هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
دیشب واسه بارچندم زدم یه قابلمه مادرمو عملاااا کاه کردم.
اینجوری نیست که دست و پاچلفتی باشم
اما حواس پرتم
اومدم نشستم سر درس ۴۵ دقیقه دیگه رفتم سر قابلمه بعد قابلمه رو گاز بیرون بود انقدری رو گاز بود که بوی سوختنی تو خونه پیچیده بود
قابلمه سیاه شده بود که هیچ به قدری سیاه شده بود که مادرم پرسید اینایی که سوختن چی بودن؟
قبلا که قابلمه میسوزوندم تا سه روز از مادرم فحش و کتک میخوردم بنده خدا خنثی شد
تنها حرفش دیشب این بود که میخوای خونه رو اتیش بدی راحت بشی؟؟ -
گوهر
اشکی که من می خواستم پیدا نبود -
حسابي استراحت کنم
حسابیی بخوابم
هوا سرد باشه
کنار بخاری خونمون
️
هیچ از پوچ -
جالب اینجاست مادرم امروز پلو رو گذاشت رو گاز بعد رفت خوابید خوابش برد
من رفتم تو اشپزخونه بعد خاموشش کردم
بعد با خودم گفتم ای کاش اون موقع که منم یه چیزی رو میزارم رو گاز و در شرف سوختنه یکی بره اینجوری خاموشش کنه -
شبتون دارچینی
-
اولین باری که یه قابلمه رو عملا جزغاله کردم کلاس پنجم بودم
سحری پاشدم قابلمه رو روشن کردم بعد خوابم برد
پدر مادرمم خواب موندن
قابلمه از ۴ صبح تا ۷ صبح رو گاز بود پیچشم بالا
بعدا که مادرم اروم تر شد و این کارم تبدیل به یه خاطره شد مادرم میگفت که من تو اتاق خواب بودم دیدم از زیر در دود داره میاد داخلپاشدم اومدم تو هال دیدم کل خونه رو دود گرفته گفتم یا خدا خونه اتیش گرفته
-
درنهایت همه اینا تصمیم گرفتم اگه از این به بعد خواستم چیزی بپزم تایمر بزارم کنارم که یادم نره
-
هیچوقت اینجا حالمو خوب نکرد
️