هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
"مانه برای بار هزارم نشون داد که فحش دادن ما تو عملکردش تاثیر گذاره.
دیگه رضا اینجا نیست"
-
:face_with_head-bandage: :slightly_frowning_face:
-
باید فراموش کرد و زندگی کرد
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
-
وقتایی که از صبح تا شبشو غرق کاری ام و وقت نمیکنم به هیچی فکر کنم ُ دوست دارم
-
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
fatemeh8181 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
فراموش نه
ولی زمان خیلی وقتا کمرنگش میکنه
طوری که میشه یه نقطه ی دور تو ذهنت
شایددهیچ وقت پاک نشه
ولی مثل قدیم دیگ اونقد پررنگ نیست -
بستنی شکلاتی رو با هیچی تو دنیا نمیشه عوض کرد
-
پاییز را دوست دارم…:red_heart:
ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ!:face_with_thermometer:
ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ!:snowflake:
ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ!:crying_face:
ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ! :face_without_mouth:
ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ! :slightly_smiling_face:
ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .:sun_with_face:
ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!!:woman_walking_light_skin_tone: :maple_leaf: :fallen_leaf: -
@roghayeh-eftekhari اره قبول دارم انگار روح ها اومدن😅😅
arthur morgan اهوم اصلا یجوری شده
-
fatemeh8181 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@amir-bernousi ادما نمی تونن فراموش کنن مخصوصا اون چیزی و که قصد فراموش کردنشوو دارن
فراموش نه
ولی زمان خیلی وقتا کمرنگش میکنه
طوری که میشه یه نقطه ی دور تو ذهنت
شایددهیچ وقت پاک نشه
ولی مثل قدیم دیگ اونقد پررنگ نیستآسِمان آبی شاید
-
arthur morgan فعالیت یکم کم شده ولی درست میشه امروز رفتم ازمایش ویروس وحشی دادم انگار بی حال شدم
فاطمه رحیمی کرونا؟ بهتر شی ان شاءالله
-
انگار زندگی افتاده رو یه دور تند و تکراری
-
چقدر خلوت و ساکت
-
چقدر خلوت و ساکت
آسِمان آبی اوهم
-
کجاست اون تودلی قبلی و بچه های قدیمی😪
-
کجاست اون تودلی قبلی و بچه های قدیمی😪
آسِمان آبی :person_shrugging_light_skin_tone:
-
سرنوشت را باید از سر نوشت
شاید این بار کمی بهتر نوشت -
https://forum.alaatv.com/post/1760116
ازسری نشانکای باقی موندم:)
@kosar-mottaghi
اعتراف میکنم وقتی این پستت رو خوندم،خیلی حسم عجیب بود. همراه یه ترسِ بزرگ.
اونقدری یهو ترسیدم ک خیلی اروم برای خودم گریه کردم:/
آره واقعنی گریه کردم:face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy: :face_with_tears_of_joy:
میدونی ترسیده بودم ک تهِ روزی ک قبل کنکور من میشه من چجوری ام؟!
حالم چیه؟!
اصن نکنه یوخ کم بیارم؟نکنه راه رو اشتباه انتخاب کردم؟!
کلی فکرکردم ک روز قبل کنکورم وقتی نگام می افته به کتابام،چه حرفی میتونم به کتاباو خودم بگم؟!
وقتی از جلسه برگشتم خونه،شرمنده ام از اینکه نخوندمشون یا خوشحالم ک حقشونو ادا کردم؟!!
پ.ن:اونقدری برام خوب بود این متن ک شب قبل کنکورم،بعد از همه ی حرفا و اتفاقای انجمن و ناراحتی ها و..... یه سر اومدم توی پروفایلت و اینو پیدا کردم و خوندم.
بعداز شام و قبل از اینکه بخوابم،وقتی سالنامم رو برداشتم تا برای خودم یکم بنویسم و بعدش بخوابم،از این حسا نوشتم.
اینکه اون روزی ک اینو دیدم و الانی ک درست شبِ آخره.
وخب فقط حالتم این بود":)"
آره.
حرفامون خیلی مهمن.
خیلی روی آدما تاثیر میزارن.
حالا حرفی ک توی دنیای واقعی میگی رو اینجا تایپ میکنی.
این پستِ کوثر کلی پندواندرز داشت برای من:lollipop:
ممنون کوثر.zeinab dehghani سلام زینبی چقد دلم برات تنگ شده باهات ارتباطی ندارم که حالت بپرسم😶
فقط مجبورم تو خواب ببینمتون😂
خوشحالم که تونستم کمک کنم😍


