کافــه میـــم♡
-
دلم ﯾﮏ تصادف ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﭘﺮ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ...ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪﻫﻤﻪ ﻯ ﺁﻥ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺭﺍ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ!ﻭ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺑﮕﺬﺭﺩ....!ﺁﺭﺯﻭ ﻫﺎﻯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﺸﺪ!ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﺸﺎﻥ ﺑﺮﺳﻨﺪ!
-
خدایا کفر نمیگویم/پریشانم/چه میخواهی تو از جانم/مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
-
من تمام ورق های زندگیم راسوزاندم
ن تنها برگه های روزهای تلخ را
بلکه برگه های روزهای خوشم را هم پای روزهای تلخ سوزاندم
-
بیا اخرین شاهکارت را بین ....
مجسمه ای ساختی دیدنی....
خیره به دور دست....
شاید غرب... شاید شرق....
معشوق یک نگاه...
مقلوب یک شکت...
مفعول یک گناه...
مدفون یک خاطره...
خرده هایش را باد میبرد....
بیا اخرین شاهکارت را ببین،مجسمه ای دیدنی ساخته ای به نام....
من.... -
نه کسی منتظر است …
نه کسی چشم به راه …
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه …
بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست ؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه …
-
قرن ها نالیدن به کجا انجامید ...
وقتی نمی توانی فریاد بزنی ! ناله نکن ! خاموش باش ...
قرن ها نالیدن به کجا انجامید ...
تومحکومی به زندگی کردن تاشاهد مرگ آرزوهای خود باشی ...!!!
-
دستگاه مشترك مورد نظر ،
از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است ؛
لطفا دیگر تنهایش بگذار !
-
ایــن روزهآ....
نَــبضَـم کُــند می زَنـَـد...
قَــلـبَم تیــر می کِــشَـد...
دارَم صِــدآی خُــرد شُـدَنِــ اِحــسـآسـم رآ
لـآ بِـ لـآی چَــرخ دَنــدِه هـآی زِنــدِگـی می شِـنَــوَم...
-
وقتی "مجازی" دل بستی ....
مجازی وابسته شدی ...
و "مجازی" عاشق شدی ....
منتظر روزی باش که "واقعی" دل بکنی ....
"واقعی" بُـغض کنی ....
و "واقعی" اشک بریزی و خاکستر بشی . . .
-
نوشتهشده در ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ۱۰:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
غرق دردم.ولی
می خندم
خندههای که تلخی اش را
فقط خودم می دانم وخدایم....
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ۱۱:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای دلم
صبور باش مثل همیشه خوب بودن وخوب ماندن را فراموش نکن
صبور باش زندگی هر ورقش ی رنگه
صبورباش اشک چشماتو پاک کن به اندازه ی کافی آب بدرقه راهش کردی
صبورباش مثل تمام روزهایی که نبود خیال کن کاردارد وقت ندارد
صبورباش دردل او جایی برای تونیست
صبورباش ویادبگیر تنهابودن را به جای یادگرفتن باکسی بودن را
صبورباش وبدان از این پس تمام مشکلات به دوش خودت است
صبورباش وبدان دیگر شریک غم وغصه ای نداری
صبورباش بگذاربگویند دلش از سنگ است
صبورباش وبدان سهم تو از این پس تنهاییست
صبورباش ویادبگیر دیگر کسی همراهت نیست
صبورباش به امید اینکه روزی ببینیش شاد وخرم
صبورباش صبور باش صبورباش صبورباش -
نوشتهشده در ۱۲ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر وقت داشتی
یه نفرو
زیادی تو قلب وذهنت
بزرگ میکردی
جا واسه پشیمونی هم بذار...
-
نوشتهشده در ۱۳ فروردین ۱۳۹۹، ۲۲:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۵۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۷:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۹:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
**خدا **ممنونم که من هرچی گفتم فقط تو رو حرفم دلیل نیاوردی
دمت گرم که میزاری حرف بزنم وسط حرفم نمیپری
دمت گرم که مثل بقیه منو مقصر نمیکنی
ممنونم که گریه هامو بچه بازی نمیدونی
ممنونم که ارامشی -
نوشتهشده در ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ۱۹:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چه هوایی.... چه طلوعی
جانم...
باید امروز حواسم باشد که اگر
قاصدگی را دیدم
ارزویم را بدهم تا برساند به خدا...
به خدایی که خودم میدانم!
نه خدایی که برایم از خشم
نه خدایی که برایم از قهر
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند
به خدایی که خودم میدانم
به خدایی که دلش پروانه است!
وبه مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید!
وبه باران گفته است باغ ها تشنه شدند!
و حواسش حتی به دل نازک شب بو هم هست!که مبادا ترک بردارد!
به خدایی که خودم میدانم چه خدایی .....جانم!
«سهراب سپهری»