خــــــــــودنویس
-
-
من تا امروز نمیدونستم چسب تفنگی تیراندازی هم میکنه
نشسته بودم رو زمین.زدمش به برق همراه با نور و گرما و صدا شلیک کرد و موجب سوختگی اینجانب شدالبته اومدیم فرار کنیم که زهره موفق شد ولی من پام سوخت
دیشبم زهره چسبشو اشتباهی زد رو انگشتش و اون از قبل سوخته بود
از دیروز همش تلفات دادیم واسه این گُلای زشت
به نظرم این عکس کثیف ترین عکسیه ک تا حالا دیدیدبالاخره باید با پشت صحنه هم آشنا بشید
مو هم توی این چسبا دیده میشه
فک کنین ساعت3شب ما تو چ حالی بودیم
تمیزتر از این نتونستیم کارکنیم.
اوضاع چسبو هم دقت کنین
من ک تا آخر عمرم دیگه نزدیک اینا نمیشم.
اینم گلای زشت
این پست جنبه آموزشی هم داره. چن تا تست عربی هس ک حل کنین
کاربرد دفترچه آزموناس -
بهش میگم؛نوشته هات جوهر بازیه
میگه؛مغز آب شده ایه ک از تو دستم جریان پیدا میکنه و میچکه رو کاغذمیگم؛فقط سفیدیا رو سیاه میکنی،حیف ب کاغذ
میگ؛دارم لوح های مغزیتو از سفیدی و خالی بودن در میارممیگم جون هرکی دوس داری منطقی باش
چرا با زندگیت بازی میکنی؛
میگ حتی باخت من از برد اونا قشنگ تر بودمیگم بسه
بسه
بسه
بذار کنار این حرفای صرفا حرفو
ببین پای لنگ،دره ی تنگ،مه و گرگ رو،ببین راه از دم گند رو
و خودشم میشینه باهام گریه میکنیم... -
تولد امام هادی !
هادی هدایت کننده ؛ جوان
چقدر در برابر هدایت ایستادگی می کنیم ؟!و یا نه چقدر کسی رو هدایت می کنیم اگر که بلد راه هستیم ؟!
به نظرم بعضی آدما اصلا اومدن که هدایت کنن که بگن درستش اینه و بهت یاد میدم یه چیزایی رو
بهتره به جای این که بگیم این کیه که من به حرفش گوش بدم
به حرفش گوش بدیم
اول اول گوش بدیم
فکر کنیم
بعد تصمیم بگیریم گوش بدیم یا نه#لبخندی میزند(:
-
یه ضرب المثل عربی داریم که میگه:الاشیا تعرف باضدادها
چیزها به واسطه ی تضادهایشان شناخته میشوند
یعنی اگه بدی نبود خوبی معنی نداشت....
اما عکس این اتفاق برام افتاد
مم دریای پر تلاطم تضاد وتناقضم ...
اما تاکنون خودرا نشناختم ...
#یاسی -
زندگی باید کرد
گرچه روی دورِ تکراره...
باروحیات بی تاب وبیقراره...
اما تانفس میدمد...
میجنگم
تابه آرزوهام بگه آره
#یاسی
-
-
حضـــور در چنــــــین جایی به قدری برام آرامـــــش بخش بود
که دلم خواست عکس بگیرم و به اشتراک بذارم تا شاید باشن کسایی ک خوششون بیاد -
یعنی چقدر مسخره ساختن این فیلم پدر رو!طرف بعد اینک ایمان اورد ب فناش دادن،تا قبل اون خوشی وشادیش بود ،همین ک ایمان اورد،شوهر و پدر و مادر و....مردن،همش شد بدبختی و غم و زجر و تحقیر و.. ...
درحالکیه خدا خودش میگ؛تو برگرد،منم رحمت و همه چی رو ب تو میگردونم.
طوری ساختن ک همه رو از ایمان اوردن ترسوندن