-
نوشتهشده در ۹ تیر ۱۳۹۶، ۲۱:۳۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تا بداند شب ما ، بهـ چهـ سان میگذرد ...
غم عشقش دهـ ...
و عشقش دِهـ ...
و بسیارَش دِهـ ...
#مولانا -
تا بداند شب ما ، بهـ چهـ سان میگذرد ...
غم عشقش دهـ ...
و عشقش دِهـ ...
و بسیارَش دِهـ ...
#مولانا -
نوشتهشده در ۹ تیر ۱۳۹۶، ۲۳:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
كه در اين دامگه حادثه چون افتادم#حافظ
-
حالم چو دلیری است که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد... -
خیرین کوچک دریا دلنوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۳:۵۹ آخرین ویرایش توسط sky daughter انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چرا مردم نمیدانند
که لادن اتفاقی نیست،
نمیدانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آبهای شط دیروز است؟
چرا مردم نمیدانند
که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟
سهراب سپهری
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
“شعر حافظ“ -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
“عمر خیام“ -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
“رباعیات خیام“ -
درود آلایی های خوب
راستش من این تاپیک رو مکمل تاپیک قرابت میدونم برای همین امیدوارم اینجا هم حضور پر رنگی داشته باشین و حس خوبی رو از طریق شعر به هم انتقال بدیم .پیشاپیش از همراهی تون سپاسگزارم
با احترام
بانوپ ن : %(#ff0000)[اینجا فقط شعر بنویسید نه متن ادبی]
@دانش-آموزان-آلاء
@خیرین-کوچک-دریا-دلدر یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست
#شفیعی_کدکنی
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
پناه از این همه سراب
پناه می برم به آب
پناه می برم به یار
به آیه های ماند گار
که پا کی نگاه اوست
پناه می برم به دوست
پناه می برم به غم
سپیدی سپیده دم
زساقی شکسته دل
پناه می برم به دل
پناه می برم به آن
ستاره های بی نشان
پناه می برم به خواب
به قصه های بی کتاب
به بی قراری غزل
به بغض های بی جواب
به عشق بازی دو برگ
در امتداد تیغ باد
پناه می برم به عشق
به زندگی به سر نوشت
به گونه های خیس و پاک
پناه می برم به خاک
به جام خالی از شراب
به دانه های سبز تا ک
پناه می برم به تار
به قلب های بی قرار
به لحظه های ناب ناب
پناه می برم به تاب
پناه می برم به تب
به سجده های نیمه شب
زاشک های بی گناه
پناه می برم به چاه
پناه می برم به راه
به سار های بی پناه
پناه می برم به ناس
من شر الوسواس الخناس
پناه می برم به نور
پناه می برم به یاس%(#00ff11)[شعر نو از شاعر برزگر]
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۴:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گنج عشق او که در عالم نمیگنجد همه
از دل ما جو که جایش در دل ویران ماست !
#شاه_نعمت_الله_ولی
این از مفاهیم کتابمون هم هستا میدونین کدوم درس؟تو تست قرابت بگین
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۳۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چه هوايي ،
چه طلوعي ،
جانم ....
بايد امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکي را ديدم ،
آرزوهايم را
بدهم تا برساند به خدا ،
به خدايي که خودم ميدانم ،
نه خدايي که برايم از خشم ،
نه خدايي که برايم از قهر،
نه خدايي که برايم ز غضب ساخته اند .....
به خدايي که خودم ميدانم ،
به خدايي که دلش پروانه است ،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را ميگويد،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،
و حواسش حتي
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد ،
به خدايي که خودم ميدانم
چه خدايي
جانم...
سهراب سپهری -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۳۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عطر ِ تو را نفس زدمـ
درون سینهـ آنقَدَر
که آه هم که میکشمـ
بوی تو پخش می شود:))
#هوتن هنرمند -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراغ تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفا دارتر است
خود ممکن آن نیست که بر دارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می دارم دل
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آن کز غم هجران تو بر جان من است
ای نور دل و دیده و جانم چونی
ای آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا
رفتم به میان و در میانم می سوخت
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
مولانا
ببخشید طولانیه...ولی از نظرخودم خیلی قشنگه -
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراغ تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفا دارتر است
خود ممکن آن نیست که بر دارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می دارم دل
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آن کز غم هجران تو بر جان من است
ای نور دل و دیده و جانم چونی
ای آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا
رفتم به میان و در میانم می سوخت
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
مولانا
ببخشید طولانیه...ولی از نظرخودم خیلی قشنگهنوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۴۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده@دکتر-محبوبه
اتفاقا خیلی هم قشنگه هیچ اشکالی نداره که طولانیه بی نظیره
ممنون که به اشتراک گذاشتیش -
@دکتر-محبوبه
اتفاقا خیلی هم قشنگه هیچ اشکالی نداره که طولانیه بی نظیره
ممنون که به اشتراک گذاشتیش -
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراغ تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفا دارتر است
خود ممکن آن نیست که بر دارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می دارم دل
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آن کز غم هجران تو بر جان من است
ای نور دل و دیده و جانم چونی
ای آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا
رفتم به میان و در میانم می سوخت
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
مولانا
ببخشید طولانیه...ولی از نظرخودم خیلی قشنگهنوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@دکتر-محبوبه دوستان ارادت خواستی نسبت به جناب استاد مولانا دارن ...