کافــه میـــم♡
-
وقتی کسی و دوست داری و از دستش میدی،شاید بتونی بعدش با کسی باشی ولی همیشه یه گوشه ی ذهنت کنارِ همه اتفاقای خوبِ زندگیت فقط اونو کنار خودت تجسم میکنی یا موقع اعصاب خوردیات وقتی به آرامش احتیاج داری کسی جز اون نمیاد تو ذهنت=))
-
هر کاری کردیم پشت سرمون حرف زدن!
هر شکلی شدیم پشت سرمون حرف زدن!
خودمون شدیم..! گفتن جلفه؟
سرسنگین شدیم..! گفتن مغروره؟
تا خندیدیم..! گفتن سبکه؟
تا اخم کردیم..! گفتن خودشو میگیره؟
ساده شدیم..! گفتن احمقه؟
تحویل نگرفتیم..! گفتن خود شیفتهس؟
خاکی شدیم..! گفتن داره آمار میده؟
وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم..!
گفتن دیدی حق با ماست لجش گرفته؟
وقتی حرف زدن و جوابشونو ندادیم..!
گفتن دیدی حق با ماست لال شده؟
هرجور شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن!
این مردم هیچ وقت احترام گذاشتن به عقاید همو یاد نمیگیرن!
پس برای خودت زندگی کن...!♡ -
من درباره تو
به آنها نگفتهام ، اما تو را دیدهاند
که در چشمانم شنا میکنی...
من درباره تو
به آنها نگفتهام
اما تو را در کلماتم دیدهاند...
عطر عشق ،
نمیتواند پنهان بماند...!#نزار_قبانی
-
روانشناسی میگه :
اگر فردی زیاد میخنده از درون تنهاست ، اگر زیاد میخوابه ناراحته اگر کم و سریع حرف میزنه داره چیزی رو مخفی میکنه اگر بلند حرف میزنه میخواد شنیده بشه، اگر زیاد غذا میخوره استرس داره اگر چیزای ساده عصبانیش میکنه نیاز به محبت داره.. -
چقدر ما ادما
وقتی عاشق میشیم
ضعیف میشیم...
دیگه هر چی میگه نمیتونیم نه بگیم
وقتی حق باهامونه
واسه ازدست ندادنش
مجبوریم
بگیم مقصریم
به جایی میرسیم
که واسه اشتباه نکردمون
باید عذرخواهی کنیم که مبادا
بزاره بره...
ای کاش
ادما
وقتی میفهمیدن دوستشون داریم ادم میموندن...:_) -
بچه ها کتاب کیمیاگرو خوندین؟
یه تیکه ای داره که برا من خود نوره
"آنچه قسمتِ توست،از کنارت نخواهد گذشت"
هر بار میخونمش حالم جا میاد^^♡ -
ولی یه روز تمومش میکنم!
یه روز همتونو کنار میزارم!
یه روز بدون فکر کردن، میشینم رو صندلی قهوه میخورم!
یه روز بدون دغدغه سریال میبینم!
یه روز بدون اهمیت از همه دور میشم!
یه روز میرم زیر بارون وسط خیابون میخوابم!
یه روزی میرسه که به حرفاتون اهمیت نمیدم!
یه روزی که دور همتون خط قرمز میکشم!
یه روزی میرسه که حس من بهتون
از تنفر تبدیل به بی اهمیتی میشه!
و اون روز این من تموم میشه!
اون روز من میمیرم و یه من دیگه به دنیا میاد!:)) -
از قشنگ ترین متنایی که خوندم
نامه ی علی شریعتی به عشقش بود:«عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبورِ تندجوش!
امید بخشِ یأس آورِ،
پرحرفِ حرف نشنو،
بدترین بدِ خوبترین خوب
با وِی نتوان زیستن،
بی وِی نتوان بودن!
یک جورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمیتوانم تحمل کنمو دنیا هم بی تو تحمل ناپذیر است!» -
حتی اگه بارها تردم کنی؛حتی اگه با چشمای بیرحم زیبات ، قلبم بشکنی باز هم آخر تمام مسیرهایی که میری منتظرت ایستادم..جاده ای که باهم توش قدم گذاشتیم بعد تو دیگه راه برگشتی نداشت..پس خیالت راحت ژنرالم من همیشه آخر تمام مسیرهایی که میری منتظرتم:)
_اوژنی -
آقای حمید سلیمی هم دوست داشتن رو
اینجوری تعبير میکنن
"کسی را بسیار دوست داشتن
یعنی از آرامشِ او مراقبت کردن!"(: -
"Murder? %(#ff0000)[Torture] him"
-
" روزهای زیادی رو در زندگیم به این فکر کردم که عشق چطوری توی آدمها به وجود میاد، هیچ تجربه و درکی از عشق نداشتم تا وقتی که به چشمهای تو زل زدم... همون موقع فهمیدم عشق یعنی درست وقتی که حس میکنی بی ارزش ترین موجود جهانی، یه نفر میاد و طوری نگاهت میکنه انگار مهم ترین اتفاق دنیایی..."
« 𝑫𝒆𝒔𝒊𝒓𝒆𝒆 » -
At the end of the day, human being is just worthless shit that tries awfully to show that it's not
-
My %(#ff0000)[pain] is constant and %(#ff0000)[sharp], and I do not hope for a %(#09ff00)[better] world for anyone. In fact, I want my %(#ff0000)[pain] to be %(#ff0000)[inflicted] on others. I want no one to %(#ff0000)[escape]. But even after admitting this, there is no %(#00ff00)[catharsis]; my %(#ff0000)[punishment] continues to elude me, and I gain no deeper knowledge of myselF
Patrick Bateman - American Psycho
-
چقدر اين نوشتهی نادر ابراهیمی دلگرم کنندهست:
در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی، روزنی به اندازه ی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد.
امید را برای روزهای بد، ساختهاند؛ چراغ را برای تاریکی.
انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان میآورد، نه به آیندهای دل میبست، و نه از امید، سلاحی میساخت به پایداری کوه -
توی قصه ای رومئو شدم که ژولیت عاشقش نبود
دزیره شیفته ی ناپلئون نشد
الیزابت چشم روی نگاه های عاشقانه ی دارسی بست
اسکاریت ....دل به رت نبست
من شدم گل پرپر توی سیاره ی غریب .....ک شاهزاده کوچولو هیچ وقت بهش بر نگشت -
پرسید: اندوه دوری را تسکین چیست؟
گفت:خیال