هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده! -
یادم نمیاد نقش اصلی رو چی جنسیتشو چی گذاشتم ولی بر اساس اینکه دختره ادامه بدیم اسمشم میذاریم میا !
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
یادم نمیاد نقش اصلی رو چی جنسیتشو چی گذاشتم ولی بر اساس اینکه دختره ادامه بدیم اسمشم میذاریم میا !
عههه زودتر میگفتی دختره
تا نذارم مهو صدای رانده بشه
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
یادم نمیاد نقش اصلی رو چی جنسیتشو چی گذاشتم ولی بر اساس اینکه دختره ادامه بدیم اسمشم میذاریم میا !
عههه زودتر میگفتی دختره
تا نذارم مهو صدای رانده بشه
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده@سجاد-ذوالفقاری
الان تو ادامه بده بعد تو منم !
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
کسی هم خواست بره
قبلش بگه که نوبت بهم نخوره
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
@farzam-yousefi
مرد راننده روبه روی موزه ایستاد.
پول رو به راننده دادم و سریع از ماشین پیاده شدم
روبهروی موزه نگاهم به آدم ها جلوی در دوخته شد -
@farzam-yousefi
مرد راننده روبه روی موزه ایستاد.
پول رو به راننده دادم و سریع از ماشین پیاده شدم
روبهروی موزه نگاهم به آدم ها جلوی در دوخته شدنوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@jahad-128 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi
مرد راننده روبه روی موزه ایستاد.
پول رو به راننده دادم و سریع از ماشین پیاده شدم
روبهروی موزه نگاهم به آدم ها جلوی در دوخته شد@سجاد-ذوالفقاری از اینجا بگو
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
یادم نمیاد نقش اصلی رو چی جنسیتشو چی گذاشتم ولی بر اساس اینکه دختره ادامه بدیم اسمشم میذاریم میا !
عههه زودتر میگفتی دختره
تا نذارم مهو صدای رانده بشه
@سجاد-ذوالفقاری
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
نه لاله است این که دارد تربت فرهاد را در بر
که با این گوش سنگین خون چکاند از سنگ فریادش -
بچه ها میا داشت میرفت خونه دوستشا
نه موزه -
@farzam-yousefi
عه
فکر کردم داشت می رفت پیشش.
بعد دیگه گفتم تو موزه هست حتما
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@farzam-yousefi
میدونم ولی ریتم داستان بهم نخوره همون موزه رو فرض کنیم فکر کنیم رفته خونه نبوده رفته موزه الان همینو ادامه بدیم
-
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۰ آخرین ویرایش توسط انجام شده@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
کاملااا گیج شده بودم به آدمای تو خیابون که هرکدوم سرگرم کاری بودن نگاه میکردم و میگفتم یعنی کی میتونه باشه ؟
چرا اون عکس قدیمی
چرا امروز؟ -
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۱ آخرین ویرایش توسط S.daniyal hosseiny انجام شده
Ryhn E
برو کلاس
(جوابهای بیشتری داشتم ولی چون حریف زبون بنده نمیشی، گناه داری) -
فارغ التحصیلان آلاءنوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Elham650 بگفت اون آن من شد زو مکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد -
@jahad-128 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi
مرد راننده روبه روی موزه ایستاد.
پول رو به راننده دادم و سریع از ماشین پیاده شدم
روبهروی موزه نگاهم به آدم ها جلوی در دوخته شد@سجاد-ذوالفقاری از اینجا بگو
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@jahad-128 در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi
مرد راننده روبه روی موزه ایستاد.
پول رو به راننده دادم و سریع از ماشین پیاده شدم
روبهروی موزه نگاهم به آدم ها جلوی در دوخته شد@سجاد-ذوالفقاری از اینجا بگو
دیر شد
-
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
کاملااا گیج شده بودم به آدمای تو خیابون که هرکدوم سرگرم کاری بودن نگاه میکردم و میگفتم یعنی کی میتونه باشه ؟
چرا اون عکس قدیمی
چرا امروز؟نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
کاملااا گیج شده بودم به آدمای تو خیابون که هرکدوم سرگرم کاری بودن نگاه میکردم و میگفتم یعنی کی میتونه باشه ؟
چرا اون عکس قدیمی
چرا امروز؟فکر کابوس صبحم از ذهنم بیرون نمیرفت بعد از اینکه به خونه پیتر رسیدم در زدم کسی در رو باز نکرد فکر کردم به موزه رفته به راننده تاکسی گفتم منو به موزه برسونه به موزه رسیدم کرایه راننده تاکسی رو دادم از دور پیتر رو دیدم اونم منو دید براش دست تکون دادم و به طرفش حرکت کردم
-
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
کاملااا گیج شده بودم به آدمای تو خیابون که هرکدوم سرگرم کاری بودن نگاه میکردم و میگفتم یعنی کی میتونه باشه ؟
چرا اون عکس قدیمی
چرا امروز؟فکر کابوس صبحم از ذهنم بیرون نمیرفت بعد از اینکه به خونه پیتر رسیدم در زدم کسی در رو باز نکرد فکر کردم به موزه رفته به راننده تاکسی گفتم منو به موزه برسونه به موزه رسیدم کرایه راننده تاکسی رو دادم از دور پیتر رو دیدم اونم منو دید براش دست تکون دادم و به طرفش حرکت کردم
-
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
میلاد
فرزام
جهاد
من -
نوشتهشده در ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۳:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@سجاد-ذوالفقاری آره همین ریتم
-
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_ در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@سجاد-ذوالفقاری در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
@farzam-yousefi در هرچی تو دلته بریز بیرون 5 گفته است:
_MILAD_
رفتم سر کوچه و دست بلند کردم یه ماشین دربست خواستم
سوار شدم که برم....راننده یه مرد خوش صدا بود بهش میخورد گوینده باشه
وقتی داشت میگفت کجا میری چند لحظه محو صداش شده بودم
که یهو داد زد: کجاییی جوننن؟به تته پته افتاادم آدرس خونه دوستم رو بهش دادم میخواستم با یکی حرف بزنم و گیج شده بودم دوستم توی موزه کار میکرد
پیتر تو موزه کار میکرد یه چند سالی بود که اونجا کار میکرد باید حتما میرفتم پیشش
کاملااا گیج شده بودم به آدمای تو خیابون که هرکدوم سرگرم کاری بودن نگاه میکردم و میگفتم یعنی کی میتونه باشه ؟
چرا اون عکس قدیمی
چرا امروز؟فکر کابوس صبحم از ذهنم بیرون نمیرفت بعد از اینکه به خونه پیتر رسیدم در زدم کسی در رو باز نکرد فکر کردم به موزه رفته به راننده تاکسی گفتم منو به موزه برسونه به موزه رسیدم کرایه راننده تاکسی رو دادم از دور پیتر رو دیدم اونم منو دید براش دست تکون دادم و به طرفش حرکت کردم
_MILAD_
پیتر اومد پیشم بهش گفتم باید یه موضوع مهم رو باهات مطرح کنم
گفتش صبر کن من برم وسایلمو جمع کنم باهم بریم تو کافه جلوی موزه اونجا صحبت کنیم