هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
"مانه برای بار هزارم نشون داد که فحش دادن ما تو عملکردش تاثیر گذاره.
دیگه رضا اینجا نیست"
-
-
باید فراموش کرد و زندگی کرد
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
-
وقتایی که از صبح تا شبشو غرق کاری ام و وقت نمیکنم به هیچی فکر کنم ُ دوست دارم
-
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
fatemeh8181 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
فراموش نه
ولی زمان خیلی وقتا کمرنگش میکنه
طوری که میشه یه نقطه ی دور تو ذهنت
شایددهیچ وقت پاک نشه
ولی مثل قدیم دیگ اونقد پررنگ نیست -
بستنی شکلاتی رو با هیچی تو دنیا نمیشه عوض کرد
-
پاییز را دوست دارم…
ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ!
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ!
ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ!
ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ !
ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ!
ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!! -
@roghayeh-eftekhari اره قبول دارم انگار روح ها اومدن
arthur morgan اهوم اصلا یجوری شده
-
fatemeh8181 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
فراموش نه
ولی زمان خیلی وقتا کمرنگش میکنه
طوری که میشه یه نقطه ی دور تو ذهنت
شایددهیچ وقت پاک نشه
ولی مثل قدیم دیگ اونقد پررنگ نیستآسِمان آبی شاید
-
arthur morgan فعالیت یکم کم شده ولی درست میشه امروز رفتم ازمایش ویروس وحشی دادم انگار بی حال شدم
فاطمه رحیمی کرونا؟ بهتر شی ان شاءالله
-
انگار زندگی افتاده رو یه دور تند و تکراری
-
چقدر خلوت و ساکت
-
چقدر خلوت و ساکت
آسِمان آبی اوهم
-
کجاست اون تودلی قبلی و بچه های قدیمی
-
کجاست اون تودلی قبلی و بچه های قدیمی
-
سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت -
https://forum.alaatv.com/post/1760116
ازسری نشانکای باقی موندم:)
@kosar-mottaghi
اعتراف میکنم وقتی این پستت رو خوندم،خیلی حسم عجیب بود. همراه یه ترسِ بزرگ.
اونقدری یهو ترسیدم ک خیلی اروم برای خودم گریه کردم:/
آره واقعنی گریه کردم
میدونی ترسیده بودم ک تهِ روزی ک قبل کنکور من میشه من چجوری ام؟!
حالم چیه؟!
اصن نکنه یوخ کم بیارم؟نکنه راه رو اشتباه انتخاب کردم؟!
کلی فکرکردم ک روز قبل کنکورم وقتی نگام می افته به کتابام،چه حرفی میتونم به کتاباو خودم بگم؟!
وقتی از جلسه برگشتم خونه،شرمنده ام از اینکه نخوندمشون یا خوشحالم ک حقشونو ادا کردم؟!!
پ.ن:اونقدری برام خوب بود این متن ک شب قبل کنکورم،بعد از همه ی حرفا و اتفاقای انجمن و ناراحتی ها و..... یه سر اومدم توی پروفایلت و اینو پیدا کردم و خوندم.
بعداز شام و قبل از اینکه بخوابم،وقتی سالنامم رو برداشتم تا برای خودم یکم بنویسم و بعدش بخوابم،از این حسا نوشتم.
اینکه اون روزی ک اینو دیدم و الانی ک درست شبِ آخره.
وخب فقط حالتم این بود":)"
آره.
حرفامون خیلی مهمن.
خیلی روی آدما تاثیر میزارن.
حالا حرفی ک توی دنیای واقعی میگی رو اینجا تایپ میکنی.
این پستِ کوثر کلی پندواندرز داشت برای من
ممنون کوثر.zeinab dehghani سلام زینبی چقد دلم برات تنگ شده باهات ارتباطی ندارم که حالت بپرسم
فقط مجبورم تو خواب ببینمتون
خوشحالم که تونستم کمک کنم