه صغیر کبیر نمیشناسن واضح و راحت همهچی میگن =))))) -
Ramos9248
خب میگفتین فشارو از روتون برمیداشتیم خیلی اذیت شدین مثل اینکه

جنگ؟!
چه جنگی مرد مومن!!

-
_ Reza _
من به دوتا از دوستام قول دادهم یه روز دیگه وا بدم لاک بزنن انگشتمو
-
Ramos9248
من راحت و آسوده بودم.
دخترا هم که میفتن به مزخرف گفتن دیگه صغیر کبیر نمیشناسن واضح و راحت همهچی میگن =)))))S.daniyal hosseiny آره من چند بار سر همین از داروخونه ول کردم اومدم بیرون بس خجالت کشیدم تا اوضاع یکم آروم شد بعد رفتم تو
حتی یه بار انقدر اوضاع خراب بود خروج زدم رفتم خونه
-
ولی رنگش و انگشتو دیگه گذاشتن به انتخاب خودم.
باز خدا رو شکر اینقدرم موجودات وحشیای نیستن. دموکراسی سرشون میشه. -
سبحان الله
-
_ Reza _
من به دوتا از دوستام قول دادهم یه روز دیگه وا بدم لاک بزنن انگشتمو
S.daniyal hosseiny خیلی دوست دارم انگشتای لاک شده پاهاتو ببینم حتما برام بفرست
-
S.daniyal hosseiny خیلی دوست دارم انگشتای لاک شده پاهاتو ببینم حتما برام بفرست
_ Reza _
مگه میخوام برم عروسیم؟ -
______
بابا تو که داری به من تیر میزنی که من دارم تو داروخونه گل لگد میکنم و چیزی بلد نیستم آیناز و مهدیه هم دارن از دانیال اعتراف میگیرن

-
______
بابا تو که داری به من تیر میزنی که من دارم تو داروخونه گل لگد میکنم و چیزی بلد نیستم آیناز و مهدیه هم دارن از دانیال اعتراف میگیرن

|


شعردانه






️