Skip to content
  • دسته‌بندی‌ها
  • 0 نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
  • جدیدترین پست ها
  • برچسب‌ها
  • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
  • دوره‌های آلاء
  • گروه‌ها
  • راهنمای آلاخونه
    • معرفی آلاخونه
    • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
    • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
    • استفاده از ابزارهای ادیتور
    • معرفی گروه‌ها
    • لینک‌های دسترسی سریع
پوسته‌ها
  • Light
  • Brite
  • Cerulean
  • Cosmo
  • Flatly
  • Journal
  • Litera
  • Lumen
  • Lux
  • Materia
  • Minty
  • Morph
  • Pulse
  • Sandstone
  • Simplex
  • Sketchy
  • Spacelab
  • United
  • Yeti
  • Zephyr
  • Dark
  • Cyborg
  • Darkly
  • Quartz
  • Slate
  • Solar
  • Superhero
  • Vapor

  • Default (بدون پوسته)
  • بدون پوسته
بستن
Brand Logo

آلاخونه | شبکه اجتماعی دانش آموزی آلاء

  • سوال یا موضوع جدیدی بنویس

  • سوال مشاوره ای
  • سوال زیست
  • سوال ریاضی
  • سوال فیزیک
  • سوال شیمی
  • سایر
  1. خانه
  2. مشاوره تحصیلی
  3. جرئتشو داری رفیق؟!!!
گزارش ساعت مطالعه برای کنکوری ها (تمامی رشته ها)
M
:handshake: سلام خدمت دوستان %(#ff0000)[دوازدهمی]، داخل این تاپیک میتونید ساعت مطالعه روزانتون رو گزارش بدید. طبیعتا همه دوست داریم فعالیت ها تو یه تاپیک باشه و نه پراکنده پس تاپیک تکراری نخواهیم داشت. :date: تاریخ گزارشات رو هم ذکر کنید (مخصوصا اگر گزارش مربوط به ۱ روز قبل میشه). بازیگران این تاپیک شما هستید پس بترکونید :fire: موفق باشید :rose: :heart: :information_source: اگر کنکوری نیستید میتونید از لینک های زیر وارد تاپیک مخصوص خودتون بشید :linked_paperclips: :point_down: :male-student: :female-student: => :keycap_0: :keycap_1: تاپیک مخصوص دهمی ها :male-student: :female-student: => :keycap_2: :keycap_1: تاپیک مخصوص یازدهمی ها @دوازدهم
مشاوره تحصیلی
گزارش مطالعه دانشجویی🤓🎓
maryam111M
سلام سلاااام🤩 بچه ها تو این تاپیک میخوایم دانشجوها هم مثل کنکوریا ساعت مطالعه شون رو اعلام کنن ✌ هم انگیزه بشه برای فارغ التحصیلای آلاء تا تو محیط دانشگاه هم دست از تلاشِ آلائی برندارن 💪و هم اینکه کنکوریای با درسایی که دانشجوها میخونن یکم آشنا میشن🤗 پس از امشب استارت این تاپیک رو میزنیم و هرشب میایم و میگیم در طول روز چ درسایی رو خوندیم ،چند ساعت و چیکارا کردیم😁 دعوت میکنم از @فارغ-التحصیلان-آلاء که باهامون همراه بشن🤝 خیلی ممنون از @z-gheibi و @M-ba78 بابت پیشنهاد و همراهیشون❤ راستی از @romisa جانم هم دعوت میکنم بهمون سر بزنه و همراهیمون کنه😍
دانشگاهی
شمارشگر رسیدن به آرزوهامون
macrophage Of nahang 0M
سلام.... هر کدوم از ما اگر در مسیر درست استعدادمون باشیم بدون شک آرزو های داریم چون واسه اونا خلق شدیم... تاحالا نمی‌دونم چقدر واسه آرزو و هدفتون تلاش کردید،منم خیلی....نه ماه شده،و نمی‌دونم چقدر دیگه بهش میرسم شیش ماه یسال دو سال نمیدونم اما بهش میرسم،،،می‌خوام اینجا تعهد ایجاد کنیم نه اینک این الزامه شدن باشه بلکه وقتی سرد شدیم بگیم چقدر اومدیم پسر پس پاشو....،هرشب چقدر براش تلاش میکنی...میتونی درمورد ارزوت بگی یا مثل من نگی فقط وقتی رسیدی بگیش، میتونی به این صورت پست بذاری، اسمشو بگی روزشو و مجموع شمارش ساعتشو از اول تا الان ،شمارشگر از الان ؛
مشاوره تحصیلی
شروع از صفر تستی
Kiana 5K
سلام همگی من پایه یازدهم ریاضی هستم و سال ۱۴۰۶ کنکور دارم ، منطقه ۳ هستم، من امسال و سال دهم فقط تونستم در حد امتحانای مدرسه بخونم، و نتونستم خوب و کامل تست کار کنم چون میترسیدم تو امتحان نهایی یهو تستی بنویسم تراز های قلمچیم ما بین ۴۰۰۰ و ۵۰۰۰ هست کتاب تست هم دارم برای پایه یازدهم کلا قلمچی آبی دهم ریاضی و فیزیک و هندسه خیلی سبز یه شیمی جامع نشر الگو هم دارم تورو خدا کمکم کنید دارم از داخل از بین میرم..نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.. معلممون میگه اگه نهایی ۱۹ به بالا بشین برین کنکور حتی ۳۰ درصد بزنین رشته تاپ قبولی من نمیدونم حرف کیو باور کنم
سوال مشاوره ای
پارت گذاری
Zahra2020Z
سلام خدمت دوستان عزیز....خیلی سریع میرم سر اصل مطلب ممکنه خیلیا تو تایم مطالعه از گوشی استفاده نکنن یا خودشون مجازی نداشته باشن و از گوشی خانواده استفاده کنن (مثل من😭)...ولی بعضی وقتا پیش میاد نمیتونی درست مطالعه کنی یا هرچیز دیگه ای من زیاد با آلا آشنایی ندارم حقیقتا ...ولی دوست دارم بعضی وقتا پارت بذارم هرکسی خواست میتونه همراهی کنه
مشاوره تحصیلی
فارسی دوازدهم|سودای عشق
HakoH
سلام مجددا توی درس هفتم سودای عشق وقتی میگیم به رنگ خود گرداند مند و مفعول به چه حالتی هستش؟ میشه خود را به رنگ او گرداند؟ خود مفعول و رنگ متمم اسنادی؟ @ریاضیا @تجربیا @دانش-آموزان-آلاء
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|در حقیقت عشق
HakoH
سلام بازم من😂😭 توی بیت در عشق کسی قدم نهد کش جان نیست با جان بودن به عشق در سامان نیست نمیتونم درک و دریافتی از کش داشته باشم نقش متمم گرفته بعد کتابم نوشته که برای او ولی چون من خنگ تر از این حرفام نفهمیدم @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|حقیقت عشق
HakoH
توی جمله وجود عاشق از عشق است وجود عاشق گروه نهادی از حرف اضافه و عشق متمم هست اینجا عشق مسند هم میتونن باشه بگیم متمم اسنادی؟ @دانش-آموزان-آلاء @ریاضیا @تجربیا
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|سودای عشق
HakoH
صبح بخیر ✨ توی درس هفتم سودای عشق ترک خود بکند اینجا گروه مفتولی ترک خود هستش الان بخوایم روات تر بکنیمش میشه خود را ترک بکند خود م. الیه در حالت اولیه متن ولی در حالت تبدیل یافته خود را ترک بکند این حالت اتفاق نمی افته الان دستور این بخش چی میشه @ریاضیا @تجربیا @دانش-آموزان-آلاء
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|نی نامه
HakoH
سلام سلام خانوم خوبین 🦦 توی مصرع لیک کس را دید جان دستور نیست را حرف اضافه هست یا فک اضافه چون هر دو تاش و میشه در نظر گرفت اگه حرف اضافه بگیریم به معنی برای اگه فک اضافه میشه دستور دیدن جان کسی @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
ادبیات و زبان فارسی
فارسی دوازدهم|حقیقت عشق
HakoH
سلام سلام و توی بخش حقیقت عشق از روحانی و جسمانی طالب کمال اند طالب کمال یکجا مسند هست یا گروه مسندی ؟ @دانش-آموزان-آلاء @تجربیا @ریاضیا
ادبیات و زبان فارسی
دبیر
C
سلام بچه ها دبیرای ماز کدوم بهترن برای هر درس برای دانش اموزی که ضعیفه پشت کنکوری تجربی.
سوال مشاوره ای
سوال حسابان
HakoH
میشه اینو حل کنین نقطه ای روی خط y=2xکه مجموع فاصله های ان تا مبدا و نقطه a(2.4)fvhfv 5 fhan
حسابان
!!!لطفا کمکم کنید!!!
00MUZAN000
سلام دوستان.وقتتون بخیر.بنده تازه با آلا آشنا شدم و هنوز با ساختار آلاخونه آشنایی کامل ندارم.بنابراین اگه دیدین جایی سوتی دادم منو ببخشین.اما خب موضوع اصلی این نیست.دلم میخواست از افراد با تجربه یه راهنمایی ای بگیرم .بنده امسال دهم بودم و خب بخاطر وضعیت کشور و دلایل دیگه امسال نتونستم خوب و کامل برا کنکور دهم رو ببندم.معلمام هم خیلی خوب درس نمیدن و من همه جا دنبال فیلم آموزشی بودم تا با آلا آشنا شدم و خب یکم وضعیتم بهتره.معلما هم آروم درس میدن هم بعضی جاهارو درس نمیدن هم خیلی کم نکته میگن و کلا من امسال به نظرم از مدرسه خیلی کم بازدهی داشتم.خودمم یکم تنبلی کردم نخوندم.میخوام تابستون دهم رو مرور کنم و تست بزنم ولی خب دوتا مشکل برام پیش اومد:1.خیلی برای فیلم آموزشی دیدن و فهمیدن مفاهیم وقت کم دارم (چون تابستون دلم میخواد فقط تست بزنم)2.مدرسمون این آخر سالی داره اذیت میکنه و با یه عالمه امتحان و کلاسای بیخود و برنامه و.... خیلی وقتمو گرفته.تازه الان امتحانای نوبت هم یکم دیگه شروع میشه و برا اونا هم باید بخونم.آزمون های آزمایشی هم که انقد مدرسه بد درس داد که یک افت خیلی شدید داشتم . سردرگم شدم.نمیدونم اولویت هامو چطوری بچینم.برنامه ریزیم چطوری باشه.اول از چی شروع کنم تو این تایم کم.مثلا تا میام درس بخونم نمیدونم از چی شروع کنم.یه ربع فکر میکنم از چی شروع کنم فقط.انگیزم و اعتماد به نفسم به شدت پایینه.خیلی از دست خودم عصبانی و ناراحتم.همه اینا هر روز منو سردرگم تر میکنه.لطفا کسایی که تجربه دارن یه کمک ریزی بهم بکنن.ببخشید وقتتونو گرفتم ممنون میشم کمکم کنید.با تشکر.
سوال مشاوره ای
به بچه های تجربی کمک میکنم
ForuharF
سلام دوستان سعید هستم از سال 99 با آلاخونه آشنا شدم و 1403 کنکور دادم الان دانشجو کارشناسی زیست شناسی سلولی و مولکولی دانشگاه مازندران هستم اگه بچه های تجربی نیاز به کمک داشتن، خوشحال میشم کمک کنم @تجربیا
سوال مشاوره ای
کنکور دوباره حین تحصیل
6
سلام عزیزان .من هنرستانی بودم و در امتحانات نهایی شرکت کردم تا سابقه تحصیلی ایجاد شه برام و کنکور بدم و کنکور هم دادم ولی سراسری قبول نشدم. با شرط معدل اومدم شمسی پور تهران کاردانی و ترم ۲ هستم. اگر بخوام دوباره کنکور ریاضی بدم باید چیکار کنم؟
سوال مشاوره ای
چگونه در دوران دانشجویی درس بخوانیم
RoverR
سلام و درود بر همه دانشجویان آلاخونه دوستان من از وقتی کنکورم تموم شده یک بار هم نشده که واقعا درس بخونم اصلا یادم رفته که درس خوندن چه شکلیه ترم اول هم که کلا مجازی شد امتحاناتمون باعث شد بدتر از درس فاصله بگیرم به قول یه دوستی اون قسمت از مغزم که مربوط به درس خوندنه رو از دست دادم اصلا هم هیچی برام مهم نیست انگار نه انگار قراره من امتحان بدم هیچکدوم از تکالیفم رو هم انجام نمی دم از اول ترم یه ذره هم درس نخوندم تو یه کلاس هم حاضر نبودم ( فیزیکی حاضر بودم ) یعنی گوش نمی دادم راهی برای بازگشت به صراط درس و مشق و تکلیف بهم یاد بدین شما چطوری بالاخره درس خوندین فکر نمی کردم یه روزی درس خوندن انقدر برام دشوار بشه @دانشجویان-درس-خون @دانشجویان-مهندسی @دانشجویان-پزشکی @دانشجویان-پیراپزشکی @f.nalist @هویججج @Maaah @Nilay @_-Psycho-_ @blue @mahdi.ek @Michael-Vey @Hhh-Hh و باقی دانشجویان درس خوان عزیز
دانشگاهی
گسسته|مربع لاتین
HakoH
Topic thumbnail image
گسسته
فیزیک دهم|تبدیل یکا
HakoH
Topic thumbnail image
فیزیک
چالش ۲۱ روزه نوشتن to do list📝
maryam111M
Topic thumbnail image
مشاوره تحصیلی

جرئتشو داری رفیق؟!!!

زمان بندی شده سنجاق شده قفل شده است منتقل شده مشاوره تحصیلی
80 دیدگاه‌ها 24 کاربران 2.8k بازدیدها 20 Watching
  • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
  • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
  • بیشترین رای ها
پاسخ
  • پاسخ به عنوان موضوع
وارد شوید تا پست بفرستید
این موضوع پاک شده است. تنها کاربرانِ با حق مدیریت موضوع می‌توانند آن را ببینند.
  • zahra zare 0Z آفلاین
    zahra zare 0Z آفلاین
    zahra zare 0
    دانش آموزان آلاء
    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
    #1

    من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
    بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
    یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
    ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
    وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
    با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
    هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
    بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
    جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
    می تونی؟!

    mohammad kebryiaM SJYS نگار محمودین _Biliifti__ Fateme S 0F 10 پاسخ آخرین پاسخ
    18
    • zahra zare 0Z zahra zare 0

      من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
      بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
      یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
      ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
      وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
      با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
      هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
      بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
      جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
      می تونی؟!

      mohammad kebryiaM آفلاین
      mohammad kebryiaM آفلاین
      mohammad kebryia
      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
      #2

      zahra zare 0 :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: بابا کجای کاری من کلا عاشق سختی هاشم... انقدر میخام صبح تا شب شیفت باشم.
      فقط یکم سختمه داد نزنم وقتی عصبیم.. ناراحتیام ساکتم ولی عصبی که میشم واویلا

      zahra zare 0Z 1 پاسخ آخرین پاسخ
      5
      • zahra zare 0Z zahra zare 0

        من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
        بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
        یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
        ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
        وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
        با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
        هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
        بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
        جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
        می تونی؟!

        SJYS آفلاین
        SJYS آفلاین
        SJY
        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
        #3

        zahra zare 0 به جایی به رفیقات انگیزه بدی، اینجوری تو دلشونو خالی میکنی

        قال الصادق ع: القلبُ حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله

        SJYS S zahra zare 0Z چیچکچ 4 پاسخ آخرین پاسخ
        2
        • SJYS SJY

          zahra zare 0 به جایی به رفیقات انگیزه بدی، اینجوری تو دلشونو خالی میکنی

          SJYS آفلاین
          SJYS آفلاین
          SJY
          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
          #4

          SJY در جرئتشو داری رفیق؟!!! گفته است:

          zahra zare 0 به جایی به رفیقات انگیزه بدی، اینجوری تو دلشونو خالی میکنی

          اگه قرار بود همه بترسن و جرئت نداشته باشن، کی دیگه دکتر میشد؟

          کسی که به شغلش واقعا علاقه داشته باشه، هر چی هم که اون شغل سخت باشه بازم آدم لذت میبره

          قال الصادق ع: القلبُ حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله

          1 پاسخ آخرین پاسخ
          1
          • SJYS SJY

            zahra zare 0 به جایی به رفیقات انگیزه بدی، اینجوری تو دلشونو خالی میکنی

            S آفلاین
            S آفلاین
            SsSsS
            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
            #5

            SJY خب چه اشکالی داره!؟؟ :confused_face: :confused_face:
            ایشون واقعیت رو گفتن. خیلی هم دستشون درد نکنه :rose:
            همین رو پیش رو داریم .بهتره کسی که از خون میترسه و غش میکنه وارد حرفه پزشکی نشه یا حداقل وارد این بخش ها نشوند

            (( :))

            zahra zare 0Z 1 پاسخ آخرین پاسخ
            4
            • SJYS SJY

              zahra zare 0 به جایی به رفیقات انگیزه بدی، اینجوری تو دلشونو خالی میکنی

              zahra zare 0Z آفلاین
              zahra zare 0Z آفلاین
              zahra zare 0
              دانش آموزان آلاء
              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
              #6

              SJY :grinning_face_with_smiling_eyes: :grinning_face_with_smiling_eyes: برداشتتون جالب بود واسم، بالاخره هرکسی یه برداشتی داره دیگه...

              1 پاسخ آخرین پاسخ
              2
              • S SsSsS

                SJY خب چه اشکالی داره!؟؟ :confused_face: :confused_face:
                ایشون واقعیت رو گفتن. خیلی هم دستشون درد نکنه :rose:
                همین رو پیش رو داریم .بهتره کسی که از خون میترسه و غش میکنه وارد حرفه پزشکی نشه یا حداقل وارد این بخش ها نشوند

                zahra zare 0Z آفلاین
                zahra zare 0Z آفلاین
                zahra zare 0
                دانش آموزان آلاء
                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                #7

                @player-number-1 قربانت:rose: :rose:

                1 پاسخ آخرین پاسخ
                2
                • Hhh HhH آفلاین
                  Hhh HhH آفلاین
                  Hhh Hh
                  فارغ التحصیلان آلاء
                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                  #8

                  تجربیا

                  أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ✨️

                  1 پاسخ آخرین پاسخ
                  2
                  • SJYS SJY

                    zahra zare 0 به جایی به رفیقات انگیزه بدی، اینجوری تو دلشونو خالی میکنی

                    چیچکچ آفلاین
                    چیچکچ آفلاین
                    چیچک
                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                    #9

                    SJY منم همین برداشتو دارم

                    zahra zare 0Z 1 پاسخ آخرین پاسخ
                    2
                    • چیچکچ چیچک

                      SJY منم همین برداشتو دارم

                      zahra zare 0Z آفلاین
                      zahra zare 0Z آفلاین
                      zahra zare 0
                      دانش آموزان آلاء
                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                      #10

                      @haniehno بسیار هم خوب دوست عزیز:cherry_blossom:

                      1 پاسخ آخرین پاسخ
                      2
                      • zahra zare 0Z zahra zare 0

                        من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
                        بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
                        یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
                        ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
                        وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
                        با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
                        هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
                        بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
                        جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
                        می تونی؟!

                        نگار محمودین آفلاین
                        نگار محمودین آفلاین
                        نگار محمودی
                        تجربی
                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                        #11

                        zahra zare 0 من عاشقشم و هرکاری نیاز باشه به خاطرش میکنم چون دوسش دارم با تمام وجودم این شغل پره از این چیزا همیشه که خوش خوشون نیست که

                        zahra zare 0Z چیچکچ 2 پاسخ آخرین پاسخ
                        4
                        • نگار محمودین نگار محمودی

                          zahra zare 0 من عاشقشم و هرکاری نیاز باشه به خاطرش میکنم چون دوسش دارم با تمام وجودم این شغل پره از این چیزا همیشه که خوش خوشون نیست که

                          zahra zare 0Z آفلاین
                          zahra zare 0Z آفلاین
                          zahra zare 0
                          دانش آموزان آلاء
                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                          #12

                          نگار محمودی قطعا همینطوره

                          نگار محمودین 1 پاسخ آخرین پاسخ
                          2
                          • نگار محمودین نگار محمودی

                            zahra zare 0 من عاشقشم و هرکاری نیاز باشه به خاطرش میکنم چون دوسش دارم با تمام وجودم این شغل پره از این چیزا همیشه که خوش خوشون نیست که

                            چیچکچ آفلاین
                            چیچکچ آفلاین
                            چیچک
                            نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                            #13

                            نگار محمودی واقعاً منم عاشقشم
                            با هرچی سختی ای که داره

                            1 پاسخ آخرین پاسخ
                            4
                            • zahra zare 0Z zahra zare 0

                              من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
                              بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
                              یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
                              ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
                              وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
                              با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
                              هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
                              بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
                              جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
                              می تونی؟!

                              _Biliifti__ آفلاین
                              _Biliifti__ آفلاین
                              _Biliifti_
                              نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                              #14

                              zahra zare 0 مهم اینه که لذت بخشه عاشق همین حسشم!!

                              لاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم...

                              1 پاسخ آخرین پاسخ
                              5
                              • zahra zare 0Z zahra zare 0

                                من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
                                بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
                                یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
                                ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
                                وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
                                با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
                                هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
                                بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
                                جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
                                می تونی؟!

                                Fateme S 0F آفلاین
                                Fateme S 0F آفلاین
                                Fateme S 0
                                نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                #15

                                zahra zare 0 در جرئتشو داری رفیق؟!!! گفته است:

                                من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
                                بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
                                یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
                                ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
                                وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
                                با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
                                هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
                                بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
                                جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
                                می تونی؟!

                                بهتره به قضیه یه جور دیگه نگاه کنیم
                                اون ادمی که مریضه اعصابش خراب نیست
                                اون درد داره
                                اون واقعا مریضه
                                اون داره زجر میکشه
                                شما وقتی درد بدی دارین ایا اروم میشینین؟
                                گریه ای اهی دادی بی دادی هیچی؟
                                مریض مریضه
                                دکتر هم موظفه که احترام بزاره به مریض
                                نمیگم من تحمل میکنم یا نه
                                ولی هر چی خیر و صلاح و مصلحته

                                zahra zare 0Z SJYS 2 پاسخ آخرین پاسخ
                                3
                                • zahra zare 0Z zahra zare 0

                                  نگار محمودی قطعا همینطوره

                                  نگار محمودین آفلاین
                                  نگار محمودین آفلاین
                                  نگار محمودی
                                  تجربی
                                  نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                  #16

                                  zahra zare 0 دیگه نبینم پشت سر عشقمون حرفی بزنید 😋

                                  چیچکچ zahra zare 0Z 2 پاسخ آخرین پاسخ
                                  2
                                  • نگار محمودین نگار محمودی

                                    zahra zare 0 دیگه نبینم پشت سر عشقمون حرفی بزنید 😋

                                    چیچکچ آفلاین
                                    چیچکچ آفلاین
                                    چیچک
                                    نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                    #17

                                    نگار محمودی 👌😎

                                    1 پاسخ آخرین پاسخ
                                    2
                                    • Fateme S 0F Fateme S 0

                                      zahra zare 0 در جرئتشو داری رفیق؟!!! گفته است:

                                      من با روپوش خونی ساعت حدودا 9 صبح فروردین 98 توی بارون گوشه ی درمانگاه گریه می کردم. فشار روانی و اینکه همه ی مردم کنار خانواده هاشون دارن سال نو رو جشن می گیرن اونوقت من تو این حالم داشت دیوونم می کرد....
                                      بعد از ویزیت 200 نفر تویه روز، ساعت 4 شب 4 نفر رو به دلیل نزاع آورده بودن طوریکه خون فواره می زد وسط سالن، بعد از درمان و اعزام تا دوروز درمانگاه علی رغم استفاده از خوشبو کننده های متنوع هنوزم بوی خون می داد...
                                      یه ساعت بعد یه فرد رو که نصف روز بود فوت کرده بود و تازه اوردن و چهل دقیقه ی تمام احیا کاملا بی فایده انجام دادیم...
                                      ساعت شش و نیم خوابیدم و ساعت هشت صبح با صدای فریاد بیدار شدم، بیمار سرماخورده ای که داد می زد : وظیفه اشه وقتی اون همه پول می گیره، کجاست این دکتر بی مسئولیت؟؟
                                      وبعد صدای خانم پذیزش که در حال توضیح دادن این بود که پزشک تا صبح بیدار بوده و تازه خوابیده...
                                      با ارامش ویزیتش کردم، می دونی چرا؟! چون اون تابلوی بیمارستان که اشاره به سکوت می کنه قبل از اونکه برای بیمار و همراهاش گذاشته شده باشه برای پزشک و پرسنل گذاشته شده... این یعنی تو به عنوان یه پزشک حق نداری فریاد بزنی!!!!!
                                      هنوزم توی سرت سودای پزشک شدن داری؟
                                      بلدی موقع ناراحتیت فریاد نزنی؟
                                      جرئتشو داری خانوادتو کنار بزاری و سال رو بین یه عالمه مریض با اعصاب خراب نو کنی؟؟؟
                                      می تونی؟!

                                      بهتره به قضیه یه جور دیگه نگاه کنیم
                                      اون ادمی که مریضه اعصابش خراب نیست
                                      اون درد داره
                                      اون واقعا مریضه
                                      اون داره زجر میکشه
                                      شما وقتی درد بدی دارین ایا اروم میشینین؟
                                      گریه ای اهی دادی بی دادی هیچی؟
                                      مریض مریضه
                                      دکتر هم موظفه که احترام بزاره به مریض
                                      نمیگم من تحمل میکنم یا نه
                                      ولی هر چی خیر و صلاح و مصلحته

                                      zahra zare 0Z آفلاین
                                      zahra zare 0Z آفلاین
                                      zahra zare 0
                                      دانش آموزان آلاء
                                      نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                      #18

                                      Fateme S 0 درسته :seedling:
                                      نکته ی مهم اینه که وقتی داری پا توی این مسیر می زاری وظیفته که حال اون مریض رو درک کنی، وظیقته که بفهمی حالشو و این چیزیه که قبل انتخاب کردن این کار باید بدونی چون مدام با ادم هایی که تو شرایط سختی هستن برخورد می کنی.

                                      Fateme S 0F 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                      3
                                      • zahra zare 0Z zahra zare 0

                                        Fateme S 0 درسته :seedling:
                                        نکته ی مهم اینه که وقتی داری پا توی این مسیر می زاری وظیفته که حال اون مریض رو درک کنی، وظیقته که بفهمی حالشو و این چیزیه که قبل انتخاب کردن این کار باید بدونی چون مدام با ادم هایی که تو شرایط سختی هستن برخورد می کنی.

                                        Fateme S 0F آفلاین
                                        Fateme S 0F آفلاین
                                        Fateme S 0
                                        نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                        #19

                                        zahra zare 0 در جرئتشو داری رفیق؟!!! گفته است:

                                        Fateme S 0 درسته :seedling:
                                        نکته ی مهم اینه که وقتی داری پا توی این مسیر می زاری وظیفته که حال اون مریض رو درک کنی، وظیقته که بفهمی حالشو و این چیزیه که قبل انتخاب کردن این کار باید بدونی چون مدام با ادم هایی که تو شرایط سختی هستن برخورد می کنی.

                                        من روز اول که شروع کردم با خدای خودم قول و قرارایی گذاشتم
                                        اگه پزشک شدم میگم
                                        ولی اصراری به قبولی پزشکی ندارم
                                        همیشه میگم راضیم به رضای تو 🙂🤗

                                        zahra zare 0Z 1 پاسخ آخرین پاسخ
                                        3
                                        • Fateme S 0F Fateme S 0

                                          zahra zare 0 در جرئتشو داری رفیق؟!!! گفته است:

                                          Fateme S 0 درسته :seedling:
                                          نکته ی مهم اینه که وقتی داری پا توی این مسیر می زاری وظیفته که حال اون مریض رو درک کنی، وظیقته که بفهمی حالشو و این چیزیه که قبل انتخاب کردن این کار باید بدونی چون مدام با ادم هایی که تو شرایط سختی هستن برخورد می کنی.

                                          من روز اول که شروع کردم با خدای خودم قول و قرارایی گذاشتم
                                          اگه پزشک شدم میگم
                                          ولی اصراری به قبولی پزشکی ندارم
                                          همیشه میگم راضیم به رضای تو 🙂🤗

                                          zahra zare 0Z آفلاین
                                          zahra zare 0Z آفلاین
                                          zahra zare 0
                                          دانش آموزان آلاء
                                          نوشته‌شده در آخرین ویرایش توسط انجام شده
                                          #20

                                          Fateme S 0 موفق باشید.:cherries:

                                          1 پاسخ آخرین پاسخ
                                          1
                                          پاسخ
                                          • پاسخ به عنوان موضوع
                                          وارد شوید تا پست بفرستید
                                          • قدیمی‌ترین به جدید‌ترین
                                          • جدید‌ترین به قدیمی‌ترین
                                          • بیشترین رای ها


                                          • 1
                                          • 2
                                          • 3
                                          • 4
                                          • درون آمدن

                                          • حساب کاربری ندارید؟ نام‌نویسی

                                          • برای جستجو وارد شوید و یا ثبت نام کنید
                                          • اولین پست
                                            آخرین پست
                                          0
                                          • دسته‌بندی‌ها
                                          • نخوانده ها: پست‌های جدید برای شما 0
                                          • جدیدترین پست ها
                                          • برچسب‌ها
                                          • سوال‌های درسی و مشاوره‌ای
                                          • دوره‌های آلاء
                                          • گروه‌ها
                                          • راهنمای آلاخونه
                                            • معرفی آلاخونه
                                            • سوال‌پرسیدن | انتشار مطالب آموزشی
                                            • پاسخ‌دادن و مشارکت در تاپیک‌ها
                                            • استفاده از ابزارهای ادیتور
                                            • معرفی گروه‌ها
                                            • لینک‌های دسترسی سریع