@Hako
به هر حال حرف اضافهست. اما بیش از اونکه به متمم نیاز داشته باشی، به نهاد نیاز داری برای جمله.
S.daniyal hosseiny
دیدگاهها
-
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق -
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
فارسی صحبت کن منم بفهمم =))) -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
گرداندن رو اسنادی گرفته. پس برای حل این قضیه مجبور بوده مسند براش تعبیه کنه.
بیش از اونکه گرداندن معنی اسنادی و شدن بده، در معنی چرخوندن و تغییر دادن به کار رفته.
حتی اگر اسنادی هم در نظر بگیریمیش، نمیشه وقتی «به رنگِ خود» خودش یه ترکیبه، اجزاشو از هم جدا کنیم و به زور بهشون نقش فرو کنیم.
حتی در اون صورت، کلِ «به رنگ خود» یه گروه مسندیه. قابل جداسازی نیست. هرچند که به کل با اسنادی بودن جمله مخالفم. -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
چون «جوابی» نیست. گفتم... هردو میتونه درست باشه. -
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
@Hako در فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق گفته است:
در عشق کسی قدم نهد کش جان نیست
با جان بودن به عشق در سامان نیستکسی در عشق قدم مینهد که جانی برای او نیست (جانی ندارد). عشق به سرزمین یا ورطهای تشبیه شده که درونش میشه قدم گداشت.
جملهٔ مرکب، جملهٔ اول پیرو و جملهٔ دوم پایه.
در عشق گروه متممی
قدم نهادن گروه فعلی
جانی (ی پسوند جنس) گروه نهادی
برای او متمم
نیست در معنی وجود ندارد، اسنادی نیست.
با جان بودن به عشق، در سامان نیست
با جان بودن، گروه نهادی
به عشق (در سرزمین عشق) گروه متممی قیدی
در سامان گروه مسندی
نیست فعل اسنادی -
فارسی دوازدهم|حقیقت عشق@Hako
سلام.«مسند هم میتونه باشه» نه. بلکه چون فعل اسنادیه پس اصلا نیاز به مسند داره. نه متمم. اما چون گروه اسمی حالت متممی داره، پس میشه متمم اسنادی ذکر کرد.
-
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق@Hako
سلام.
@Hako در فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق گفته است:
در عشق کسی قدم نهد کش جان نیست
کَش ---> کهاَش ---> که برایِ او
یا حتی میشه «اَش» رو درمواردی پرش ضمیر هم درنظر گرفت. -
فارسی دوازدهم|حقیقت عشق@Hako
سلام.
هیچوقت دو کلمه مسند نیستن. همیشه هستهٔ گروه اسمی نقش اصلی رو داره و مابقی براش صفت یا مضافالیهن و گروه اسمی رو شکل میدن. -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
سلام.
(عشق) هرجا که رسد، سوزد (سوزانَد) و به رنگ خود گرداند.
(عشق) هرجا که رسد، به رنگ خود گرداند.کسی را به رنگ خود گرداندن، یعنی کسی رو تغییر بدی.
خود را به رنگ کسی گرداندن، یعنی از کسی تقلید کنی.
که خب طبیعتا خیلی باهمدیگه فرق دارن.اینجا منظور نویسنده اینه که عشق هرکجا برسه، همهچیز رو از بین میبره و جز خودش چیزی باقی نمیذاره.
گرداندن فعله و «به رنگ خود» متمم فعلیه. البته فکر میکنم شما متمم فعلی نمیگید. صرفا بدونید متممه. چراییشم که مشخصه. حرف اضافه داره. -
فارسی دوازدهم|سودای عشق@Hako
سلام.یکم اینکه جملهٔ
اینجا گروه مفتولی ترک خود هستش
غلطه. «هستن» مصدر اسنادی نیست و باید از «استن» استفاده کنی. باید بنویسی «گروه مفعولی ترک خوده».
دوم اینکه هکسرهها (خود م. الیه در حالت اولیه متنه) و نیمفاصلهها (روانتر، نمیافته) رو توی نوشتنت رعایت کن تا ما هم بفهمیم چی مینویسی. =)))) اگر بنا به دید اول، اینا مرتبط با سؤالت نیست، باید بگم به هر حال اینجا تاپیک ادبیاته و باید درمورد ادبیات حرف زد و یاد داد.
سوم اینکه بستگی داره «فعل» رو چی درنظر میگیری. اگر ترک کردن رو فعل مرکب درنظر بگیری، «خود» تبدیل میشه به مفعول. اما اگر کل عبارت رو فعل درنظر بگیری، «ترک خود کردن» باهم گروه فعلیه. هردو حالت میتونه درست باشه. هیچکدوم برتری به دیگری نداره. اما بهتره که دستور رو، به نسبت چیزی که درحالت اولیه هست یاددداشت کنیم.
اما اگر توی امتحان یا جایی اومد، من اگر باشم هر دوحالت رو مینویسم تا مصحح بفهمه من از هردو آگاهی دارم. -
فارسی دوازدهم|نی نامهبعد هم در حقیقت تو بازم «را» رو تبدیل کردی به «به» که اون هم یه حرف اضافهست. خودت فکر میکنی فک اضافه ساختی، درحالی که بازم تبدیلش کردی به حرف اضافه. صرفا چون فعلت رو تغییر دادی، دیگه به حرف اضافهٔ «برای» نیازی نداشتی.
-
فارسی دوازدهم|نی نامه@Hako
داری شعر رو «ترجمه» میکنی. نباید برای بررسی دستور زیانِ شعر، شعر رو ترجمه کرد. چون به خطا میری. مثلا یکی از خطاها اینه که جملهٔ اصلی اسنادیه اما جملهٔ نهایی تو نیست.
بعد هم وقتی با فکِ اضافه مواجهی، یعنی با ترکیب (موصوف وصفت یا مضاف و مضاف الیه) مواجهی. الآن توی این چیزی که تو نوشتی، «هیچکسی» با «دیدِ جان» ترکیبی نساخته. -
فارسی دوازدهم|نی نامه@Hako
ادبیات، پس از مدتها =)))
هرچند که من «خانوم» نیستم ولی سلام. متشکرم. امیدوارم حالت خوب باشه.تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دیدِ جان دستور نیستراستش از لحاظ دستوری، خیلی اوقات توی اشعار مولانا با این پیچیدگیها مواجه میشیم چون اصولا مولانا اشعارش رو به عبارتی بداهه میگفته و انگار که ذوقی با شعر برخورد میکرده. برای همین خیلی جاها خیلی از این نقشای دستوری درهم میشن و باید روی خیلی از قواعد پافشاری نکرد. به هر حال... چیزی که مهمه، توی اینجور تقسیمها و در آوردن نقشها، اولویت همیشه برای ما اینه که هیچ کلمهای بیکار و زائد نباشه یا درواقع حالت قیدی پیدا نکنه. در پایان حالتی رو انتخاب میکنیم که کلماتِ کمتریش نقش قیدی یا مشابه پیدا میکنن.
لیک برای کسی دیدِ (دیدنِ) جان دستور نیست
لیک دیدِ (دیدنِ) جانِ کسی دستور نیست
به نظر من، اگر معنی اینه که کسی بایسته نیست که کسی حتما به درون خودش نگاه کنه و جان و تن رو از هم مجزا ببینه، حالت دوم از لحاظ دستوری و زبانی غلطه. وقتی دیگه با ترکیبِ «دیدِ جانِ کسی» سر و کار داریم، به این معنی نیست که شخص به خودش نگاه کنه و جان خودش رو ببینه. بلکه بیرونیه. شخص نه به خودش، بلکه باید به دیگران نگاه کنه و جان رو مشاهده کنه (کمی فلسفی شد اما خب... وقتی مولانا میخونیم همینه).
برای دستور نبودن یا دستور نیستن هم معنایی پیدا نکردم که مشخص میکنه طبیعتا فعل مرکب نیست و دستور نقش مسند گرفته.درنهایت، فک اضافه نیست و حرف اضافهست.
-
!!!لطفا کمکم کنید!!!00muzan00
خواهش میکنم. موفق باشی. ❤ -
!!!لطفا کمکم کنید!!!سلام رفیق. خوشحالم اینجایی.
یکی اینکه یه زحمتی بکش. توی همین دسته بندی سؤالات مشاورهای جستجویی بکن و بگرد دنبال کسی که دغدغه و نگرانیهاش شبیه خودت بوده و راهکارهای بچهها رو بخون. این قطعا کمکت میکنه. مطمئنا نمیتونی کسی رو پیدا کنی که در جزئیات یه دغدغهٔ یکسان با تو داشته باشه. اما کلیات پرسشها میتونه یکی باشه.
دوم اینکه کلا استرس و نگرانی کم و به اندازهش خوبه اما از یه حدی به بعد به هیچ دردی نمیخوره. بریزش دور. تو از سال دهمت دغدغهٔ تست داری. درحالی که خیلیای دیگه شاید نهایتا فکر آزمونای پایان ترمشون باشن (و یا حتی نباشن) و سال دوازدهم بخوان به این مسائل فکر کنن. پس تو به نظر من خیلی جلوتری. البته این جلوتر بودن خودشم به نوعی میتونه آسیب باشه. چون زودتر شروع کردن هیچ اهمیتی نداره. استمراره که مهمه. اگه از جایی به بعد خسته بشی از درس خوندن، چون خودت رو از زندگی انداختی، اونوقت دیگه نه درس میخونی نه زندگی میکنی. پس این رو نه صرفا برای کنکورت، بلکه برای کل کارایی که میکنی میگم، استمرار مهمتر از هرچیز دیگهست.
سوم اینکه راهکارها زیادن. تو هم قرار نیست فقط با چشم و گوش بسته یکیشو بگیری و تا تهش ادامه بدی. تو موظفی به نسبت شخصیت و اصول و باید و نبایدهای خودت، راهکارها رو شخصی سازی کنی، آزمون و خطا کنی و به یه «بهترین راهکار برای من» برسی. توضیح با مثالش اینطوری میشه. یکی با پنج ساعت خوابیدن راحته و بعد پنج ساعت سرحال پامیشه درس میخونه. یکی مثه من اگه هشت ساعت خواب نره تموم روز خوابالو و بیحواسه. پس لزوما یه راهکار وجود نداره. آزمون و خطا کردن پیشنهادا و راهکارا خیلی مهمه.
چهارم اینکه فعلا برای تو، باید آزمونهات مهمتر از تست زدن باشه. نمیگم تست نزن. اما اولویت بندی رو فراموش نکن.
پنجم، یکی از مهمترین کارایی که باید توی دوران کنکور کرد، مرور کردنه. تو ممکنه تابستون کل سال دهمت رو هم بخونی بذاری اونطرف، پر پر باشی از اطلاعات و عالی. اما ممکنه پنج شش ماه دیگه یه کلمهشم یادت میاد. مرور بسیار بسیار اهمیت داره. خلاصهنویسیها مهمن و جزو لطهاییان که میتونی با درس خوندنای حال حاضرت به خودت بکنی. در کنار درس خوندنت برای امتحاناتت و هرچه و هرچه، خلاصهنویسیهایی رو برای دروست داشته باش که سال آخر به کارت بیان. مرور کردن با جعبه لاینتر میتونه بهت کمک کنه. یکی از بهترین برنامهها (اپلیکیشن) برای این کار Ankiــه که روی سیستم و حتی گوشی هم میتونی نصبش کنی، باهمدیگه هماهنگشون کنی و ازش استفاده کنی. اینطوری کار میکنه که تو براش اطلاعات تعریف میکنی و اون مثل مرور کردن فلش کارت، برات برنامهٔ مرور کردن میچینه.
فعلا همینا. حتما بگرد توی سؤالات این دسته بندی، اگه باز پرسشی موردی داشتی، بپرس ازم. -
به بچه های تجربی کمک میکنمخوش برگشتی سعید. ❤
-
شروع از صفر تستیسلام.
با این وضعیت استرسی که تو داری، کلا نمیشه قدم از قدم برداشت. نگران نباش. خیلی هم خبری نیست.
تو سال یازدهمی و همین که از الآن نگرانی «کنکور» داری و ذهنت درگیرشه خودش گویاست که از بقیه پیشتری.
فکر نکن بقیه از بدو ورود به سال دهم شروع میکنن بکوب درس بخونن.
من سال ۴٠٠ کنکور دادم (اون موقع بحث تأثیر معدل مثل الآن نبود). اما خود منم تقریبا از اسفند سال دوازدهمم شروع کردم به تست زدن و خوندن برای کنکور و تا قبلش صرفا برای امتحانا میخوندم. خلاصه میخوام اینطوری بهت بگم که بیهوده اضطراب به خودت راه نده و هی افکاری توی این حیطه که دیر شد و بقیه رفتن من موندم و وای چی و چی رو از خودت دور کن.
رشتهٔ ریاضی اونقدرها هم مثل رشتهٔ تجربی، رقابت چنان وحشتناکی نداره و قبولیش راحتتره. به هر حال باید تلاش کنی، اگر امکان مالیش رو داری، کلاسای اساتید درست و حسابی رو ثبت نام کنی؛ که البته محدودن، فقط چندتاشون خوبن و بقیه صرفا کاسبن، نه معلم.
برای امتحانای نهاییت حتما و حتما صد خودت رو بذار تا بالاترین نمره رو بگیری و اگه از الآن تست زدن رو شروع کنی، بهتره. اما اگر نکردی هم فکر نکن دنیا به آخر رسیده. برای تست زدن و چیره شدن روی اصول تست زدن میتونی سال دوازدهم وقت بیشتری بذاری.درحال حاضر بهترین کمکی که میتونی به خودت بکنی اینه که سال به سال دروس هرسال رو کامل بخونی و مسلط باشی بهشون. حتی اگر شده در حد امتحان نهایی. و از فصلهای متفاوت کتابهات، جزوههای خلاصهنویسی شده دربیاری تا در آینده این خلاصه نویسیا به کارت بیان و مرور راحتتری رو برات رقم بزنن. اصولا آدمیزاد هرچی هم درس بخونه، باز نیاز به مرور داره چون تقریبا همهچیز رو فراموش میکنه. حتی اگر امسال خط به خط کتابای درسیت رو حفظ باشی، هیچ توجیهی نیست که سال آینده هم حفظشون کنی. پس فکر نکن حتما خوندن مهمه. مرور کردن بسیار مهمتره.
راهکار و پیشنهاد زیاده. هرکسی به نسبت تجربیات خودش راهکار متفاوتی ارائه میکنه. میتونی نظر چندین نفر رو بشنوی، قدمقدم با هر نظر پیش بری و ببینی کدومش بیشتر به کارت میاد، به شخصیتت میخوره و پیادهش کنی. مشاور گرفتن رو توصیه نمیکنم. هرکس قصد کنه برات برنامهریزی کنه، بهت بگه این ساعت پاشو اون ساعت بخواب، هیچ کمکی قرار نیست بهت بکنه. اما کسی مثل پشتیبان آزمون یا شخصی که اصول یادگیری و مطالعه رو بهت یاد بده گزینهٔ خوبیه.
چیزایی بود که به ذهنم رسید. باز اگر پرسشی داشتی بپرس تا بهت جواب بدم. -
هنوز تو رشته ای که می خونم شک دارم7a8d6823b448f5
سلام رفیق.
فکر نکن مرغ همسایه غازه. هزاران هزار دکتر و پرستار و چی و چی هم داریم که به قول خودت در حال سگ دو زدنن.
منم رشتهم ریاضی بوده. الآن سال آخر کارشناسی معماری دانشگاه هنر اصفهانم و دارم دفاع میکنم (صرفا میگم که بدونی اهل درس بودم و هستم). رشتهت به درد میخوره، درآمد هم توش داره. رشتههای بسیار زیاد مهندسی داریم که هم درآمد دارن و هم بازار کار. اگر فکر میکنی کلی مهندس و فلان دور و برت میبینی که بیکارن، دلیلش خیلی چیزاست. نه صرفا «رشته».
جدای از همهٔ اینا، باید دنبال «علاقه»ت بری. نه درآمد. چون لزوما دنبال درآمد رفتن، درآمد داشتن رو به ارمغان نمیاره.
وقتی علاقه داشته باشی به کاری که میکنی، میتونی توش پشتکار و جدیت داشته باشی و خود به خود به سمت درآمد هم سوق داده میشی. اگر کاری رو میکنی که دوستش داری، زمان رو احساس نمیکنی و همین منجر به پشتکار و ادامه دادن میشه. اما اگر علاقه پشت کاری نداشته باشی، هرچقدرم که پولساز باشه، باز به درد تو نمیخوره چون نمیتونی درست انجامش بدی. دو سه روز که انجامش دادی و احساس کردی درآمدی برات به همراه نداره، یواشیواش دلتو میزنه، ازش خسته میشی و میخوای بذاریش کنار. درحالی که پشتکار داشتن توی هر کاری، نتیجهٔ خودش رو هم به همراه خواهد داشت. -
گسسته دوازدهم@Hako موفق باشی =)))
-
گسسته دوازدهم@Hako
دو روز تمام ذهن منو درگیر کرده بود. 🚶♂️