-
@دکتر-محبوبه
اتفاقا خیلی هم قشنگه هیچ اشکالی نداره که طولانیه بی نظیره
ممنون که به اشتراک گذاشتیش -
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
باز آی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شب های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراغ تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر است
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفا دارتر است
خود ممکن آن نیست که بر دارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می دارم دل
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز
دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آن کز غم هجران تو بر جان من است
ای نور دل و دیده و جانم چونی
ای آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی
افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می سوخت
از جمله کران ها برون کرد مرا
رفتم به میان و در میانم می سوخت
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
مولانا
ببخشید طولانیه...ولی از نظرخودم خیلی قشنگهنوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@دکتر-محبوبه دوستان ارادت خواستی نسبت به جناب استاد مولانا دارن ...
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
قصه به هر که میبرم فایدهای نمیدهد
مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی
#سعدی -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۵:۵۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
«مرا خیالِ تو، خود بی خیالِ عالم کرد»
همـان خیال تو ما را دچـار این غم کردهزار بوسه برایم به ارمغان آرند
به چشم مستِ تو کی آن ارادتم کم کردچه "بارها "که نهادی به فتنه بر دوشم
تو شاد رفته و این بار ، پشتِ ما خم کردبه حیرتم که حوای دلم هوایی شد
بَری زِ عالم و آدم، هوای آدم کرد!!به عنکبوتِ نیازش، مبر دلی طارق
دلم ببُرده و دیدم که پُر ز ماتم کردطارق خراسانی
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۶:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاییسعدی
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۷:۰۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه كه ياد روي تو كردم جوان شدم
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا
بر منتهاي همت خود كامران شدم#حافظ
-
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۹:۲۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
این تاپیک عالیه...
در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند
گر تو نمیپسندی, تغییر ده قضا را -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۲۰:۰۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
لیلی به کرشمه، زلف بر دوش
مجنون به وفاش، حلقه در گوش
لیلی سرِ زلف شانه می کرد
مجنون دُرِ اشک دانه می کرد
#نظامی_گنجوی -
نوشتهشده در ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۲۰:۲۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
.
-بگو ستارگان به چه كار مي آيند؟
-به كارشمردن شبی كه بی خوابی...
.#سیروس_نوذری
#شبتون_ماه
پر از ستاره های روشن -
گویند مگو سعدی، چندین سخن از عشقش
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها#سعدی
-
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۳:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
فریدون مشیری
-
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۳:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
معنی لبخند چیست ؟
شور سرازیری است
حال پس از گریه است
در پس یک کوه سخت
لذت یک قله است
معنی پیروزی است
در سر این سرنوشت
خنده دوای من است
مرحم زخم دل است
بر سر هر ماجرا
هرچه توانی بخند
داد نزن شاد باش
میگذرد روزگار…..
هوشنگ هوشنگی -
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۳:۴۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می نخورم گفت برای دل من
داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما
شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود
چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود
کوه احد پاره شود آه چه جای دل من
شاد دمی کان شه من آید در خرگه من
باز گشاید به کرم بند قبای دل من
گوید که افسرده شدی بی من و پژمرده شدی
پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو
کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
گوید نی تازه شوی بی حد و اندازه شوی
تازه تر از نرگس و گل پیش صبای دل من
گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او
روی چو زر اشک چو در هست گوای دل منمولانا
-
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۴:۲۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
صبح در کوچۀ ما منتظر خندۀ توست
وقت آن است که خورشید مجدد باشی... -
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۴:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تو به تحریک فلک، فتنهٔ دوران منی
من به تصدیق نظر، محو تماشای توام#فروغی_بسطامی
-
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۵:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
توبه من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
وتو رفتي و هنوز،
سال ها هست كه در گوش من آرام،آرام
خش خش گام تو تكراركنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا ، خانه كوچك ما سيب نداشت
حمید مصدق
-
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۵:۳۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
پاسخ فروغ فرخزاد به شعر حمید مصدق
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ
عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت... -
نوشتهشده در ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۵:۴۳ آخرین ویرایش توسط AHP انجام شده
می ترسم از %(#00ff00)[خدا] و نمی ترسم از %(#ff0000)[کسی] /
می ترسم از %(#ff0000)[کسی] که نمی ترسد از %(#55ff00)[خدا] -
غبارغم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار