دلم گرفته
-
سلام.
به نظر من یکم از زاویه دیگه به قضیه نگاه کن.
من و خواهرم جزو اون دسته از بچه هایی بودیم ک معدلشون 19به بالا بود(البته که تو مدرسه تیزهوشان این چندان خوب نبود) اما بچه هایی با سطح پایین تر از ما هم بودن؛ دوستامون.
اونا همیشه با حرفاشون باعث ناراحت شدن ما میشدن، چون فک میکردن اگه نمره بالایی آوردیم ولی میگیم نخوندیم زیاد ،دروغ میگیم. و وقتی نمره نسبتا خوب میاوردیم جوری رفتار میکردن که انگار حق اونا رو خوردیم. در واقع منشا این رفتارا حسادت بود. چون خودشون سطح پایین تری داشتن و کلا تو فاز درس نبودن این تفکر رو داشتن. ممکنه یه نفر با کم خوندن بتونه خوب نتیجه بگیره، این غیر ممکن نیست. و اینکه نخوندن از نظر یکی با یکی دیگه میتونه فرق داشته باشه. مثلا یکی 3-4ساعت بخونه ولی چون تایم همیشگیش10ساعته اونو خوندن به حساب نمیاره شاید.
در ضمن چیزی که هیچ اهمیتی برای دنیا و آخرتت نداره نمره س! به خاطر نمره خودتو ناراحت و تنها نکن. خیلی از دوستیها توی کلاس ما خصوصا به خاطر نمره، سر 25صدم و 75صدم به هم خورد و همیشه کلاسمون بوی تعفنِ دشمنی میداد و دیگه اون دوستیها هیچوقت برنگشت!
ولـــــــــــــــــی اگه واقعا میبینی اونا میگفتن نخوندیم که تو نخونی(از اینا داشتیم ما، از پَست ترین موجودات زمین هستن!) باعث میشدن که تو هم نخونی خب کارشون اشتباه بوده. بهتره بهشون بگی که ازشون ناراحتی و توی دلت نگه نداری. (مثلا یکی از بچه های کلاسمون فیلمای شیمی استادآقاجانیو میدید ولی ب بچه ها میگفت که من فیلم کره ای میبینم!!!!! و مدام از دبیر شیمیِ افتضاحمون تعریف میکرد و نمیذاش که عوضش کنن تا بقیه در اوجِ نفهمی تو شیمی بمونیم! )
خیلی چیزای تلخ دوران مدرسه هنوز برام تازگی داره. همش به خاطر سکوت در مقابل رفتارای ناراحت کننده دیگرانه. کم کم اونقدر توی روحیه آدم تاثیر میذاره که حتی متوجه نمیشی چطوری یه آدم دیگه میشی.
مراقب خودت و روحت باش(:@zedtwo در دلم گرفته گفته است:
سلام.
به نظر من یکم از زاویه دیگه به قضیه نگاه کن.
من و خواهرم جزو اون دسته از بچه هایی بودیم ک معدلشون 19به بالا بود(البته که تو مدرسه تیزهوشان این چندان خوب نبود) اما بچه هایی با سطح پایین تر از ما هم بودن؛ دوستامون.
اونا همیشه با حرفاشون باعث ناراحت شدن ما میشدن، چون فک میکردن اگه نمره بالایی آوردیم ولی میگیم نخوندیم زیاد ،دروغ میگیم. و وقتی نمره نسبتا خوب میاوردیم جوری رفتار میکردن که انگار حق اونا رو خوردیم. در واقع منشا این رفتارا حسادت بود. چون خودشون سطح پایین تری داشتن و کلا تو فاز درس نبودن این تفکر رو داشتن. ممکنه یه نفر با کم خوندن بتونه خوب نتیجه بگیره، این غیر ممکن نیست. و اینکه نخوندن از نظر یکی با یکی دیگه میتونه فرق داشته باشه. مثلا یکی 3-4ساعت بخونه ولی چون تایم همیشگیش10ساعته اونو خوندن به حساب نمیاره شاید.
در ضمن چیزی که هیچ اهمیتی برای دنیا و آخرتت نداره نمره س! به خاطر نمره خودتو ناراحت و تنها نکن. خیلی از دوستیها توی کلاس ما خصوصا به خاطر نمره، سر 25صدم و 75صدم به هم خورد و همیشه کلاسمون بوی تعفنِ دشمنی میداد و دیگه اون دوستیها هیچوقت برنگشت!
ولـــــــــــــــــی اگه واقعا میبینی اونا میگفتن نخوندیم که تو نخونی(از اینا داشتیم ما، از پَست ترین موجودات زمین هستن!) باعث میشدن که تو هم نخونی خب کارشون اشتباه بوده. بهتره بهشون بگی که ازشون ناراحتی و توی دلت نگه نداری. (مثلا یکی از بچه های کلاسمون فیلمای شیمی استادآقاجانیو میدید ولی ب بچه ها میگفت که من فیلم کره ای میبینم!!!!! و مدام از دبیر شیمیِ افتضاحمون تعریف میکرد و نمیذاش که عوضش کنن تا بقیه در اوجِ نفهمی تو شیمی بمونیم! )
خیلی چیزای تلخ دوران مدرسه هنوز برام تازگی داره. همش به خاطر سکوت در مقابل رفتارای ناراحت کننده دیگرانه. کم کم اونقدر توی روحیه آدم تاثیر میذاره که حتی متوجه نمیشی چطوری یه آدم دیگه میشی.
مراقب خودت و روحت باش(:حتی متوجه نمی شی چطور یه آدم دیگه میشی
-
سلام.
به نظر من یکم از زاویه دیگه به قضیه نگاه کن.
من و خواهرم جزو اون دسته از بچه هایی بودیم ک معدلشون 19به بالا بود(البته که تو مدرسه تیزهوشان این چندان خوب نبود) اما بچه هایی با سطح پایین تر از ما هم بودن؛ دوستامون.
اونا همیشه با حرفاشون باعث ناراحت شدن ما میشدن، چون فک میکردن اگه نمره بالایی آوردیم ولی میگیم نخوندیم زیاد ،دروغ میگیم. و وقتی نمره نسبتا خوب میاوردیم جوری رفتار میکردن که انگار حق اونا رو خوردیم. در واقع منشا این رفتارا حسادت بود. چون خودشون سطح پایین تری داشتن و کلا تو فاز درس نبودن این تفکر رو داشتن. ممکنه یه نفر با کم خوندن بتونه خوب نتیجه بگیره، این غیر ممکن نیست. و اینکه نخوندن از نظر یکی با یکی دیگه میتونه فرق داشته باشه. مثلا یکی 3-4ساعت بخونه ولی چون تایم همیشگیش10ساعته اونو خوندن به حساب نمیاره شاید.
در ضمن چیزی که هیچ اهمیتی برای دنیا و آخرتت نداره نمره س! به خاطر نمره خودتو ناراحت و تنها نکن. خیلی از دوستیها توی کلاس ما خصوصا به خاطر نمره، سر 25صدم و 75صدم به هم خورد و همیشه کلاسمون بوی تعفنِ دشمنی میداد و دیگه اون دوستیها هیچوقت برنگشت!
ولـــــــــــــــــی اگه واقعا میبینی اونا میگفتن نخوندیم که تو نخونی(از اینا داشتیم ما، از پَست ترین موجودات زمین هستن!) باعث میشدن که تو هم نخونی خب کارشون اشتباه بوده. بهتره بهشون بگی که ازشون ناراحتی و توی دلت نگه نداری. (مثلا یکی از بچه های کلاسمون فیلمای شیمی استادآقاجانیو میدید ولی ب بچه ها میگفت که من فیلم کره ای میبینم!!!!! و مدام از دبیر شیمیِ افتضاحمون تعریف میکرد و نمیذاش که عوضش کنن تا بقیه در اوجِ نفهمی تو شیمی بمونیم! )
خیلی چیزای تلخ دوران مدرسه هنوز برام تازگی داره. همش به خاطر سکوت در مقابل رفتارای ناراحت کننده دیگرانه. کم کم اونقدر توی روحیه آدم تاثیر میذاره که حتی متوجه نمیشی چطوری یه آدم دیگه میشی.
مراقب خودت و روحت باش(:@zedtwo
چقدر اینا هر روز واسم تکرار میشه -
ساقی در ضمن اینم از من داشته باش.
هیچـــــــــــوقت توی دوستی ها خودت رو فدا نکن.
هیچکس ارزشش بیشتر از خودت نیست.
زیادی باهاشون خوب باشی کم کم تبدیل میشه به وظیفه. خوب باش اما در حد متعادل. تا هیچوقت آسیب نبینی.
قلب ، مهمانخانه نيست که آدم ها بيايند
دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند
قلب، لانه ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود
و در پاييز، باد آن را با خودش ببرد
%(#c90000)[قلب؟] راستش نمی دانم چيست،
%(#00990a)[اما اين را می دانم که فقط جای آدمهای خيلی خوب است!]- تاپیکت خیلی از خاطراتو برام زنده کرد. مراقب روحمون باشیم.
-
ساقی در ضمن اینم از من داشته باش.
هیچـــــــــــوقت توی دوستی ها خودت رو فدا نکن.
هیچکس ارزشش بیشتر از خودت نیست.
زیادی باهاشون خوب باشی کم کم تبدیل میشه به وظیفه. خوب باش اما در حد متعادل. تا هیچوقت آسیب نبینی.
قلب ، مهمانخانه نيست که آدم ها بيايند
دو سه ساعت يا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند
قلب، لانه ی گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود
و در پاييز، باد آن را با خودش ببرد
%(#c90000)[قلب؟] راستش نمی دانم چيست،
%(#00990a)[اما اين را می دانم که فقط جای آدمهای خيلی خوب است!]- تاپیکت خیلی از خاطراتو برام زنده کرد. مراقب روحمون باشیم.
-
@shiima کوله باری از تجربه ها و خاطرات تلخم.
ولی قصدم فقط این بود که این خاطرات برای شماها ساخته نشه.️
روح كوچكت را وا نسپار به غم! تاب ندارد.
ويران مى شود و زيان مى كنى ، پيوسته گريستن كه دردى را دوا نمى كند.
حرمت اشك را دست كم ، نگه دار! اين سيلاب بى هواى گلالود نيست، عصاره ى روح است.
غم چيزى نيست كه خودش با پاى خودش خانه ى روحت را ترك كند....!
بتارانش،
بتارانش...️
-
@shiima کوله باری از تجربه ها و خاطرات تلخم.
ولی قصدم فقط این بود که این خاطرات برای شماها ساخته نشه.️
روح كوچكت را وا نسپار به غم! تاب ندارد.
ويران مى شود و زيان مى كنى ، پيوسته گريستن كه دردى را دوا نمى كند.
حرمت اشك را دست كم ، نگه دار! اين سيلاب بى هواى گلالود نيست، عصاره ى روح است.
غم چيزى نيست كه خودش با پاى خودش خانه ى روحت را ترك كند....!
بتارانش،
بتارانش...️
@zedtwo در دلم گرفته گفته است:
@shiima کوله باری از تجربه ها و خاطرات تلخم.
ولی قصدم فقط این بود که این خاطرات برای شماها ساخته نشه.️
روح كوچكت را وا نسپار به غم! تاب ندارد.
ويران مى شود و زيان مى كنى ، پيوسته گريستن كه دردى را دوا نمى كند.
حرمت اشك را دست كم ، نگه دار! اين سيلاب بى هواى گلالود نيست، عصاره ى روح است.
غم چيزى نيست كه خودش با پاى خودش خانه ى روحت را ترك كند....!
بتارانش،
بتارانش...️
خاطرات واسه من تازه نمیشه
همیشه هستش...
داغون تر از ای حرفام
بیخیال
دوست دارم زندگیروووووو#کاکو سیروان
-
از دوستایی که همیشه باهاشون صادق بودم دلم گرفته امروز فهمیدم یه روز که من نبودم کلی پشت سرم حرف زدن امروز فهمیدم که اکثر حرفایی که بهم میزدن دروغ بوده من خیلی دوسشون داشتم از موقعی که فهمیدم یه بغض تو گلومه و نمیشکنه شاید بگین دارم شلوغش میکنم اما تنها دلیل این حسم اینه که من همیشه باهاشون صادق بودم و اونا بهم نارو زدن از خودم متنفرم که درس نمیخونم. دوستایی که میگفتن ما نخوندیم معدلشون شده نوزده به بالا
پ.ن : ببخشید این تایپیک بی ربط به مطالب درسی رو زدم فقط خیلی تنها بودم -
آخرین باری که برای پر کردن تنهایی ام به آدمها پناه بردم را خوب به یاد دارم.
همان روزها بود که تصمیم گرفتم، مسوولیت زندگی ام، تنهایی هایم و اتفاقات و موجهای زندگی ام را خودم قبول کنم.
از اندوه هایم خودم رد شوم. همان روزها بود که متوجه شدم دیگر برای هیچ پرکردنی با آدمها دوست نمیشوم و برای هیچ نشان دادنی با آدمها وارد چالش نمیشوم.
همان روزها بود که فهمیدم چقدر متفاوت بودن آدمها برایم زیباست و چقدر آنها را دوست دارم.
همان روزها بود که فهمیدم چقدر اشتباه خشم ها را به خودم ربط میدادم و چقدر میترسیدم.... میترسیدم از دیدن زندگی، همانگونه که هست نه آنگونه که دیگران به تصویر میکشیدند.
از همان روزها هم بود که بیشتر از مسوولیت هایم لذت بردم و از اینکه چقدر;میتوانم هایم زیاد و بلند شده بود تعجب کرده بودم.
حالا این زندگی من است و دوستش دارم با تمام اندوه ها و لبخند ها...شاید این متن خیلی به مشکلت ربطی نداشته باشه اما
امیدوارم یک روزی عین این متن برات اتفاق بیفته⚘