-
نوشتهشده در ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ۲۱:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یک سحـر با مایی،
یک بغل تنهــایی،
یک نــوا خندانی!
هیــچ خود میدانی؟
تـو خودِ %(#ff0fff)[شیــــدایی] !
@sheyda-fkh
-
نوشتهشده در ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ۲۱:۳۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گاه می خندم ز %(#ff0000)[شـادی]
گاه می گریم ز %(#0900ff)[درد]
نیست تدبیری
به جز دوری ز نزدیکی مرا
من که از نزدیکی بسیـــار دورافتاده ام -
نوشتهشده در ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ۲۱:۳۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد ؟؟!!
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۳:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۷:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
همان آتش که در حلاج افتاد
همان افتاده در جانم من امشب -
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۸:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمهای ز بیانش به صد رساله برآید
ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۱:۱۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۱:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۱:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
هیچ سال این دردم اندر جان وغم در دل نشد
نیست سنگی کان ز آه آتشین من نسوخت
نیست خاکی کان ز آب دیدهٔ من گل نشد
هیچ سعیی در جهان چون سعی من ضایع نگشت
هیچ رنجی در وفا چون رنج من باطل نشد
بر تن شوریده باری این چنین سنگین نبود
بر دل آشفته کاری این چنین مشکل نشد
ضربتی چون ضربت سودای او دستی نزد
شربتی چون شربت هجران او قاتل نشد
اوحدی، دل در وفا و عهد این خوبان مبند
کز غم خوبان به جز بیحاصلی حاصل نشد
گر ندیدی صورت لیلی، که مجنون را بکشت
قصهٔ مجنون نگه کن: کو دگر عاقل نشد- اوحدی :).
- چقدر خوبه این....
- چقدر دلم گرفت باز
-
نوشتهشده در ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ۱۸:۴۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
بس تجربه کردیم در این دیر مکافات/ بادرد کشان هرکه درافتاد بر افتاد
گرجان بدهد سنگ سیه لعل نگردد/با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد -
نوشتهشده در ۲۳ فروردین ۱۳۹۹، ۱۶:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ۲۱:۵۵ آخرین ویرایش توسط dlrm انجام شده
تا بداند که شبِ ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
- @sheyda-fkh به حق همین شب عزیز
-
نوشتهشده در ۲۵ فروردین ۱۳۹۹، ۶:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
رضوان خدا بود در ویرانه ما
از دست بشد یار مستانه ما -
نوشتهشده در ۲۵ فروردین ۱۳۹۹، ۷:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چون نشان من تویی
ای بی نشان بی من مَـرو ...[مولانا]
-
نوشتهشده در ۲۵ فروردین ۱۳۹۹، ۸:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
یاد بگیرید بدون شرط دوست داشته باشید. بدون منظور بد صحبت کنید و بی دلیل ببخشید و مهمتر از همه اینکه مراقب افراد باشید بدون چشم داشت
-
-