-
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۵:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
صبح زیبای ایران بخیر
-
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۵:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ساعت به وقت ایران 09:28
️
-

-
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از فلک بیناله کام دل نمیآید به دست
شهد خواهی آتشی زن خانه زنبور را
#بیدل
@silent_thoughts -
@Adler
چه قشنگ:)
سلام،خوبی؟ -
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@silent_thoughts سلام قربونت تو خوبی (:
-
از دیروز تا حالا هرچیی 100 پست گذاشت و جواب دادم و....
نمیدونم چرا تو ذهنم بود ک @hii :|
خدا بگم چیکارتون کنه با این اسمتون الان متوجه شدمنوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده@silent_thoughts در هرچی تو دلته بریز بیرون 4 گفته است:
از دیروز تا حالا هرچیی 100 پست گذاشت و جواب دادم و....
نمیدونم چرا تو ذهنم بود ک @hii :|
خدا بگم چیکارتون کنه با این اسمتون الان متوجه شدممنو تگ نکن یهو مثل روح ظاهر میشم میام اذیتت میکنما
من تازه دختر خوبی شده بودما://
ببینم مگه تو قرار نبود درس بخونی دیروز؟
-
@Adler
شکر بخوبیت:)
@hii
با جی چنین قراری گذاشتم؟ :| -
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@silent_thoughts
راستی داشتم فایلای قدیمی گوشیمو چک می کنم چن تا عکس ازت دیدم می خواستم بیام برات بذارم دیدم رفتی خودت:| -
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@silent_thoughts
با خودت:| -
@silent_thoughts
راستی داشتم فایلای قدیمی گوشیمو چک می کنم چن تا عکس ازت دیدم می خواستم بیام برات بذارم دیدم رفتی خودت:|@hii
عکسه چی؟ -
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۳۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
-
@hii
دارمشون خودم -
شش یا هفت ساله که بودم دست چک پدرم را با دفتر نقاشی ام اشتباه گرفتم و تمام صفحاتش را خط خطی کردم.
مادرم خیلی هول شده بود؛ دفترچه را از دست من کشید و به همراه کت پدرم به حمام برد.
آخر شب صدایشان را می شنیدم
حواست کجاست زن؟
میدانی کار من بدون آن دفترچه لنگ است؟؟
میدانی باید مرخصی بگیرم و تا شهر بروم؟
میدانی چقدر باید دنبال کارهای اداری اش بدوئم؟
"صدای مادرم نمی آمد"
میدانستی و سر به هوا بودی؟
"بازهم صدای مادرم نمی آمد"
سالها از اون ماجرا میگذرد؛ شاید پدرم اصلا یادش نیاید چقدر برای دوباره گرفتن آن دفترچه اذیت شد، مادرم هم یادش نمی آید چقدر برای کار نکرده اش شرمندگی کشید، اما من خوب یادم مانده است که مادرم آن شب سپر بلای من شد تا آب در دل من تکان نخورد.
خوب یادم مانده است تنها کسی که قربانت شومهایش واقعیست اسمش مادر است...نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده100 گریه م رو درآوردی خداییش خیلی زیبا بود.یاد بچگی هام افتادم.
-
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
@hii
گوشیم بذارم رو نسخه دستکتاپ میبنده کلا،بذار اینجا حذفش کن فورا بعد لایکم :| -
نوشتهشده در ۸ اسفند ۱۳۹۸، ۷:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!