-
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منندگفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنیمژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی…گزیده اشعار
#هوشنگ_ابتهاجنوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۶:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده@M-an در
شعردانه
گفته است:
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منندگفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنیمژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی…گزیده اشعار
#هوشنگ_ابتهاجعالی بود
قبلا خونده بودمش -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۷:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای ما و صد چو ما
ز پی تو خراب و مست
ما بی تو خسته ایم،
تو بی ما چگونه ای.!؟#مولانا
-
سرزلف تودر دستم
به کمند تو پا بستم
ز نگاه تو سرمستم
چ کنم دیوانه هستم -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۸:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بی تو من با همه مردم دنیا قهرم
تو که دنیای منی
با دل من قهر نباش -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۸:۴۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمتو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۸:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام
سهراب سپهری -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۸:۵۳ آخرین ویرایش توسط اکالیپتوس انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۲۰:۳۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
امشب تمام حوصله ام را
در يك كلام كوچك،
در «تو» خلاصه كردم.
اي كاش مي شد
يك بار، تنها همين يك بار
تكرار مي شدي!
تکرار .. -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۲۰:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم
چه ها که میبینم و باور ندارم
چه ها،چه ها، چه ها،
که میبینم و باور ندارممهدی_اخوان_ثالث
-
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۲۰:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
حال خراب امشبم..
و نفس های تنگ و
قلب آزرده
تاوان تحمل یک روز دیگر سکوت.. -
نوشتهشده در ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۲۰:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
میان انسان هایی گم شده ام
که میدانند و نمیگویند
میگویند و نمیفهمند
میفهمند و نمیدانند
و تلخ میگذرد
نفسی که میکشم و نمیکشم -
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۶:۳۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۹:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عاقبت ما در قمار زندگانی باختیم
گرچه تکخال جوانی در بساط انداختیم
-
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۹:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال
من از تبار حسرتم که از تبار خسته امقمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام -
به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال
من از تبار حسرتم که از تبار خسته امقمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته امnajafiali78 در
شعردانه
گفته است:
به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال
من از تبار حسرتم که از تبار خسته امقمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام
برخیز و مخور غم جهان گذران
چون ارزش نداره -
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مرداب به رود گفت:
چه كردي كه زلالي؟
جواب داد گذشتم...
-
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
️من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منندگفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنیمژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی…هوشنگ ابتهاج
-
نوشتهشده در ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۱۸:۵۰ آخرین ویرایش توسط najafiali78 انجام شده