هرچی تودلته بریز بیرون7
-
صبحم تو راه مدرسه بودم گفتم من که نمیرم مدرسه نمیبینم جزوه رو تحویل بدم بعد گفتم سر 12:30 برم دم در بدم اینم از مدرسه در اومده بود عجله داشتم از بغل اونجایی که رد میشد نشد رد بشم چون اب کثیف از بالا میریخت مجبور شدم تنه بزنم شناختم از پشت ولی خب چنان فرار کردم که از شانس خوردم چراغ قرمز اومد گفت کار خوبی نیست تنه بزنی فرار کنی همون لحظه عسل در حال دوییدن که خدا رو شکر خوردم زمین 😂😭 خنگ جزوه های بدبخت افتاد رو زمین چنان سرعتی جمع کردم نیاد بهم برسه چپیدم تو مدرسه 😂😭
-
خانم لباس شویی و من و عینکی پاتوقمون جلو درعه میدونستم اونجان همون لحظه که رفتم تو بغلم که م
کردن این از پشت اومد یه لحظه دوباره چشم تو چشم شدیم😭 😂عسل خنگ ظهر باهاش کلاس داشتی یه عذر خواهی دیگه بدبخت خانم لباس شویی درجا فهمید این اونه که بهش گفتم😂 -
وصله نمیشود دگر، این دو هزار و یک ترک.
-
Narges_ تولدت مبارک✨
-
حس ایگنور شدن دارم
-
منو ایگنور میکنی ؟
-
من خودم یه فسفری سرگردانم
-
همهی لحظات زندگیام در گریه خلاصه شده است. میخوابم، بیدار میشوم و بیرحم بودنِ زندگی را باور نمیکنم. نفس میکشم و از نفس کشیدن خودم هم بدم میآید. اشک میریزم و فکر میکنم چرا، چرا باید همهی زندگی ما خلاصه در اندوه باشد؟ زندگی ما را چطور نوشتهاند که هر ثانیهاش اندود و درد است؟ نفس کشیدن سخت شده و همهچیز چون تیری است که هر روز در قلبِ ما فرو میرود. چه کسی جواب جوانی از دست رفتهی ما را میدهد؟ چه کسی جواب غم بیکران مادران را میدهد؟ چه کسی جواب بار فشاری که روی دوش پدران است را میدهد؟ چه کسی میتواند دردی که میکشیم را بفهمد؟ هیچکس؛ به معنای واقعی هیچکس نمیتواند با حرف و کلماتی که میگوییم دردِ تجربههای واقعیِ ما را احساس کند. از درد فریاد میکشیم و کسی صدای فریادمان را نمیشنود. از خستگی گریه میکنیم و کسی گریههای ما را نمیبیند. همهچیز وحشتناک است و هیچکس عمقِ درد این جملات را نمیفهمد جز خودمان. دلم میخواهد آنقدر بخوابم که وقتی بیدار میشوم همهچیز درست شده باشد، دلم میخواهد ما هم طعم زندگی واقعی را بچشیم و بدانیم اصلاً زندگی چطور است؟ دلم میخواهد همهچیز طور دیگری باشد و از اینکه ناتوانم و کاری از دستم برنمیآید متنفرم.
-
-
اگه فلاحِ عزیزم تو این وضعیت دلاییمیلانو انداخته باشه، دیگه فلاحِ عزیزم محسوب نمیشه 🚶🏻♀️
مارو خدا زده تو بیخیال شو

