خــــــــــودنویس



  • ۲۰۱۹۰۷۰۴_۱۹۵۹۰۴.jpg
    یه کبریت...
    یه بنزین....
    یه رویا....
    یه..
    .
    .
    .



  • یا رب،مباد چاک دلی چون چاک دلم باز...
    یا رب،بده دستی،تیغ زنم،خون کنم آغاز..:)

    یا رب،نظری....خسته شدم...باخت ز آغاز؟😕
    یا رب،این بنده،به بند کش،باز ز آغاز

    یا رب،این زاغ و زغن،هر طرفم زخم زنند باز😕😭
    یارب،خاکسترشان ساز،ز دَه رنگ ب پرواز

    یارب،امسال به هر هرزه بتاختم ز آغاز 😞
    یارب، این زنجیر ز جبینم باز نما باز

    یارب،این زهرهلاهل،این همه غماز
    از زلف و زبانم،بازنشان باز....

    یا رب،ب زیبایی نامت ک شعر شد آغاز
    ده بار نام ببردم الها،همه از سوی نیاز

    میسپارم به شما،این تنِ زار،کوک کنم باز ....:)



  • PhotoGrid_1562231911377.jpg
    ب نام خدای مهربونی ها
    ‍‍+امروز ی آقایی مهمون خونه ما شد
    ک شاید هیچ وقت ندیده باشمش
    یا اگه هم دیدم اصلا یادم نمیاد
    تا منو دید پرسید
    -تو مریم هستی دیگه
    همون ک میخواد پزشک شه
    +من:بله مریمم
    -میشناسی منو؟
    +ن متاسفانه
    -من خواهر زاده پدربزرگتم
    +بله عذرخواهی میکنم نشناختم شما رو
    -فردا کنکور داری؟
    +بله
    -ایشاا... دیگه پزشکی قبول میشی
    +ی لبخند تلخ مث همیشه
    و جمله همیشگی دوسالم
    توکل ب خدا:-)
    بای خوش آمد گویی برمیگردم ب اتاقم
    بغض لعنتی گلوم رو فشار میده
    بازم زندگی برام سخت تر میشه:-(
    خدایا چی شد؟
    سخت تر از تنهایی
    سخت تراز شکست
    سخت تراز از دس دادن عزیز
    اینه خودت رو گم کنی:-)
    کلاس سوم ابتدایی بودم ک رفتم کنفرانس علمی
    همیشه ازاون دخترای کوچولو و ریزه میزه بودم و مغرور بدون هیچ لغزش
    یادم سالن پراز دانش اموز و داور بود
    با اون قد کوچیک رفتم رو صحنه
    ب نام خدا
    من مریم شهیدپور هستم
    موضوع کنفرانس علمی:تغییرات شیمایی و فیزیکی
    و شروع کردم ...
    حتی بدون لغرش
    یادمه کلی تشویق شدم وبعدش نفر اول شدم:-)
    وقتی اسمم رو واسه گرفتن اون تندیسی ک هنوز دارمش خوندم وقتی خواستم برم اینقدر قدم هام محکم بود وب خودم افتخار میکردم ک اون حالم رو امروز خریدارم
    شاید همون حال اون روز باعث شد من ی آدم کمال گرا بشم
    بابابزرگم همیشه بهم میگه:
    مریم تو دختری اما حکم پسر خاندان منو داری
    آرزو م اینه ی روز بشنوم نوه ی قباد احسانی بهترین پزشک ایرانه:-(
    و اشک هایی ک سرازیر میشن
    خدایا من گم شدم
    فردا کنکور ومن حتی صفر هم نیستم
    من-∞ هستم
    من ی ادم کمال گرا هستم
    یا هیچ یا همه
    امروز رسیدم ب بن بست زندگیم
    ب ته ته زندگیم
    دیگه خسته شدم بس نشستم و تباه شدن زندگیمو تماشا کردم
    الان وقتشه
    من باید بشم اونی ک لایقشم
    من باید رتبه تک رقمی بشم
    درسه من صفر هم نیستم
    اما من همه چیز رو تغییر میدم
    مطمئنم...
    *چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

    من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
    انجمن آلا منو ب خاطر بسپار
    من دوباره میام
    اما اینبار دیگه همه چیز فرق کرده
    برمیگردم و موفقیت هامو جار میزنم
    اینقدر بلند ک صدام ب گوش تمام دنیا برسه
    اما با عمل:-)
    #دلنوشته های ی کنکوری بااراده ومحکم
    مریم شهیدپور
    خدانگهدار
    1398/4/13
    14:30


  • دانش آموزان آلاء

    PhotoGrid_1555061802616.jpg

    😇 حس خوب لمس یه فرشته .. (مدل عکاسی ام آقا امیر عباسمونهه :smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat: )

    گاهی باید بیخیال همه خیال ها شد.. و فقط راه رفت در خلا تمام نگرانی ها 🙂
    #خودم_نوشت:smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:
    #یهویی_نوشت



  • 20190704_115217.jpg
    بعد از مدتها منمو تنهاییو مخفیگاهم 🙂
    پرم از حس خوب
    فکر آزاد
    لختی آرامش 😌
    💜💚💛❤💙


  • ناظم

    ی روز انقدر برات مینویسم که خوندنش ی روز وقت بگیره
    اما بعدش میرم..
    اروم بی دلخوری بی رنج بی گلایه
    ی روز طولانی ترین نامه عمرم رو برات مینویسم و بعد جوری محو میشم که یادت بره منی هم وجود داشت

    ی روز وقتی ازخواب بیدار بشی انقد به ذهنت فشار میاری تا از ادمی که حتی اسمشم یادت نیس ی تصویر بیاری جلوی چشمت و به قلبت بگی اروم باشه

    تو ادم دوست داشتن نبودی قبول ادم تنهایی بودی قبول
    من چرا مثل تو شدم..
    ی وقتایی دو دوتا چهارتا میکنم ومیگم مگه ادما برای دوست داشتن چی نیاز دارن..

    ی روز وقتی چمدونمو میبندم که زندگیت برای همیشه برم از خودم ن عطری به جا میزارم ن اهنگی ن خاطره ای...

    ی روز راحت ترین لبخند رو میزنم و از دنیای تو پر میکشم

    نمیرم ک جاتو پر کنم نمیرم ک تو ادمای دیگ دنبال تو بگردم

    میرم که این بار یواشکی دوست داشته باشم و تو حتی ندونی من چ قدر محتاج بودن بودم

    ی روز فرق منو با ادمای اطراف میفهمی همونایی که اگر بدی کنی بدی میکنن اگر قهر کنی نمیان بگن چرا
    اونایی ک حتی بهتر از منن...

    اما ی روز شاید یکم گوشه دلت وقتی به دریا نگاه کردی یاد من بیوفتی و فقط وفقط یکم دلت برای کسی تنگ بشه
    ک تو توسیاه ترین نقطه دنیا پیله کرده ودوس داشتن تو رو تو خودش پرورش میده

    من میدونم چ تو این دنیا چ اون دنیا یبار دیگ میبینمت بغلت میکنم وبعد جوری به خودم فشارت میدم ک خدا شرمنده این دوری و این بغض بشه..

    میدونم ی سری چیزا سهم مانیست اما میدونم ی روز تو یاد من میوفتی و شاید فقط وفقط شاید بگی کاش بودم...

    من به همین احتمال زندم.. ❤

    پ. ن :میدونم خیلی جالب نشد 🙂



  • @zedtwo وواااوو


  • اخراج شده

    IMG_20190630_125437.jpg
    در تماشای تو
    قانع نشوم من به دو چشم
    همه چشمان جهان گو به سرم بشتابند... 🍃
    #شهریار


    اینو چن وخ پیش کشیدم😂 تازه فقطم با یه مدادمغزیه ک نتیجه ش شده همین ک میبینین😂😂
    اگه رفتم کلاس هم، میکشم میذارم براتون😂 ایشالا اونموقع بهتر شه وضعم😂😂
    احتمالا نمیرم ولی 😐



  • نگاهش سراسر فریاد بود..
    حرف که میزد صدایش میلرزید .. نمیدانم از بغض بود .. از سرما بود .. یا دیگر نای سخن گفتن نداشت...
    اما نگاهش
    وای از نگاهش...
    فریاد چشمان سیاه رنگش دلم را میشکند..
    او کودک بود .. مجبور به کار...چقدر عادی شده برایمان کلمه منفور کودک کار...
    در آن طرف بازار دختری را میبینم که تحقیر میشود به جرم دختر بودن..
    نگاه او هم فریاد میزند... اما چشمانش را بست .. سرش را پایین انداخت .. چون دختر ها که فریاد نمیزنند حتی نگاهشان...
    دختری که آرزوی آزادی را در سر میپروراند و آرزوهایش را میان خاطرات اجنبی ها جستجو میکرد میان موج تحقیر و توهین ها زنده به گور میشد...
    آن طرف تر دختری را میبینم... آرزو هایش را... استعداد هایش را.. توانایی هایش را .. همه را در صندوقچه کوچکی از جبر گذاشته و در خاک مدفون میسازد... بیلش را پر از خاک کرده روی صندوقچه میریزد...
    قطره اشک اول که از گوشه چشمش میچکد میشنوم که میگوید : ( شاید تقدیرم این بوده) و من باز دلم میشکند...
    در خانه ای آن طرف تر دختری 12 ساله برای درس خواندن التماس میکند... به دشمنانش؟ نه ... به خانواده اش...
    من حلقه اشک چشمان ملتمسش را میبینم... آنها نمیبینند؟
    کسانی که فکر میکنند اوج کمال یک دختر ازدواج است .. و می اندیشند اوج توانایی یک دختر شوهر داری و خانه داریست .. و من دوباره دلم از جهل انسان ها میشکند...
    و من به تاریخ مینگرم...
    زمانی که دختر ها زنده به گور میشدند چون مایه ننگ بودند...
    کمی جلوتر..
    زمانی که با الاجبار چادر از سرشان کشیدند...
    کمی جلوتر...
    زمانی که به زور چادر بر سرشان کردند...
    و من نمیدانم تا کی دختران این کره خاکی باید میان این همه جبر زنده به گور شوند؟
    تا کی دیگران برایشان تصمیم بگیرند؟
    تا کی دختران سرزمینم فریادشان را نگاه میکنند؟
    تا کی فریادشان بی بند و باری تلقی خواهد شد؟
    و تا کی ظرافتشان بازیچه دست هوسرانان و نامردان قرار خواهد گرفت؟
    نمیدانم کی جهانیان میفهمند دختر ظریف است نه ضعیف...
    دلش ظریف است زود میشکند..
    جسمش ظریف است زود آسیب میبیند...
    احساساتش ظریف است زود اشکش میچکد...
    اما ضعیف نیست...
    زن ... این تجلی گاه شکوه خلقت... اگر بخواهد جهان را با نگاهش به آتش میکشد و ابر ها را با احساس جوشانش وادار به باریدن میکند..
    وای به روزی که احساسش را دریغ کند...آن روز زمین انسان ها توده گل بی ارزشی بیش نخواهد بود..
    وای به روزی که محبتش را پس انداز کند...همه از سرما یخ خواهیم زد...
    و وای به روزی که دل ظریفش در پیشگاه خالق دل ها دادخواهی کند...


  • اخراج شده

    IMG_20190617_152133.jpg
    ریـــه را از ابدیت
    پُــر و خالی بکنیم . . .



  • اینو با مود اون اهنگه بخونین.... من مانده ام تنهای تنها در میان سیل ازمون ها :smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat:
    هی میگفتم یه چی مونده این ازمونای شیمی فار مونده 100 تا ازمون مونده تقریبا هر روز 20 تا ازمون بزنم تا کنکور تموم میشه 🙁 هر ازمون هم 20 تست کلا 400 تست شیمی فار توی یه روز 🙁 حالا بدون محاسبه وقت تحلیل 🙁



  • 20190628_141340.jpg
    امتحانات و فوران هنرهای بصری 😂


  • اخراج شده

    IMG_20190617_151905.jpg
    آدم در تنهایی است که می‌پوسد و پوک می‌شود و خودش هم حالیش نیست. می‌دانی؟
    تنهایی مثل ته کفش می‌ماند،
    یکباره نگاه می‌کنی می‌بینی سوراخ شده.
    یکباره می‌فهمی که یک چیزی دیگر نیست.
    بیشتر آدم‌های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند.
    چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی‌گردد.
    یکیش مثل تنهایی است.
    خیلی‌ها فکر می‌کنند که سلامتی بزرگ‌ترین نعمت است،
    ولی سخت دراشتباهند،
    وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی ، آنی مریض می‌شوی، بدترین نحوست ها می‌آید سراغت ، غم از در و دیوارت می بارد، کپک می‌زنی، کاش مریض باشی ولی تنها نه ...



  • متن جایگزین
    سمبُل پزشکی


  • دانش آموزان آلاء

    میدونم خسته شدین ولی این دیگه اخریشه 😄 .دلم نیومد اینو نبینین 😉 .این ترکیبو دوس دارم بندازم ب دستم 😍 .هرچند ک بعدش اجیم میگه :بیشتر ازین نبود بندازی؟😒 تارف نکنا میخوای بگو مال خودمو دوستامم بیارم😕 😆 .خو چ کنم این مدلی دوس دارم من😕 😊 😁
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۷۰۹.jpg


  • دانش آموزان آلاء

    میدونم خسته شدین ولی این دیگه اخریشه 😄 .دلم نیومد اینو نبینین 😉 .این ترکیبو دوس دارم بندازم ب دستم 😍 .هرچند ک بعدش اجیم میگه :بیشتر ازین نبود بندازی؟😒 تارف نکنا میخوای بگو مال خودمو دوستامم بیارم😕 😆 .خو چ کنم این مدلی دوس دارم من😕 😊 😁


  • دانش آموزان آلاء

    میریم ک بریم واسه زمستون.🤗 شاعر می فرماین:زممممممممممممممممستووووووووووووونه خدا,سرده دمش گرم😉
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۰۱۵.jpg
    اوشون ک میبینین دی ماه هستن .ارادت مندند خدمتون.ماه عید اطباع بلاد کفر😂
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۰۴۱.jpg
    عکس پایین هم ب بهمن ماه ماه حماسه افرینان راهپیمایی هس .باور کنین اینقدی ک کیکو ساندیس اهدایی برا حماسه افرینان مهمه,مشت زدن ب دهان نامبارک یا مبارک امریکا نیس😂
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۰۸۵۱.jpg
    خب می رسیم ب بخش مورد علاقه من 😍 این مال ماه تولدمه اسفند .سیاهیاش مال لکه هاییه ک ب دلم افتاده😶 احساس میکنم شخصیتم این رنگیه سفید سیاه😇 .هرچند ک دوستان صاحب نظر نظرات دیگه ای دارن🙂


  • دانش آموزان آلاء

    کم کم میرسیم ب فصل پاییز بوی ماه مدرسه😂 😂 نیمی از بهترین لحظات عمرم تو مدرسه گذشته کنار بهترین دوستای دنیا:smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۰۶۵۸.jpg
    این ماه مهره ماهی ک من حسابی تحت تاثیر جو مدرسه خر زدم 😂 و اصن شیطونی نکردم ماهی ک هنو برگا زرد نشدن🙂
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۰۸۱۷.jpg

    ماه بعد ابان هست همونطور ک میدونید😂 امیدوارم شکوفه بارم نکرده باشین😂 رنگ این کار بخاطر نیمه بودن نسبت سبزو زردی برگاس و زیاد رنگا ب خاطراتم ربط ندارن😶 :smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes: خیلیم نامرتبه میدونم:smiling_face_with_open_mouth_cold_sweat:
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۰۸۰۲.jpg
    این یکی اذره 😄 اتفاقات این ماه خیلی زرد بودن 🤔 .ینی بی حال و من همش مریض بودم واسه همین.😷اما درکل ترکیبشو میدوس🙂
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۰۷۳۷.jpg


  • دانش آموزان آلاء

    خب فصل دوم سال ینی تابستون خوشمزه:face_savouring_delicious_food:
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۲۱۷.jpg :f
    این تیره ماه تولد ی فرد مردم ازار ولی دوست داشتنی ب هر حال ازین ماه خیلی خوشم نمیاد ب خاطر همون فرد😎 فقط پشمکای دستم😂
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۱۲۲.jpg
    این مرداده ماه دلتنگیام واسه ی دوست خیلی عزیز ک از قضا مردادیم هس😍
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۲۵۸.jpg
    اینم شهریور خنک خودم ک کلی بستنی شاتوتی مالیده شد ب بهترین لباسم و اون ب سطل زباله منتقل شد☹ ☂
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۰۵۷.jpg


  • دانش آموزان آلاء

    سلام😄 امده ایم تا عکس از دسبندامون بدیم دوباره😍 نمخوام از کارخودم تعریف کنم و اینا ها ولی خب خودم خیلی خیلی دوسشون دارم اصن ی حال خوب و خرابی دارم وقتی میدرستمشون☺ 😍 خب همونطور ک تو هفته های خوشالی گفتم اسم کار جدیدم سال هست ک فصل ب فصل ارائشون میدم تا خیلی طولانی نشه.خیلی طول کشید تا تکمیل شه.:smiling_face_with_open_mouth_smiling_eyes:
    فصل اول😂 بهار مهار خوشگلم:
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۳۰۷.jpg
    این عکس مربوط ب بهاره همونطور ک گفتم حالمم خیلی خوب بوده تو بهار پارسال واسه همین همشون روشن و قشنگن مهره ها تو این کار .🙂 خب راسش هر مهره ک تو این ست(سال) انداختم مال ی حسه ک داشتم تو خاطرات مختلف واسه همین اینبار راجب هرکدوم توضیح میدم.😊
    این فروردینه ک شکوفه هاش بیشترن🌺
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۳۲۵.jpg ![۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۳۳۳.jpg]
    این اردیبهشته 🌷
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۳۳۳.jpg
    اینم خرداده 💐
    ۲۰۱۹۰۶۲۷_۱۸۱۳۵۲.jpg


  • ناظم

    به قصد ناله و شکوه و شکایت اومدم که بیام فروم و اینجا "هرچی توو دلمه بریزم بیرون"
    قبلش قرآن رو باز کردم:)
    ببین آخه :
    "بارالها ! صبر و استقامت بر ما فرو ریز " ♥
    باز ایمان نیاوردم...
    یبار دیگه باز کردم قرآنُ...
    "این است خداوند ، پروردگار شما که حکومت (عالم هستی) از آنِ اوست، هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه از راه حق منحرف می شوید؟!" :))
    باز ادامشو خوندم... انگاری ازم ناراحتِ!
    "هنگامی که انسان را زیانی رسد ، پروردگار خود را می خواند و به سوی او باز می گردد" :))
    دقیقا خط بعدی حرف دلش رو بهم زد! :))
    "آیا چنین کسی با ارزش است یا کسی که در ساعات شب به عبادت مشغول است و درحال سجده و قیام ، از عذاب آخرت می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟!
    بعد چشامو بستم و درحالی که با تموم وجودم آرامش از دست رفتم رو دوباره به دست آوردم ، بوسیدمش و گفتم:
    دوست دارم یا ربِ دل آرامم:)
    "خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود می دانست، از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود":)♥



    • قلبم واسه تو می تپه
      تو منو دلارام کردی و من با تو دل آرام شدم.
      دوست دارم،
      خیلی دوست دارم و در این شکی نیست که راضیم به رضای تو.
      هوای هممون رو داشته باش.
      آگاهی از دلِ گرفته و تنگ و رنجور هممون
      می دونم که می دونی حتی اگه بنده ی بدی باشیم و ناپاک و حتی اگه راهمونو جدا کرده باشیم ازت و دورشده باشیم ازت
      بازم دوسمون داری
      خیلی دوسمون داری
      می دونم که آخرش می رسم بهت
      قشنگ ترین و خوشبو ترین و با سلیقه ترینِ من♥


  • amir bahrami اینایی که مینویسی واقعا زندگی شخصی خودته ؟



  • 3 تیر 98 ....
    خونوادم بعده چند روز مسافرت دوباره اومدن .. فقط میتونم بگم حالت تهوع بهم دست میده از دیدنشون
    هی میگم کاش خونوادم نبودن هر بار که میبینمشون حالم بد میشه
    اینا رفتنی تیستن نمیدونم اگه دست خودم باشه دورترین جای ممکن میزدم که نبینمشون
    وایییی نفسم بند میاد وقتی اینارو میبینم
    نمیدونم واقعا تو فکرمه که یه جای دور بزنم و واقعا هم میزنم از دست این ادما خلاص بشم
    .
    .
    .
    .
    .

    تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که در اتاق رو ببندم و و صداشون رو نشنوم و نبینمشون

    داشتم دنبال یه تصویر میگشتم توی اینترنت که بزنم پای این پست که این رو دیدم و انتخاب کردم بدون توجه به معنیش ولی بعدا فکر کردم معنیش چی میتونه باشه ... دیدم معنیش همون درمونده شدن از دست این که با این خونواده چی کار کنم هست یه نیاز به کمک برای خلاص شدن از این خونواده ....

    متن جایگزین

    Her-Dimensions



  • بمان برای ساختن نساز برای ماندن

    دوست داشتم وضعیت رو بهتر میدیدم بقیه رو شاد ولی چیکار میشه کرد که نه اشتباه من بوده و نه اشتباه اون یکی . اشتباه رو اونایی کردن که خیلی خیلی خیلی زمان پیش تصمیم های اشتباه گرفتن و نمیدونستن رو امروز ما تاثیر داره. یه زمانی یه نفر چیزی تاسیس کرده بود به اسم سپاه دانش. ولی چرا تاسیس کرده بودش؟ برای اینکه ریشه تمام چیزایی که هست به اسم زورگویی و استعمار به این مردم فقط یه چیزه: نبود دانش و شعور. بحث الان هم نیست این وضعیت. این وضعیت علتش برمیگرده به چند صد سال قبل که فرهنگ این جا نابود شد علم کم ارزش ترین شد. یه زمان اون ادم میخواست وضعیت رو درست کنه این سپاه دانش تو روستاها تو شهر ها تو قبیله ها همه جا بیشتر شده بود واین اجباری شده بود که مردم هر کی که هستن هر کجا که هستن درس بخونن. ولی نذاشتن این وضعیت ادامه پیدا کنه نه مردم ایران و نه این حکومتی که الان توش هستیم بلکه به قول همین برنامه 90 دست های پشت پرده. الان از اون سپاه دانش هیچ خبری نیست و بعدا اسمش هم عوض شد به نهضت سواد اموزی ولی الان سوال اینه که این سازمان این موسسه یا هر چی که هست الان کجاست؟ هیچکسی نمیدونه. خیلی خوبه نه؟ علم دانش کلا دیگه نیست و از طرف دیگه هم فشار روی مردم واقعا خوبه خیلی خوب داره همه چی خراب میشه. راهنمایی هر یه ادم = بهتر شدن وضعیت برای کسایی که اینده زندگی میکنن اگه وضعیت میخواد درست بشه باید سرمایه گذاری بشه رو تک تک ادمایی که اینجا هستن روی علمشون روی شعورشون. واقعا عوض شدن ""بعضی چیزا"" تو ظاهر به نظر میاد وضعیت رو درست کنه ولی اصل راه حل نیست دایما تو فکر این عوض کردن این ادم و اون ادم هستیم به امید عوض شدن وضعیت ولی تغییر رو باید ما از خودمون شروع کنیم با زحمت خودمون با حمایت از کسایی که دوسشون داریم یاد یه جمله ای افتادم که میگفت اگه میخواید برای صلح جهانی کاری میخواید بکنید تو خونه خودتون بمونین و به خانواده تان عشق بورزید. تغییر از خود ما و اطرافیان ما شروع میشه. میگه که اگه میخوای یه جا رو نابود کنی اول علم و دانش رو از اونجا بگیر و دوم زن ها رو محدود کن(محدودیت که هیچ الان کاملا محدود شدن و الان به جای این که دنبال ذاتشون برن و همه چی رو مرتب کنن(چون ذاتشون ساپورت کردن هست) برای پیشرفت ولی بیشتر خراب میکنن ولی نه عمدی . به خاطر وضعیتی که هست و توجهی که نمیشه. این یعنی اینکه اونایی که میخوان اینجا رو خراب کنن دارن عمیقا روش کار میکنن). این حرف من و اون یکی نیست. اگه دقت کنین واقعا راست میگه
    یه حرف دل بود



  • مثل تو که دریا به همت میریزد !
    مثل تو که این موج برافروخته هرشب میزند مشت به تنهایی خیست !
    مثل تو که اکنون قدحی در دستت و دلت میگوید باید این خون هارا از خودش پاک کنی..
    ماجرا چیست..؟تو میدانی..!
    میدانی و اما
    جان نداری
    منتظر مانده ای از دور کسی سر برسد بزداید خون ها را از دل !
    ماجرا چیست..؟تو میدانی..!
    آن قدر کور شدی چشمی نداری که ببینی در دلت چه خبر ها که نیست..
    #خودنویس



  • دلم گرفته از این جامعه همه جوره خراب
    از همسایه هایی که مواد می فروشن....
    از ادمای معتادی که خیلی زیاد می بینی توو خیابونا..‌‌‌.
    از جووونا.....
    از هرچی سیگار و قلیون و هر چی مواده متنفرمممممممم
    از همینایی که زندگی خیلیا رو به خاک سیاه نشوندن....
    چیزایی که نمیشه گفت:(((.....
    از اینکه امنیت خیلی وقتا از خیلی از محله ها رفته
    از اینکه چن بارم از حیاط خودمون دزدی شده و دزدی که دوباره امشب اومد سر بزنه و منتظره کی همه بخوابن.....
    از خوابی که پریده........
    دلم گرفته از دلای ناپاک ادمای واقعی.....
    از این جامعه ی دروغین......
    از این همه فریب.........
    و باز هم خوابی که پریده......
    خیلی خستم از این جامعه...
    نمی دونی به حال کی گریه کنی؟!
    خودت یا بقیه.....
    و حرفا و کارایی که زجرت میده....
    از عصبی شدن هایی که داره میره کم کم سمت بی تفاوتی و رگ غیرتم که اونم داره خشک میشه.....
    اصلا چی کار میشه کرد....
    و شبایی که خانواده های این محل تا صبح کشیک میدن....
    و دزدهایی که هر ساعت حلوتی پیداشون میشه..نصفه شب ...۵ ۶ صبح...بعدازظهرای خلوت...
    و در آخر از این پست که اصلا نوشتنش هم فایده ای داره جز دردِ دل....

    #اللهم عجل لولیک الفرج



  • 1559838039972286.jpg


  • ناظم

    واییی امروز رفتیم نمایشگاه گل و گیاه 😍
    خب من چجوری نمیرم برای اینا اخه 😍 ♥
    اخه نگا کن
    خب اینو ببیییین
    برگاش صورتیِ روش قلب قرمزِ 😍 🙈
    IMG_4707.JPG
    خب من فداتون بشم کههه ♥ 😍
    IMG_4688.JPG

    اینارو نگا شبیه کلمِ 😍 💚
    IMG_4695.JPG

    عمه دلی هم خرید کرده صد البتههههه 😂 ♥ میشه چیزی نخرم اصا؟ 😍 ♥
    IMG_4692.JPG

    وووووو 😍 ♥ 🙈
    IMG_4726.JPG
    خداوکیلی نگا اخه ♥ 🌿 😍
    IMG_4702.JPG
    چجوری از اینا کم خریدم اخه؟ ♥ 😞
    IMG_4718.JPG IMG_4697.JPG


  • ناظم

    500x500_1560520129972010.jpg
    امشب تصمیم گرفتم برم ... هنوز به هیچکس نگفتم ...
    ریز میخنده و عروسک رو میزارع روی پاش :
    اره امشب دیگه میرم ... تو که منو میشناسی ؟؟ آدما یهو میرن دیگه !! بی سرو صدا ... فقط به تو میگم چون تو به هچکس نمیگی ... نمیگی دیگه نه ؟؟
    عروسک با چشمای دکمه ای نگاهش میکنه ... موهاش ریخته تو صورتش .. با دست موهاشو میزنه کنار ..
    سرشو یکم کج میکنه و میگه :
    اونجوری نگاهم نکن دیگه !! نمیخام بمیرم که !! فقط میخوام برم .. این ادما دیگه به درد موندن نمیخورن ... یا نا امیدن .. یا شکست خورده .. یا کور و کر .‌‌‌.. چی ؟! منم ناامیدم ؟! ن لبخندمو ببین ؟؟
    دستاشو میزاره دو طرف لبش و خنده میکشه رو صورتش(:
    بعد بلند میشه که بره .. دو دله که عروسک رو ببره یا نه ...
    میزارتش روی صندلی و میگه
    ببین اونجایی که من میرم ادماش نمیخندن ... ادماش عاشق نمیشن .. ادماش با خنده بیدار نمیشن .. ادما با بغض میحوابن ... ادما خستن .. پس نمیتونم تو رو ببرم باشه ؟؟
    گریه نکن دیگه ... من میرم و بزرگ میشم ولی قول میدم بیام و باهات بازی کنم ... من نمیشم مثل اونا ...
    بزار ی بار دیگه برات بخندم ... اها ... بفرما(:



  • امروز پدرم با برادرم کلی دعوا کردن کلی به هم توهین کردن نزدیک بود فیزیکی هم درگیری پیش بیاد. این یه عادت شده برام دیدن دعواهای اینا. همیشه از بچگیم تو ارزوی این بودم که کاش میشد توی یه خانواده دیگه بزرگ میشدم. خانواده من و کلا فامیلای ما ادمای بی فرهنگ و بیشعوری هستن (روک و روراست گفتم) یه خانواده و فامیل بی فرهنگ و تحصیل نکرده و قشر کم درامد.

    نمیدونم خودمم نمیدونم شاید اینکه هی ایده هایی بزرگ میان تو ذهنم هم به خاطر این ماجرا و استرسش باشه.

    پدرم وقتی بچه بود پدر مادر (لعنتیش ) مرده بودن. ازدواج کرده بود با مادرم و سه برادریم و یه خواهر که من اخریشون هستم.

    خواهرم و برادر بزرگتر ازدواج کردن و یه برادر بزرگتر از خودمم دارم که اونم ازدواج کرد ولی الان داره طلاق میگیره به خاطر بی پولی .پدرم از زمانی که من چشمامو باز کرده بودم قرص اعصاب میخورد. دایم برادر بزرگتر رو میزد دایم مادرم رو میزد دایم اون یکی برادرم خواهرم رو میزد منو فقط میترسوند نمیزد نمیزد که نه کم میزد 😕

    همیشه ارزو داشتم اونقدر قوی باشم که تنها بتونم سرمایه جمع کنم بتونم کار کنم بتونم از این جا یعنی از خانوادم و ادمایی که تو این کشور هستن و فکرشون فقط پیش خدا و 2000 سال پیشه خلاص بشم. همیشه دوست داشتم و دارم که یه روز توی لباسی که میخوام یعنی کت و شلوار شیک توی خیابون های نیویورک راه برم.

    همیشه توی پس زمینه ذهنم فکرم پیش 15 سال دیگه هست که صبح ساعت 8.45 دقیقه هست و طلوع خورشید رو میبینم وقتی توی خیابون دارم به طرف یه قرار مهم میرم و سمت چپم bank of america هستش و هوا خیلی خنک وعالیه و من دارم ساعتم رو نگاه میکنم که ببینم چنده 8:45 دقیقه و من یه کت و شلوار خیلی شیک با یه کراوات شیک قرمز پوشیدم و همه چی عالیه یه ادم با شخصیت و مرتب.

    از شما چه پنهون اینو میخواستم بگم که راستش من هیچ شکی ندارم 15 سال دیگه 20 سال دیگه اینطوری ام یعنی اون موقعیت دقیقا پیش میاد اصلا شکی ندارم چون تلاش کنی میشه حتما.

    چندین بار خواستم خودکشی کنم یکی 16-17 سالگیم که دعواها متمرکز شده بود روی من به خاطر وضعیت درسی بدم که به خاطر عمل نتونسته بودم مدرسه برم و افسرده شده بودم. دعواهای خانوادم بیشتر و بیشتر افسرده ام کرد و فقط تحمل کردم و رفتم پیش دکتر مغز و اعصاب و قرص بازی شروع شد ولی یه سال بعد تموم شد و دیگه نرفتم.

    نمیدونم غصه چی رو بخورم برادر بزرگتر که الان کارگری میکنه با اینکه ذهن عالی و ابتکاری داره چون پدرم نذاشت درس بخونه.

    این یکی برادرم که بازم نذاشتن درسش رو ادامه بده و تو همون لیسانس موند. اون خواهرم که زود ازدواج کرد و رفت. از خواهر زاده ام که افسرده شده و تنها رفیقمه. یادم رفت بگم من 6-7 سالی میشه هیچ دوستی ندارم. تنهام همیشه ولی از تنهایی لذت بردم ولی همین وقتا مثل الان بهتر بود ادمی باشه که میتونستم حرف بزنم. از دو سال پیش تا الان تو وضعیت خیلی بدی بودم و فقط ادم مجازی کنارم بود ولی تو بدترین لحظات منو تنها گذاشتن تو بدترین لحظات زندگیم. نمیگم بدن به هر حال از اینکه تا جایی که از دستشون برمیومد کمک کردن ممنونم.

    پدرم دایم مادرم رو میزد الان بعده مدت ها دوباره میزنتش و من خسته شدم از این خانواده و واقعا دیگه برام مهم نیست کی کی رو میزنه و کی داره میکشه و کی داره کشته میشه. همه چی مثل یه توهم شروع شد و مثل توهم ادامه پیدا کرد.
    دل نوشته از طرف یه ادم با حال بد.



  • 20190601_152854.jpg
    یک شلوغی در این حوالی...


  • ناظم

    IMG_20190610_132730.jpg

    بعد از مدت ها نوشتن ...
    نگاهمرو گرفتم سمت دریا ...
    نفس کشیدمممم عمیییق .... خندیدی ..
    : دیوونه ادم که دریا رو نفس نمیکشه !! باید دریا رو شنید!!
    میخندم نگاهت میکنم ...
    من دلم میخواد نفس بکشم ! میدونی چ قدر منتظر این لحظه بودم ‌
    اخم میکنی .. از این الکی ها ..
    : ععع ؟؟ پس منو باش که فکر کردم به خاطر منه این همه ذوق اومدن داشتی ..!
    راه میوفتی که بری .
    میدوم سمتت دستامو حلقه میکنم دور بازوت
    میگم امروز تولدمه هااا کجا میخوای بری ؟؟
    معلومه که به خاطر تو اومدم .. من این دریارو بدون تو میخام چیکار
    میخندی .. بلند بلند .. سرتو تکون میدی یعنی از دست تو..
    میگی اونجا رو نگاه اون ته .. دریا ته نداره .. ولی خودمونیم.. تو چی این دریا رو دوس داری .. دریا فقط ی مشت آبه که ی جا جمع شده ..
    میخندم .. برمیگردم تا اخرین بار موهای فرفریتو نگاه کنم ... لبخندتو حفظ کنم .. که بگم ...
    پدرم صدام میزنه ..
    بلند میشم .. شن ها رو از روی شلوارم میتکونم ..
    به خودم میگم .. راست میگفتی .. دریا فقط ی مشت آبه که ی جا جمع شده .. ولی وقتی بدون تو بیام ..
    دیگه دریا رو دوست ندارم ...
    دلم برات تنگ شده ❤

    IMG_20190610_161436.jpg



  • این پست پاک شده!

  • ناظم

    انگار یه خواب بود.
    آمد
    سلامی ، علیکی...در کمال تعجب، مهربانیِ لطیفی
    دستانم را گرفت نشستیم...گل گفتیم گلایه کردیم اشک در چشمانمان نشست خاطراتمان را مرور کردیم
    خندیدیم!
    گفته بودم؟ من ، معنیِ انحنا را بهتر از تو متوجه می شوم 🙂
    لبانش می خندید
    غمِ ملموسی در چشمانش بود.
    اشکانم را پاک کردم گفتم :


    دائم منتظر بودم فصل زردآلو ها برسد. گویی فقط زرد آلو ها نوید آمدنت را می دادند!
    مدام از پدرم می پرسیدم که نوبرانه ها نیامد؟
    شکوفه هایش که باز شده بود.چرا نوبرانه اش نمی آید؟
    منتظر بودم
    منتظر رسیدنِ تو !
    یک روز در راه برگشت به خانه با پدرم بودم که گفت چشمانت را ببند...بستم.
    بوی خوشی رسید...بوی زردآلویی رسیده نرم و آبدار
    با تمام یاخته های بدنم نشاطِ از دست رفته ام را دوباره حس کردم.
    چشمانم را باز کردم
    گفت : لپ گلی است . نوبرانه ی نوبرانه
    گفتم : خوش خبر باشید . رسیدنش خیر قدمش مبارک .


    می اندیشم.
    نکند خواب بوده! نکند آن شب من خواب بودم...نکند همه ی این خا یک خوابِ خوش بود؟
    ترس جانم را میگیرد...
    ساعت را نگاه می کنم
    نیمه شب است.
    دفترم را باز می کنم و می نویسم :
    بسم رب زردآلو ها
    عمر آدمی کوتاه تر از آن است که دائما جفت چشمانش را با یک فنجان قهوه پشت پنجره جا بگذارد.
    اصل موضوع این است که،
    ما بی تو نخواهیم حیات.
    .|. پایان .|.



    یکهو:)
    پ.ن : هنگام نوشتنش این اهنگ داشت پخش میشد : Westlife - Hello My Love
    پ.ن تر : کاش بازم خوابتو ببینم:) ♥



  • ۲۰۱۹۰۶۰۷_۱۰۳۰۱۹-1.jpg
    ۲۰۱۹۰۶۰۷_۱۰۳۰۲۰-1.jpg
    ۲۰۱۹۰۶۰۷_۱۰۳۰۲۳(0)-1.jpg
    ۲۰۱۹۰۶۰۷_۱۰۳۰۲۶-1.jpg
    ۲۰۱۹۰۶۰۷_۱۰۳۰۲۷-1.jpg
    ۲۰۱۹۰۶۰۷_۱۰۳۱۳۶-1.jpg
    همین الان یهویی😍😍😍
    مامان گنجیشکه داره به بچش غذامیده😘🤗

    • منم فوری این لحظات روشکارکردم..😜😛

وارد شوید تا پست بفرستید