-
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۱۳:۴۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چو من پادشاه تن خویش گشتم
اگر چند لشکر ندارم امیرم| ناصر خسرو |
- خوندم یاد تو افتادم پسر خوب
@amirhossein-hf
موفق باشی
- خوندم یاد تو افتادم پسر خوب
-
چو من پادشاه تن خویش گشتم
اگر چند لشکر ندارم امیرم| ناصر خسرو |
- خوندم یاد تو افتادم پسر خوب
@amirhossein-hf
موفق باشی
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۱۳:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شدهdlrm گرم یادم آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم - خوندم یاد تو افتادم پسر خوب
-
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۱۴:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نه غم ونه غم پرستم ز غم زمانه رستم
که حریف او شدستم که در ستم ببستم
-
رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا:)
زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا:)
- چ شعری اورد:)
-
تا که خرابم نکند کی دهد آن گنج به من:)
تا که به %(#00ff0d)[سیلم] ندهد کی کشدم %(#ff006a)[بحر] عطا:)
-
آینهام %(#ffe600)[آینهام] مرد مقالات نهام:)
دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما:)
-
%(#ff0000)[دلق] من و %(#ff0000)[خرقه] من از تو دریغی نبود
و آنک ز %(#004dff)[سلطان] رسدم نیم مرا نیم تو را
-
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۱۶:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان استگر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان استتو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان استآبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان استباشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان استاز روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان استدردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان استدل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان استروزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران استای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان استاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان استخون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان استاز راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است -
من خمشم %(#ff0000)[خسته] گلو عارف گوینده بگو:)
زانک تو %(#37ffff)[داود] دمی من چو کهم رفته ز جا:)
-
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۱۷:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ما بی تو خسته ایم
تو بی ما چگونه ای ؟...
مولانا -
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۱۹:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دلت را خانه ما كن ، مصفا كردنش با من
به ما درد دل افشا كن ، مداوا كردنش با من
اگر گم كرده ای ای دل ، كليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش ، پيدا كردنش با من
بيفشان قطره اشكی ، كه من هستم خريدارش
بياور قطر های اخلاص ، دريا كردنش با من
اگر درها به رويت بسته شد ، دل بر مكن ، بازآ
درِ اين خانه دق الباب كن ، وا كردنش با من
به من گو حاجت خود را ، اجابت می كنم آنی
طلب كن آنچه می خواهی ، مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ ، روشن كن حسابت را
بياور نيك و بد را ، جمع و منها كردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را ، شكر نعمت كن
غم فردا مخور ، تأمين فردا كردنش با من
به قران ، آيه رحمت ، فراوان است ای انسان
بخوان اين آيه را ، تفسير و معنا كردنش با من .
اگر عمرب گنه كردی ، مشو نوميد از رحمت
تو نام توبه را بنويس ، امضا كردنش با من
-
هزار الله و اکبر و جمالد
وو کسه که تو و بانه گیر کردیه خالت
پروبالم شکانیده ،خراوه روزگارم
خدا خوی بشکنیدن پروبالت -
نوشتهشده در ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۲۱:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در نامهاش پرسیده بود بى من خوشبختى؟
دردم تازه شد!
بال و پرم را چیده بود و از پرواز مىپرسید..!
-
نوشتهشده در ۲۳ دی ۱۳۹۸، ۶:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای جان و ای دو دیده بینا چگونهای
وی رشک ماه و گنبد مینا چگونهای
ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست
ما بیتو خستهایم تو بیما چگونهای... -
نوشتهشده در ۲۳ دی ۱۳۹۸، ۲۱:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
که گر هم بدین نوع باشد فراق
به کوی تو آرد صبا گرد من| امیر خسرو دهلوی |
-
نوشتهشده در ۲۳ دی ۱۳۹۸، ۲۱:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل| رهی معیری |
-
نوشتهشده در ۲۳ دی ۱۳۹۸، ۲۱:۳۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
دردیده چه کار آید این اشک چو بارانم
بردیده اگر جانا سروی چو تو ننشانم| امیرخسرو دهلوی |
-
نوشتهشده در ۲۴ دی ۱۳۹۸، ۴:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
جانی و دلی
ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی
از آنی همه من
من نیست شدم در تو
از آنم همه تو... -
نوشتهشده در ۲۴ دی ۱۳۹۸، ۲۱:۵۸ آخرین ویرایش توسط sandiiii انجام شده
من برای آنکه
چیزی از خود به تو بفهمانم،
جز %(#009900)[چشــم] هایم
چیزی ندارم..!
#شاملو