هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
خب دیگه واقعا خدافظ
-
مِهردُخت فقط نمیدونم چرا همیشه مامان هامون بهترین عمه های دنیان ولی خودمون عمه های خوبی نداریم
( وی زخم های زیادی از عمه هایش خورده است) -
وا کی ساعت دو شد
-
مِهردُخت فقط نمیدونم چرا همیشه مامان هامون بهترین عمه های دنیان ولی خودمون عمه های خوبی نداریم
( وی زخم های زیادی از عمه هایش خورده است)@AmirBarsam حاجی حققققققق
-
سللام
شب بخیر
1 سوسک
نیم ساعتی وقفه انداخت بین خوابمون
مراسم سوسک کوشون داشتیم -
اینستا ندارم
رو گوشی محدثه پیج استادمونو دیدم
قلمشون عالی بود...! -
من نمی دونم این وقت شب
چ کار داشت
هی صدا خش خش راه رفتنش
بین کتاب ها و از کنار یک پلاستیک میومد
بعدم
که گمش کردیملحظه اخر که نا امید شدیم از پیدا کردنش
استاد دیدش
گفتم بزن تا نرفته
بعد من جنازه نیم جونش منتقل کردم به بیرون
فقط اگر جون در کنه️
مگه یک خوردم بزرگ بود️
️
️
نمی دونم از کجا اومد از تو لوله لخاری یا پنجره نیم باز
-
هوففففف
-
امشب خودم که دلم برا خونه تنگ شده بود
گزارش امشب محدثه رو هم خوندم حالم بد شد
(بیمار ۳۹ساله؛به خاطر مصرف شدید مواد، ایست نمیدونم قلبی تنفسی(محدثه گفت تنفسی؟) کرده بود و با اورژانس اومده بود بیمارستان... احیاش کرده بودن...داشتم به اون نیم ساعت_۴۵دقیقه ای که کارشون طول کشیده بود فک میکردم...به اینکه الان که برگرده خونه بازم میره سمت این چیزا؟..به خونوادش...به همه چی...)
محدثه هم خوب نبود
یهکم باهاش صحبت کردم
کاملا اون روانشناسی بودم که خودم حالم بد شده و اون باید میگفت:تو غصه نخور خودم یه کاریش میکنم !درست میشه!
️
بعد رفتم پیج استادمون
آدم مذهبیِ شدیدی نیستن ولی چیزایی رو قبول دارن
تولد تک فرزندشونو پیشاپیش تبریک گفته بودن و اینکه فلان قدر روزه که ازم دوری(دانشجو ان)
و مادرانگی هاشون...
و بعدیش
رفته بودن مزار یه شهید گمنام تو کرمان
و با متنی که نوشته بودن نشستم زار زدم تا حال بدیامم کمی کمتر شه
️
بعد این وسطا محدثه گفت یکی از فالوراش مرده
و بعد مشخص شد تو درگیری با اشرار شهید شده
️
قشنگ افسردگی گرفتیم
️
نشستم یه کم قرآن خوندم حالم بهتر شد...
و ترجمه این آیه برام جالب بود:
فَليَضحَكُوا قَليلا وَ لْيَبْكُوا كَثيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكسِبونَ
سوره توبه آیه ۸۲ -
شب بخیر...
-
وا کی ساعت دو و نیم شد
-
Akito
جنگ چیز خوبی نیستولی آدما که برای دفاع می رند روح بزرگی دارند چون از همه چی دارند می گذرند. کنار این جور ادما بودن باعث شده باهاشون خاطره ها خوبی از اون دوران دفاع بمونه
و البته که تلخ ه چون جنگه و امروز و فردا بودن و نبود نه همین طور که گفتید معلوم نیست
jahad_121 درست میگید حق با شماست
بابابزرگم بعضی وقتا خاطرات جالبی از چمران تعریف میکنه
ولی خب بازم نمیتونم تبلیغ گانال ایتا با موضوع خاطرات شیرین رو درک کنم:/ -
خب بالاخره ماهم رسیدیم شیراز
-
Akito
خب آکیتو بگو ببینم برای قبولی دانشگاهت والدینت بهت چه کادویی دادن؟
پ.ن:من حتی اسم این ماشین رو بلد نیستم@Sally شوخی میکنی؟
این ماشینه kmc j7
آشغال چینی
توییت هم جای جالبیه ها
با ماشین چینی ثبت نامی پز میدن
فرم ثبت نامش چند وقت پیش اومده بود، فکر کنم حدود ۱٫۵ تومن میشد
پ.ن: میدونم مدلش رو نمیدونی، ولی من میدونم -
خوابگاه ما یه تومن بدیعه میگیره برای امانت داری
حتی تشک هم نداره
احتمالا انتظار دارن که دیوارارو گاز بگیریم:)