-
Gharibe Gomnam
ما در خانه ی سلطان سر و سامان داریم
هرچه داریم ز آقای خراسان داریمنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۰۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حامد-صباحی
مردمان بخرد اندر هر زمان
راز دانش را به هر گونه زبان -
@حمید-صباحی
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادندGharibe Gomnam
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمتجان مژده دادهام که چو جان در بر آرمت
-
Gharibe Gomnam
دیر آمدی که دست ز دامن ندارمتجان مژده دادهام که چو جان در بر آرمت
نوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حمید-صباحی
تـو را مـن چشم در راهم
شباهنگام
کـه میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تـو را مـن چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
ببخشید صدام میکنن باید برم
شبتون خوش -
@حمید-صباحی
تـو را مـن چشم در راهم
شباهنگام
کـه میگیرند در شاخ تلاجن سایهها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تـو را مـن چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا درهها چون مرده ماران خفتگانند
ببخشید صدام میکنن باید برم
شبتون خوشنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۴۰ آخرین ویرایش توسط انجام شدهGharibe Gomnam
در قالب این خاکیان،عمریست سرگردان شدم
چون جان اسیر حبس شد جانانه را گم کرده ام -
نوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۴۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
پ.ن : تاپیک مشاعره اینطوریه ک من وقتی یه شعری میگم
نفر بعدی با واژه ش کلمه اخر شعرم یه شعر بگه مثلا
میم اخرین واژه ی کله کرده ام اقا ماهان هست و من باید ی شعری بگم ک با میم شروع باشه -
Gharibe Gomnam
در قالب این خاکیان،عمریست سرگردان شدم
چون جان اسیر حبس شد جانانه را گم کرده امنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۵۰ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده! -
Gharibe Gomnam
در قالب این خاکیان،عمریست سرگردان شدم
چون جان اسیر حبس شد جانانه را گم کرده امنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شدهمفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر ان حال را کردی اگر پیدا، بیا -
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر ان حال را کردی اگر پیدا، بیانوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شدهTragic Girl
از یاد ببر قصه یِ ما را هم از امروز
درباره یِ ما هرچه شنیدی نشنیدی -
Tragic Girl
از یاد ببر قصه یِ ما را هم از امروز
درباره یِ ما هرچه شنیدی نشنیدیMahan Xodayi 2
یک دست زلف یار و یکی جام باده است
ابرو گشاده ایم که دستت گشاده است -
Mahan Xodayi 2
یک دست زلف یار و یکی جام باده است
ابرو گشاده ایم که دستت گشاده استنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حامد-صباحی
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن -
Mahan Xodayi 2
یک دست زلف یار و یکی جام باده است
ابرو گشاده ایم که دستت گشاده استنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۵۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حامد-صباحی
تا چشم دل ب طلعت ان ماه منظر است
طالع مگو ک چشمه خورشید خاورست -
@حامد-صباحی
تا چشم دل ب طلعت ان ماه منظر است
طالع مگو ک چشمه خورشید خاورستنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۸:۵۹ آخرین ویرایش توسط Mahan Xodayi 2 انجام شدهTragic Girl
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست ؟!! -
@حامد-صباحی
تا چشم دل ب طلعت ان ماه منظر است
طالع مگو ک چشمه خورشید خاورستTragic Girl
تو عشق را به اهل جنون یاد می دهی
بنیاد عقل یک شبه بر باد می دهی
امشب برات پنجره فولاد می دهی
حتما به هر که خواست گهرشاد می دهی -
@حامد-صباحی
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکنMahan Xodayi 2
ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم:
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی -
Mahan Xodayi 2
ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم:
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
بی پناه آمدم و خوب پناهم دادینوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۹:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حامد-صباحی
یارب این بچهی ترکان چه دلیرند به خون
که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند -
@حامد-صباحی
یارب این بچهی ترکان چه دلیرند به خون
که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرندMahan Xodayi 2
دل بیمار مرا فرصت درمانی ده
با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده -
Mahan Xodayi 2
دل بیمار مرا فرصت درمانی ده
با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی دهنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۹:۰۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حامد-صباحی
هر آنکس کیسه اش محکم گره خورد
خودش مُرد و ثروتش را دیگری برد -
@حامد-صباحی
هر آنکس کیسه اش محکم گره خورد
خودش مُرد و ثروتش را دیگری بردMahan Xodayi 2
دلبر من در بر من وای وای چه گویم
ز شب و سحر ز توبی خبر وای وای چه گویم -
Mahan Xodayi 2
دلبر من در بر من وای وای چه گویم
ز شب و سحر ز توبی خبر وای وای چه گویمنوشتهشده در ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۹:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@حامد-صباحی
میکشم دردی که درمانش، نیست
میروم راهی که پایانش نیست -
شیرینی آشور لبت قند فریمان
خلخال و خطو خال لبت خطه گیلان