هرچی تو دلته بریز بیرون 2
-
-
joy
وجود نداره کهمثلا قبلا فک میکردم عشق به پدرومادر ولی دیدم کسی که میگه عاشق پدر ومادرم هستم وبعد ازمدتی یکیشون رو ازدست میده همچنان زندگیش تداوم پیدا میکنه
درصورتی که این ضمن قوانینی که وضع شده بود نیست
درنتیجه عشق وجود نداره :/ -
@f_ssu کجاییییییی؟؟؟؟
-
اقا انبار من خالیه یکی تست بده :face_with_tears_of_joy:
@dr-bernosi والا مال منم خالیه:face_with_tears_of_joy:
-
من میرم طرح کنم :|
-
joy
وجود نداره کهمثلا قبلا فک میکردم عشق به پدرومادر ولی دیدم کسی که میگه عاشق پدر ومادرم هستم وبعد ازمدتی یکیشون رو ازدست میده همچنان زندگیش تداوم پیدا میکنه
درصورتی که این ضمن قوانینی که وضع شده بود نیست
درنتیجه عشق وجود نداره :/@dr-yassi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
joy
وجود نداره کهمثلا قبلا فک میکردم عشق به پدرومادر ولی دیدم کسی که میگه عاشق پدر ومادرم هستم وبعد ازمدتی یکیشون رو ازدست میده همچنان زندگیش تداوم پیدا میکنه
درصورتی که این ضمن قوانینی که وضع شده بود نیست
درنتیجه عشق وجود نداره :/جوابی ندارم ولی مولانا اینو هم میگه :
-
joy
وجود نداره کهمثلا قبلا فک میکردم عشق به پدرومادر ولی دیدم کسی که میگه عاشق پدر ومادرم هستم وبعد ازمدتی یکیشون رو ازدست میده همچنان زندگیش تداوم پیدا میکنه
درصورتی که این ضمن قوانینی که وضع شده بود نیست
درنتیجه عشق وجود نداره :/@dr-yassi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
joy
وجود نداره کهمثلا قبلا فک میکردم عشق به پدرومادر ولی دیدم کسی که میگه عاشق پدر ومادرم هستم وبعد ازمدتی یکیشون رو ازدست میده همچنان زندگیش تداوم پیدا میکنه
درصورتی که این ضمن قوانین که وضع شده بود نیست
درنتیجه عشق وجود نداره :/قرار نیس که خودشو تیکه پاره کنه تو میدونی اون تو دلش چی میکشه از کجا خبر داری شبا با گریه نمیخوابه به خاطر ظاهر قضیه چیز مقدسی بنام عشق رو نادیده نگیرین
-
@f_ssu نه منظورم به اینکه میگی بعد کنکور نیستم بود
-
هین رها کن عشقهای صورتی // عشق برصورت نه بر روی سطی
آنچه معشوق است صورت نیست آن // خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای // چون برون شد جان چرایش هشته ایصورتش برجاست این سیری زچیست // عاشقا واجو که معشوق تو کیستپرتو خورشید بر دیوار تافت // تابش عاریتی دیوار یافت
بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم // وا طلب عشقی که پاید او مقیم
ما در این انبار گندم می کنیم // گندم جمع آمده گم می کنیم
می نیندیشیم آخر ما به هوش // کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست // وز فنش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفع شر موش کن // و انگهان درجمع گندم کوش کن
گرنه موشی دزد در انبار ماست// گندم اعمال چل ساله کجاست
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا // جمع می ناید در این انبار ما
مولانا
موش = نفس // گندم = جان – روح // انبار = جسم
-
@dr-yassi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
joy
وجود نداره کهمثلا قبلا فک میکردم عشق به پدرومادر ولی دیدم کسی که میگه عاشق پدر ومادرم هستم وبعد ازمدتی یکیشون رو ازدست میده همچنان زندگیش تداوم پیدا میکنه
درصورتی که این ضمن قوانین که وضع شده بود نیست
درنتیجه عشق وجود نداره :/قرار نیس که خودشو تیکه پاره کنه تو میدونی اون تو دلش چی میکشه از کجا خبر داری شبا با گریه نمیخوابه به خاطر ظاهر قضیه چیز مقدسی بنام عشق رو نادیده نگیرین
@afsaneh-m
این احساس فطریه
ببخشید فیل هم مادرش بمیره گریه میکنه دادمیزنه
منتها وصفی که از عشق کرده بودن را نیافتم :/ -
@f_ssu نه منظورم به اینکه میگی بعد کنکور نیستم بود
@اسمان-ابی در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@f_ssu نه منظورم به اینکه میگی بعد کنکور نیستم بود
بعدا توضیح میدم علتش رو :))
-
@afsaneh-m
این احساس فطریه
ببخشید فیل هم مادرش بمیره گریه میکنه دادمیزنه
منتها وصفی که از عشق کرده بودن را نیافتم :/@dr-yassi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@afsaneh-m
این احساس فطریه
ببخشید فیل هم مادرش بمیره گریه میکنه دادمیزنه
منتها وصفی که از عشق کرده بودن را نیافتم :/اون وصف رو بگید لطفا!
-
من برم سر وقت ریاضی
حالا شمام هی بگین وجود نداره:face_with_tears_of_joy: میگمممم وجود دارهههه:face_with_tears_of_joy: بگین خب:face_with_tears_of_joy: -
هین رها کن عشقهای صورتی // عشق برصورت نه بر روی سطی
آنچه معشوق است صورت نیست آن // خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای // چون برون شد جان چرایش هشته ایصورتش برجاست این سیری زچیست // عاشقا واجو که معشوق تو کیستپرتو خورشید بر دیوار تافت // تابش عاریتی دیوار یافت
بر کلوخی دل چه بندی ای سلیم // وا طلب عشقی که پاید او مقیم
ما در این انبار گندم می کنیم // گندم جمع آمده گم می کنیم
می نیندیشیم آخر ما به هوش // کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست // وز فنش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفع شر موش کن // و انگهان درجمع گندم کوش کن
گرنه موشی دزد در انبار ماست// گندم اعمال چل ساله کجاست
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا // جمع می ناید در این انبار ما
مولانا
موش = نفس // گندم = جان – روح // انبار = جسم
joy
من حرف شاعران را قبول ندارم -
@f_ssu در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
joy ببخشید معذرت میخوام اما اندکی شخصیست....
آهاا باشه .حالا ان شا الله تا اون زمان تغییر تصمیم میدید :)
joy در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
@f_ssu در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
joy ببخشید معذرت میخوام اما اندکی شخصیست....
آهاا باشه .حالا ان شا الله تا اون زمان تغییر تصمیم میدید :)
اگر تصمیمی بگیرم و اراده کنم محال است محال است
ولی خب فقط تصمیم گرفتم هنوز اراده نکردم!
بستگی داره به یک چیزهایی..
ان شاالله -
joy
من حرف شاعران را قبول ندارم -
یه تست پیدا کردم :face_with_tears_of_joy:
-
یه تست پیدا کردم :face_with_tears_of_joy:
@dr-bernosi در هرچی تو دلته بریز بیرون ورژن 2 گفته است:
یه تست پیدا کردم :face_with_tears_of_joy:
بزار بزار

