کافــه میـــم♡
-
-
هیچوقت دلخوشی ڪسی رو ازش نگیرین
این دلخوشی میتونه:
یه سلام
یه احوالپرسی
یه حواسم بهت هست …
یه صدای گرم و دوستانه
و یه حس خوب باشه …
دوستی ها رو دست ڪم نگیرین …
همین …
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن …
ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرن … !
آدما شوخی شوخی به هم زخم زبون میزنن …
ولی دلها جدی جدی می شڪنند…. -
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم.
بیرون بیمارستان غلغله بود. چند نفر سر جای پارک
ماشین دست به یقه بودند.
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند
و بستگان همدیگر را مورد لطف
قرار میدارند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام
و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند
و با ملاقات کنندگان گفتوگو میکردند.
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:
من میروم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما
راحتتر بتوانید صحبت کنید.
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود. بیماری پروانه را
نگاه میکرد
و نگران بود که زیر پا له شود.
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش
گذاشت تا پروازکندو برود.
ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی
اینور دیوار است یا آنور دیوار.
-
-
زندگی صفحه ی یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود
صحنه پیوسته ب جاست
خرم آن نغمه ک مردم بسپارند ب یاد -
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی،نغمه نیستم که بخوانی ،صدا نیستم که بشنوی یاچیزی چنان که ببینی یا چیزی که چنان بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید ،علف با صحرا ،ستاره با کهکشان،و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو ،دستت را به من بده،حرفت را به من بگو ،غرقت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفتم
و دستانت با دستان من اشناست
در خلوت روشن با تو گریستم ، برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترینه سرودها را
زیرا که مردگان این سال،عاشق ترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده ، دستهای تو با من اشناست
ای دیر یافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام ، زیرا که صدای من با صدای تو اشناست -