کافــه میـــم♡
-
چـند وقتـیست همـه دلگـیرند از مـن ...
دلـیل می خـواهند ...
مـدرک می خواهـند برای غـمگین بـودنم ...
برای نـاامید بـودنم ....برای تلـخ شدنم ....
نگـران نبـاشید .... من نـه غـمگین شده ام ..
نـه نـاامید .... نـه تلـخ ......
فقط مدتیـست به دنـبالشان می گردم ....
مدتـیست گـم شده اند ....
صـبرم .... تحـملم ......امـیدهایم .....انـگیزه ام ......نـمیدانم کدام صـفحه ی قـصه ی سـرگذشتـم جـا گذاشتمشان ....
-
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن...
ولی هیچ وقت خاطرهشون تموم نمیشه"
گفتم: ولی همین که نیستش...
کمکم همه چی تموم میشه.
گفت: بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه. -
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۶:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
غم انگیز ترین داستان کوتاهم نیما یوشیج گفته, اونجا که میگه:
دیدمش
گفتم منم!
نشناخت او -
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هرکجا هستم باشم زندگی مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر میروید قارچ های غربت
<سهراب سپهری> -
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سکوت فریاد لحظه هاست هنگام اعدامشان در بی ثمری...
(خودم) -
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بجای انکه به تاریکی لعنت بفرستید حداقل یه شمع روشن کنید
-
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دلم نه کافه می خواد
نه نگار گم شده
نه کتاب رومانتیک
فقط دلم میخواد اون مانتوی گل گلی مو بپوشم
با بوتام
دوربینم رو بردارم و به همه نشون بدم..
با اینکه بد عکسن ولی خوشگل میخندن...
(دیبا سراج) -
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۲۰ آخرین ویرایش توسط zahra_yp انجام شده
گاهی وقتا یه آینه بزرگ بزار جلو خودت و با یه میز
یه لیوان چایی بردار و شروع کن به حرف زدن
کاری به بقیه نداشته باش
روبه آینه کن و بگو
" ببخشید این چند روز بهت نرسیدم...
دلم برات تنگ شده بود..
میدونم تو ان روزا فقط تو بودی که جا نزد..
میدونم تحملش سخت بود برات ولی آخراشه...
قرار نشون بدم به بقیه که چقدر در موردت بد فکر کردن.."با خودت دوست باش
بعد از خدا و ولی عصرت مهم ترین فرد زندگیت خودتی..
نزار حسرت بغل کردن خودت به بهای بی ارزش لفظ دیوونه بفروشی...
اگر دیوانه باشی حداقل خودت داری..
اگر منطقی آدمک های متحرک..
انتخاب با خودته0ااز کارهای روزمره خودم)
-
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اگرتمام در های دنیا به رویت بسته شد به سمت در های بسته بدو خدای تو و یوسف یکیست
-
نوشتهشده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اولین گام در راه اگاهی درک جهل است
-
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
میبینی که دیگران هم میبینند پس چرا نمیفهمی که دیگران هم میفهمند
-
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هیچگاه کارفردی را خوار و حقیر نکرده است متاسفانه در طول تاریخ گاهی اوقات انسان ها کار را خوار و حقیر کرده اند
-
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
کم دانستن و زیاد حرف زدن مثل پول نداشتن و زیاد خرج کردن است
-
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یک روز بیکاری مثل یک شب بی خوابیه
-
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۷:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اکثر انسان ها عیوب خودشونو با دوربین و عیوب دیگران را با ذره بین نگاه میکنن متاسفم واقعا
-
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۸:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
وقتی یکی رو خیلی دوس داری
زیاد مزاحمش نشو
آدما از اینکه ببینن همیشه براشون وقت داری
نادیده میگیرنت
#دلنوشته -
نوشتهشده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۸، ۱۹:۲۸ آخرین ویرایش توسط uu انجام شده
منآیلاندم
آری؛
من فلانی هستم و آیلاندم!معلمم؛
معلم خوبم؛من آیلاندم. بهخدا آیلاندم! چرا باور نمیکنی؟ چرا صدایت در نمیآید؟ چرا نفس نمیکشی؟
من دق دارم و دق دلم را سر تو خالی میکنم!
میدانی!
تنها کسی که هر روز به من ارفاق کرد تو بودی.
تنها کسی که نادانی مرا تحمل کرد تو بودی.
مرا نادان به تو تحویل دادند و تو آرام آرام با عشق، حتی مادرانهتر، حتی بسی پدرانهتر بر من باریدی.مادرم؛ معلمم؛
من آیلاندم!
میدانی کِی آیلاند شدم؟
دقیقاً همان موقع که تو نگفتی به من چه!
دقیقاً همان لحظه که تو احساس مسئولیت کردی و چوب حراج زدی به غرور و آسایشت!
همان زمان که به آرامش و آیندۀ من اندیشیدی!
دقیقاً همان شب که از اخبار شنیدی مدارس تا عید تعطیلند و همه گفتند: هوررررا
و تو...
و تو بغض کردی و آیندۀ مرا و فرزند مرا دیدی و دستت را پشت دستت زدی و گفتی:
وااای ؛ بچههای مردم چی؟!
معلمم؛
من آیلاندم.
اگر آیلاند نبودم، کمی فکر میکردم. کمی میاندیشیدم!
مادر من هم هنوز به view می گوید UV
به فستفود می گوید فستفوت!
فرق کنسرو را با کنسرت نمیداند،
بین استادیوم و استودیو تفاوتی قائل نیست،
هنوز بیرجند و بجنورد و بروجرد و بروجن را قاطی میکند!من خودم معنای موکا را همین الآن از اینترنت سرچ کردم!
تا یکماه پیش تفاوت لاته و اسپرسو و کاپوچینو را نمیدانستم!
باور کن همینهایی که الآن تو را مسخره میکنند با دیدن میکروفن رنگشان میپرد!
خانم معلم؛
از تو گله دارم!
چرا گوشم را نگرفتی تا یادم بماند کسی که بزرگترش را بزرگ نشمارد کوچک خواهد شد؟
چرا آنروز که سر کلاس پشت سرت شکلک درآوردم با پشت دست نزدی توی دهنم؟
چرا آنروز فقط نگاهم کردی و لبخند زدی؟
چرا آنروز وقتی من از خودم وا رفته بودم و از ترس داشتم میمردم، آمدی بالای سرم و فقط گفتی:
پسرم مسخره کردن مردم خوب نیست!
و بعد آرام و با وقار دست گچیات را تکاندی و رفتی.
چرا یکبار مشکلات خانه و زندگیات را سر ما خالی نکردی؟
چرا یکبار از اجاره خانه و قسط و شهریه بچه و خرج بیمارستان با ما هیچ حرف نزدی؟
چرا وقتی گردنت درد میگرفت باز هم باانگشتانت ماساژش میدادی و به درس دادن ادامه میدادی؟
چرا پایت که توی کفش زقزق میکرد ما را رها نمیکردی به حال خودمان؟
چرا روز بعد از سیزدهبدر سرکار حاضر بودی؟
من آیلاندم
و آیلاند میمانم، داغ آیلاندی بر چهرهام خواهد ماند تا وقتی به ین تو رسیدم نسلهای بعد حالیم کنند که آیلاند یعنی چه!؟
معلم جان؛
دعایم کن!
.
من هم آیلاندم خانم معلم!
از چند روز پیش یک فایل صوتی در حال رد و بدل شدن است که در آن یک خانم معلم در حال تدریس به شیوهی از راه دور است. و چند بار به جای کلمهی «آنلاین» به اشتباه میگوید آیلاند.
از صدایش مشخص است که سن و سالی دارد و سرشار از تجربه است. اما امروز از قافلهی تکنولوژی عقب ماندهاست. اتفاقی که دیر یا زود برای بیشتر ما خواهد افتاد. آنقدر سرعت تغییرات بالاست که بیشتر ما از میانسالی به بعد، عملا جا خواهیم ماند و نسل جدید تازه از جایی که ما کم آوردهایم شروع خواهد کرد.
این فایل صوتی دستخوش شوخیها و شاید تمسخرهای زیادی شد. اما فراموش نکنیم که تمام مهندسان و پزشکان و ... روزی در کلاس چنین معلمهایی بودهاند.
او اگر چه آیلاند است، اما شاید آنلاین بودن ما نتیجهی زحمات مهندسینی است که روزی شاگرد او بودهاند.
با تقدیم احترام به ساحت تمامی دبیران عزیز که افتخار شاگردیشان را دارم
خودم ننوشتم
- تو دلی بزارم گم میشه
-
هیچوقت دلخوشی ڪسی رو ازش نگیرین
این دلخوشی میتونه:
یه سلام
یه احوالپرسی
یه حواسم بهت هست …
یه صدای گرم و دوستانه
و یه حس خوب باشه …
دوستی ها رو دست ڪم نگیرین …
همین …
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن …
ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرن … !
آدما شوخی شوخی به هم زخم زبون میزنن …
ولی دلها جدی جدی می شڪنند…. -
یک رنگ که باشی زود چشمشان را میزنی . . .
زود خسته میشوند از رنگ تکراریت
"این روزها دوره رنگین کمان هاست . . ."
-
خسته ام
تکیه زده ام بر دیواری از سکوت ؛
گاه گاهی هق هق تنهایی هایم سکوتم را میخراشد
و نقشی از یادگاری میزند
یادگاری هایی که کسی سواد خواندنش را ندارد
هیچ کس جز خـــــدا !