هرچی تودلته بریز بیرون7
-
بخواب
-
میگه ایرانیا خیلی آدمای ساده این
ساده لوح، خیلی خوشبین -
درونگراها اتفاقا خیلی حرف میزنن.
ولی با آدمِ درست.S.daniyal hosseiny هر کسی با آدم درست خیلی حرف میزنه ولی برای پیشرفت حداقل برای چیزی که من می خوام درونگرایی به درد نمی خوره
-
Anzw 18
حالا که به همه تعارف کردی گذاشتی سرد شد کسی نخورد کسی نخواست کسی برنداشت موند رو دستت باد کرد ندونستی کجا بری خالی کنی یهو یادت افتاد؟ -
حتی شوفاژ هم گرمم نمیکنه انگار با لباس تابستون رفتم وایستادم زیر برف
-
Anzw 18
چشم دیگه چی بگیرم؟!

️
مایل به تخمه برای غیبت؟!
اگه خیلی دیگه عمیقه سبزی بگیرم بیارم

-
S.daniyal hosseiny هر کسی با آدم درست خیلی حرف میزنه ولی برای پیشرفت حداقل برای چیزی که من می خوام درونگرایی به درد نمی خوره
Zahra.tg
من اتفاقا فکر میکنم برونگراها، برعکس درونگراها، با آدمِ درست خیلی «سکوت» میکنن.
خصوصا اگه بحث دوستی یه درونگرا و یه برونگرا باشه. -
Anzw 18
حالا که به همه تعارف کردی گذاشتی سرد شد کسی نخورد کسی نخواست کسی برنداشت موند رو دستت باد کرد ندونستی کجا بری خالی کنی یهو یادت افتاد؟S.daniyal hosseiny
ااااااااالان دم کشید ترمز کن برادر
-
S.daniyal hosseiny
ااااااااالان دم کشید ترمز کن برادر
Anzw 18
بریده. -
Zahra.tg
من اتفاقا فکر میکنم برونگراها، برعکس درونگراها، با آدمِ درست خیلی «سکوت» میکنن.
خصوصا اگه بحث دوستی یه درونگرا و یه برونگرا باشه.S.daniyal hosseiny نمی دونم شایدم بستگی داره به مدل شخصیتی هر فرد...
-
Anzw 18
بریده.S.daniyal hosseiny هعییی
-
کسی نیست بزنمش؟!
-
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش رایارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند
بیوفا یاران که بربستند بار خویش رامردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق
دوستان ما بیازردند یار خویش راهمچنان امّید میدارم که بعد از داغ هجر
مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش رارای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش راهر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد
گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش راعافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن
ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش راگبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش
قبلهای دارند و ما زیبا نگار خویش راخاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار
من بر آن دامن نمیخواهم غبار خویش رادوش حورازادهای دیدم که پنهان از رقیب
در میان یاوران میگفت یار خویش راگر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی
ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش رادرد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود
بِه که با دشمن نمایی حال زار خویش راگر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار
ای برادر تا نبینی غمگسار خویش راای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن
تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش رادوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق
تا میان خلق کم کردی وقار خویش راما صلاح خویشتن در بینوایی دیدهایم
هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را -
داشت میگفت شب درد سنگینتر میشه.
و چقدر درست میگفت.
البته اون منظورش درد جسم بود ولی به نظرم هر دردی شب که میشه سنگینتر میشه....
|


شعردانه



️