هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
همکلاسی های من آدمای عجیبین
باهم رفیقن و دوثانیه ی بعد انگار سالهاست باهم دشمن خونی بودن و بعد دوباره رفیق میشن...
کلاس ما هیچوقت یک روز آروم و بی حاشیه رو سپری نمیکنه
و بچه ها بهیچ وجه راضی نمیشن که کمی بالغانه تر رفتار کنن
معنای دانشجویی و رفاقت برای بچه های ما کاملا ناآشناست باهم بیرون میرن اما درعین حال باعث حذف هم از جمع میشن
و بجای قلب هم تو لیست نیازمندی هم جا دارن
تو همچین بیغوله ای وجود کسی که اینطور نباشه حقیقتا عجیب، دوراز ذهن والبته ارزشمندهمثل تمام آشنایی های دیگه
ماهم اصلا خوب باهم شروع نکردیم
بشدت رواعصاب و رو مخ هم بودیم
وهردو تصویر اشتباهی ازهم داشتیم
اما بخوای یا نخوای وقتی کنار هم فرکانست قرار بگیری؛ تاثیر میپذیری...
وماهم ازین قاعده مستثنی نبودیم
واینجوری شد که روز اول تمرین پراتیک(به واحدهای عملی پرستاری میگن) بدون اینکه دقیقا متوجه بشیم چه اتفاقی افتاده روی هم تاثیرگذاشتیم و نتیجه اون روز این شد که تا شب نسبت به هم کنجکاو شده بودیم!اولین تمرین پراتیک اینطور شروع شد که به احترام بزرگترین عضو تیم اجازه دادیم جلسه رو مدیریت کنه و تصمیم براین شد که هرچی تااونزمان یادگرفته بودیم رو مرور کنیم و من تازه میتونستم از بقیه تمایزش بدم
کنار بزرگترین عضو گروه نشسته بود و منتظر بودم یکبار دیگه فقط یکبار دیگه نمک بریزه یا کوچکترین شوخی ای بکنه تا بقول خودم آسفالتش کنم...(البته بعدها خودش تعریف میکرد که اون هم از من همچین دل خوشی نداشته ظاهرا و فکرمیکرده آدم خشک و متعصب و بیروحی هستم)
اما تا بخودمون اومدیم دیدیم سخت درحال رقابت باهمیم تا زودتر کامل تر و صحیح تر به سوالات مروری هم تیمی مون جواب بدیم...هم گروهمون از نکات روز اول شروع به پرسش کرده بود و ما پشت هم جواب میدادیم و منتظر بودیم تا یکیمون یه نکته رو کمتر بگه تاباافتخار غلط همو بگیریم
جوری تو اینکار سریع بودیم که اصلا به باقی هم گروهی ها فرصت نمیدادیم فکرکنن!
که البته بگم فرصت هم میدادیم ازینا بخاری بلند نمیشد
تااینکه به رست رسیدیم...
تمام مدت فکر میکردم خدایااا این بشر چطوری تمام جزئیات حتی ریزترینشونو بخاطر داره؟این چه نبوغیه؟
تااینکه شنیدم شب قبل تا صبح به ویس های کلاس گوش کرده و ناخودآگاه واکنش دادم که عههههه خب بگو دیگهههه
ازونموقعه دارم فکر میکنم این چه نبوغیه که انقددد دقیق یادشهههه
و انقدر این واکنش عجیب و یهویی بود که کافی باشه تا بزنه زیر خنده و چندثانیه ای عمیییق بخنده...بعدازینکه خندید بلندشدرفت و با یه کتاب برگشت سرجاش و گفت که نه فقط ویس کلاس بلکه کتابشم خریده...ازش خواستم کتابو ببینم.نکته جالبش اینجا بود که با روی گشاده اجازه داد و حتی سایتی که ازش خریده بود رو معرفی کرد و درمورد قیمتش هم توضیحات مختصری داد...
بعدهم که رست تموم شد و دوباره مشغول مرور شدیم...
اونروز به هرترتیبی هم که بود تموم شد وبرگشتم خوابگاه
اما از رقابت اونروز خسته و کم انرژی شده بودم
تموم راه به این فکر میکردم که دفعه بعدی باید دقیقتر از امروز خودم باشم و باظرافت بیشتری بتونم جواب بدم
پس تصمیم گرفتم برخلاف عادت مالوف جزوه بنویسم برای خودم
ویس هارو پلی کردم اما بازم چیزی کم بود...یکی از معایب استادمون تو اولویت بازکردن مباحث بود و نظم دادن به صحبتاش وقت گیر بودن
پس به این فکر کردم که چقدر خوبه اگه اون کتاب پیشم باشه
اما تازه رفرنس خریده بودم و ماه اولی بود که مستقل میشدم و از نظر مالی شدیدا تو سختی بودم و نمیتونستم اونزمان کتاب رو سفارش بدم
ازطرفی هم بهییییییییییییییچ وجه نمیخواستم باهاش همکلام بشم و همین دلیل شد که تا شب باخودم کلنجار برم که بهش پیام بدم یا ن؟
وذهنم بشدت درگیر بود.غروب یا شب بود فکر میکنم که داشتیم بابچه ها تو گروه پراتیک صحبت میکردیم و نهایتا تصمیم گرفتم بهش پیام بدم
وازش خواستم که صفحات کتاب که مربوط به تدریس اونروز رو برام بفرسته...
وجوابش ساده و بازهم با روی باز بود:
آره البته!
وهمونزمان عکس هارو فرستاد(هنوزم دارمشون توگالریم و هربار یاد اونروز میوفتم و خندم میگیره به تمام اتفاقاتی که تاامروز افتاد)
حتی ازین حجم گشاده روییش اعصابم بهم ریخت و باعث شد ازش بدم بیاد...واینجوری بودم که باشه باشه الان خیلی آدم روال و صمیمی ای هستی باهمه...گگگگگگگگگگگگگ...
امادرهرصورت عکس رفرنسا کمک خوبی بود و تونستم یه روند پیدا کنم تا درسامو بخونم....مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
مهشید حسن زاده 0 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
همکلاسی های من آدمای عجیبین
باهم رفیقن و دوثانیه ی بعد انگار سالهاست باهم دشمن خونی بودن و بعد دوباره رفیق میشن...
کلاس ما هیچوقت یک روز آروم و بی حاشیه رو سپری نمیکنه
و بچه ها بهیچ وجه راضی نمیشن که کمی بالغانه تر رفتار کنن
معنای دانشجویی و رفاقت برای بچه های ما کاملا ناآشناست باهم بیرون میرن اما درعین حال باعث حذف هم از جمع میشن
و بجای قلب هم تو لیست نیازمندی هم جا دارن
تو همچین بیغوله ای وجود کسی که اینطور نباشه حقیقتا عجیب، دوراز ذهن والبته ارزشمندهمثل تمام آشنایی های دیگه
ماهم اصلا خوب باهم شروع نکردیم
بشدت رواعصاب و رو مخ هم بودیم
وهردو تصویر اشتباهی ازهم داشتیم
اما بخوای یا نخوای وقتی کنار هم فرکانست قرار بگیری؛ تاثیر میپذیری...
وماهم ازین قاعده مستثنی نبودیم
واینجوری شد که روز اول تمرین پراتیک(به واحدهای عملی پرستاری میگن) بدون اینکه دقیقا متوجه بشیم چه اتفاقی افتاده روی هم تاثیرگذاشتیم و نتیجه اون روز این شد که تا شب نسبت به هم کنجکاو شده بودیم!اولین تمرین پراتیک اینطور شروع شد که به احترام بزرگترین عضو تیم اجازه دادیم جلسه رو مدیریت کنه و تصمیم براین شد که هرچی تااونزمان یادگرفته بودیم رو مرور کنیم و من تازه میتونستم از بقیه تمایزش بدم
کنار بزرگترین عضو گروه نشسته بود و منتظر بودم یکبار دیگه فقط یکبار دیگه نمک بریزه یا کوچکترین شوخی ای بکنه تا بقول خودم آسفالتش کنم...(البته بعدها خودش تعریف میکرد که اون هم از من همچین دل خوشی نداشته ظاهرا و فکرمیکرده آدم خشک و متعصب و بیروحی هستم)
اما تا بخودمون اومدیم دیدیم سخت درحال رقابت باهمیم تا زودتر کامل تر و صحیح تر به سوالات مروری هم تیمی مون جواب بدیم...هم گروهمون از نکات روز اول شروع به پرسش کرده بود و ما پشت هم جواب میدادیم و منتظر بودیم تا یکیمون یه نکته رو کمتر بگه تاباافتخار غلط همو بگیریم
جوری تو اینکار سریع بودیم که اصلا به باقی هم گروهی ها فرصت نمیدادیم فکرکنن!
که البته بگم فرصت هم میدادیم ازینا بخاری بلند نمیشد
تااینکه به رست رسیدیم...
تمام مدت فکر میکردم خدایااا این بشر چطوری تمام جزئیات حتی ریزترینشونو بخاطر داره؟این چه نبوغیه؟
تااینکه شنیدم شب قبل تا صبح به ویس های کلاس گوش کرده و ناخودآگاه واکنش دادم که عههههه خب بگو دیگهههه
ازونموقعه دارم فکر میکنم این چه نبوغیه که انقددد دقیق یادشهههه
و انقدر این واکنش عجیب و یهویی بود که کافی باشه تا بزنه زیر خنده و چندثانیه ای عمیییق بخنده...بعدازینکه خندید بلندشدرفت و با یه کتاب برگشت سرجاش و گفت که نه فقط ویس کلاس بلکه کتابشم خریده...ازش خواستم کتابو ببینم.نکته جالبش اینجا بود که با روی گشاده اجازه داد و حتی سایتی که ازش خریده بود رو معرفی کرد و درمورد قیمتش هم توضیحات مختصری داد...
بعدهم که رست تموم شد و دوباره مشغول مرور شدیم...
اونروز به هرترتیبی هم که بود تموم شد وبرگشتم خوابگاه
اما از رقابت اونروز خسته و کم انرژی شده بودم
تموم راه به این فکر میکردم که دفعه بعدی باید دقیقتر از امروز خودم باشم و باظرافت بیشتری بتونم جواب بدم
پس تصمیم گرفتم برخلاف عادت مالوف جزوه بنویسم برای خودم
ویس هارو پلی کردم اما بازم چیزی کم بود...یکی از معایب استادمون تو اولویت بازکردن مباحث بود و نظم دادن به صحبتاش وقت گیر بودن
پس به این فکر کردم که چقدر خوبه اگه اون کتاب پیشم باشه
اما تازه رفرنس خریده بودم و ماه اولی بود که مستقل میشدم و از نظر مالی شدیدا تو سختی بودم و نمیتونستم اونزمان کتاب رو سفارش بدم
ازطرفی هم بهییییییییییییییچ وجه نمیخواستم باهاش همکلام بشم و همین دلیل شد که تا شب باخودم کلنجار برم که بهش پیام بدم یا ن؟
وذهنم بشدت درگیر بود.غروب یا شب بود فکر میکنم که داشتیم بابچه ها تو گروه پراتیک صحبت میکردیم و نهایتا تصمیم گرفتم بهش پیام بدم
وازش خواستم که صفحات کتاب که مربوط به تدریس اونروز رو برام بفرسته...
وجوابش ساده و بازهم با روی باز بود:
آره البته!
وهمونزمان عکس هارو فرستاد(هنوزم دارمشون توگالریم و هربار یاد اونروز میوفتم و خندم میگیره به تمام اتفاقاتی که تاامروز افتاد)
حتی ازین حجم گشاده روییش اعصابم بهم ریخت و باعث شد ازش بدم بیاد...واینجوری بودم که باشه باشه الان خیلی آدم روال و صمیمی ای هستی باهمه...گگگگگگگگگگگگگ...
امادرهرصورت عکس رفرنسا کمک خوبی بود و تونستم یه روند پیدا کنم تا درسامو بخونم....ازونروز گذشت و ما دیگه تقریبا کاریبکارهم نداشتیم .درست خاطرم نیست شااااید یکی دوباردیگه عکسی گرفته باشم یانه
اها اها ویس و فیلم هایی که گرفته بود رو ازش گرفتم
ینی همه گرفتیم(خخخ بروش نیارینیدونه جزوه داشت رنگی رنگیییی که خیلی معروفش کرده بود🤌وبقیه هم گروهیا ازونم عکس گرفتن)
دیگه فرقش بابقیه همکلاسیام بخصوص آقایون این بودکه فقط میشناختمش و رفته رفته طی جلسات هربار کمتر ازش بدم میومد!
امابه غیرازاون همه چیز تو عادی ترین حالتش پیش میرفت...
گذشت تا به امتحان عملی رسیدیم
پرازاضطراب و استرس اما هیجان
کل فیلم هارونگاه کرده بودم و جز این تنها کار اضافه تری که انجام دادم؛خوندن همون عکسا بوده
واین رفرنس خوانی جزئی تنها موردی بود که مارو از همگروهیامون دورتر و بهم شبیهتر میکرد...
روزامتحان باید بازهم تقسیم به جمع هاب دو و سه نفری میشدیم تا بریم امتحان بدیم و اون یه گروه قبل من بود
وقتی وارد سالن میشدم کوله شو گرفته بود سرشو پایین انداخته بود و داشت ازسالن آرام و بیصدا خارج میشد که استاد یکهو صداش کرد آقای فلانی!وبه گرمی باهاش خداحافظی کرد. اون هم سرخ شدو تشکر کردو رفت...
و منکه تاهمون چندوقت قبلتر حتی نمیخواستم صداشو بشنوم؛اونروز ناخودآگاه بهش افتخار کردم و اگرچه هرگز بهش نگفتم اما تو دلم تحسینش میکردم...
ازطرفی من عاشق امتحانای عملی هستم و اونروز باتمام استرسش برام روزجالبی بود...
مشغول امتحان خودم شدم،تو یک بخش قرار بود پانسمان جراحی انجام بدم و شروع کردم با تسلط و حال خوشم کارروانجام دادن و همزمان توضیح دادن...همینطور مشغول بودم که استاد یکهو برگشت گفت میدونی همینجورکه شما داری کار انجام میدی من دارم لذت میبرم؟
واون لحظه حقیقتا رو ابرا بودم...وگفتم ممنون بابت انرژی مثبتی که بم میدین واستاد شروع به تعریف از کارم کرد و تعریف کرد که قبل ازشماهم آقای فلانی(همین همکلاسی مذکور)هم چنین بوده و چنان بوده و من چقدر از داشتن دانشجوهایی مثل شما لذت میبرم و...
درحالت عادی ازینکه منوباکسی جمع ببندن یا بگن شبیه کسی هستم خوشم نمیاد اما اونروز اصلا به اون جمع بستن های مدام استاد وقتی داشت جریان امتحان منو اون بنده خدارو برای هم گروهی دیگم تعریف میکرد حس بدی نداشتم و برام روال بود درواقع انگارموفقیت اون رو هم دوراز خودم نمیدیدم...بهرحال هم تیمی قوی یعنی تیم با کیفیت تر برای خودم...ومن برای هردومون خوشحال بودم -
چقد خسه کننده بود امروز
-
حسین نعمتی
امروز خواب موندی ؟ یا هنوز بیدار نشدی؟SiliS سلام امروز بیدار شدم ولی خوابم برد
آماده مجازاتم -
حسین نعمتی خنده بر لبانم گشود
چطور میتونی اخه سوسک بگیری؟!
چندش تر از سوسک هم وجود داره !؟و ترسناک ترCpR انشالله دفعه بعد فیلمشو میگیرم
-
SiliS کُردی؟
-
حسین نعمتی
امروز خواب موندی ؟ یا هنوز بیدار نشدی؟SiliS بعد کلاس داشتم رفتم کلاس
الانم نماز و بعد برای فردا
۱-گزارش کار
۲-اناتومی استخوان و اندکی ماهیچه
۳-تحقیق تفسیر قرآن
پس برم که امروز ... -
@Miss-Joker سلام خوبی؟!
به قول یه بنده خدایی
ادم میانگرا یه موقع هایی میزنه ب سرش ع همه جا میره چون حوصل ندره(دیلیت زدنام هم قصش همینه)
چچخبرا؟!
اوضاعت رواله!؟CpR در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Miss-Joker سلام خوبی؟!
به قول یه بنده خدایی
ادم میانگرا یه موقع هایی میزنه ب سرش ع همه جا میره چون حوصل ندره(دیلیت زدنام هم قصش همینه)
چچخبرا؟!
اوضاعت رواله!؟قربونت تو خوبی!؟
هوم درک میکنم
سلامتی، بی خبر
تو چخبر!؟ اوضا خوبه؟ -
کاش لااقل از هوشنگ ابتهاج هم یک دونه همایون ابتهاج به جا میموند.
× آقای حسام ×
-
@_delibal_ دو صفرو یه جای اسمت جا بده
اینجوری نمیشه
-
@M-Tina در نکات شکل دستگاه گوارش (گروه نویسندگان...)
گفته است:
پرستو بابایی به این ربطی نداره که میگیم
وقتی معده خالیه حالت جمع و گرفته داره و وقتی پر میشه چین خوردگیاش باز میشه و خب اینجاس که گوارش داریم و حرکات معده...
اما همونطور که گفتم وقتی خالیه چین خوردگیای معده چون (معده) جمع شدس زیاده و حرکتشم به طبع خالی بونش کمه
؟!آره عزیزم درست میگی ؛گفتم اونجا اسپم نشه
-
@Miss-Joker
اسم تو هم واقعا قشنگه من خیلی دوسش دارم️
فرض کن اسمت از احساس و عواطف منشأ بگیره
ولی اسم اون سویلای(Sevilay) بود خوشم اومد@Soniaaa در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@Miss-Joker
اسم تو هم واقعا قشنگه من خیلی دوسش دارم️
فرض کن اسمت از احساس و عواطف منشأ بگیرهقربونت سونیاا🫠
ولی اسم اون سویلای(Sevilay) بود خوشم اومد
اسم باحالیه
-
الان اگه میخواستن یکیو اخراج کنن، ناظم و مدیر و تماممم مسئولین آلا آن بودن ولی چون داریم به این آپدیته اعتراض میکنیم همههههه آف هستن. انگار اینجا هیییچکیو نداره که یه رسیدگیای کنه.
-
@M-an
با احترام خیلی آپدیت مسخرهای زدید
@Alba به گوش مسئولین برسونید که درستش کنن خواهشا
Matin Mousavi 1
سلام
هنوز به مدل جدید عادت نکردیمبعید میدونم عوض بشه
-
بله (:
-
Matin Mousavi 1
سلام
هنوز به مدل جدید عادت نکردیمبعید میدونم عوض بشه
@Alba اینجوری خیلی بده خدایی پیشنهاد بدید که عوض کنن
آخه آپدیت میکنن که بهتر شه. این بدتر شده
-
Matin Mousavi 1
سلام
هنوز به مدل جدید عادت نکردیمبعید میدونم عوض بشه
-
@Alba سلام
من حجم یه عکسی رو کاهش دادم به کمتر از ۲۵۶ کیلوبایت ولی نمیذاره که بذارمش پورفایل…@ABR_DJ و در اینجاست که باید F/A خورد