هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
نوشتهشده در ۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۰:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یکیشون دفترتو باز کرد
تو رو برد به رویاهایی که کشیدی
میگفتی میشه یکمی اینجا راه رفت؟
میگفت صبر کن تا تو بیداری ببینیش -
نوشتهشده در ۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۰:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اینجا غریب نوازن به طرز فجیعی
اگه تک بپری میگیرتت ترس عجیبی -
نوشتهشده در ۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۰:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سعی کن سرت پایین باشه راهو صاف بری
چون لاشخوره پشت سرت منتظره گاف بدی -
Blue28 خداروشکر
-
بعد کلاس ها
می رم سرم رو می زنم
دیگه امروز 11 ونیم کلاس بود تو نیم ساعت فرصت نمی شد سرم بزنم
و اینکه دو تا تخت بیشتر تزریقاتش نداشت -
برم انتگرال ها رو بخونم
بیینم 1 ساعت میشه حلشون کرد -
نوشتهشده در ۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۰:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اونایی که چشمشون به قدرته هم پیاله هاشو راضی میکنن
-
نوشتهشده در ۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۰:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چطوری میتونم عکس بفرستم؟
-
-
نوشتهشده در ۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۰:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من امروز کلاس نداشتم
و فردا امتحان دارم
دانشگاه نرفتم که بخونم
هم اتاقیم برا ناهار رفت
من: زهرا ظهر برمیگردی؟(اینجا پرسیدن این سوال یعنی میتونی ناهارمو بگیری؟)
زهرا: نهسالن مطالعه میمونم که درس بخونم
البته باید ببینم تا کی بازه
من: آها باشه
پن: حتی نگفت کارتتو بده میگیرم میدم یکی بیاره
یا اگه تونستم میگیرم
در شرایطی که من قطعا ناهار نداشتم این خودش لطف بزرگیبود
ولی خب...
دیگه ازش چیزی نمیخوام
چون دومین بار بود از روی مجبوری بهش رو زدم و پیچوند -
هوفف
-
موندم
اینجا
که تنها
نمونی️
️
-
مثل
یک
کوری
که
عصا
شو
داده
به
دست
یک
کرم شب تاب️
-
ما کوچیکا خدامون بزرگه
-
خیلی
سال
ها
گذشت
تا دلم ریشه زد
تو وجودم -
11 با 8
19
ساعت 7
حدودا نزدیک تایم پایان ی کلاس ها.2 هم 12 ساعتی ه
-
وایییی