کافــه میـــم♡
-
جان ام را بگیر ،امیدم را هرگز به تو نمی دهم...
🤍
-
سلام به یاران جــان
به %(#ff00ff)[کـــافه میـــم] خوش اومدین..
توی انجمن جای همچین تاپیکی خالی بود
دعوتتون میکنم که اینجا %(#00ffff)[متــن های ادبــی] بفرستین
ما نمیتونستیم توی تاپیک شعــردانه متن ادبی بفرستیم
توی تاپیک خــــودنویس هم نمیتونستیم چون مخصوص دست نوشته های خودمونه
و توی تاپیک هرچی تودلته بریز بیرون هم نوشته ها گم میشدن
همگی خوش اومدین..
%(#0000ff)[اسپم ممنوعه]
و اینکه از مدیر عزیز هم درخواست دارم که تاپیک رو قفل نکنن
@M-an
%(#7f7fff)[_________________________________]
خب خب
دعوت میکنم از :
خانوم
dlrm
اکالیپتوس
revival
گونش
@Saahaar
@sheyda-fkh
@دانش-آموزان-آلاء
@دانش-آموزان-نظام-جدید-آلادرسته انسان جایزالخطاس، اما ما که دائم البخشش نیستیم دوست عزیز...!
-
سکوت چه بلایی که بر سر آدم ها نمی آورد..
یک دنیا حرف نگفته صف میکشد پشت دیوار لب ها...
چه بغض هایی که دفن میشود در گلو...
حتی هوا هم هوای دلخوری میشود...
سکوت است دیگر..
شاید مملو باشد از حرف هایی که نیمه شب در صفحه ی چت هایتان تایپ شدند اما سرنوشتشان پاک شدن بود...
نه شنیده شدن...
سکوت هوای دلگیری دارد..
بغض سنگینی دارد...
غم سهمگینی دارد...
سکوت جنازه ی احساسی است که به دست خودمان به دار کشیده شده... -
تازگی ها بهتر قضیه ی این دنیا را میفهمم
.
البته وقتی با انجمن آشنا شدم بیشتر..
.
آنهایی که بعد مدتی از اینجا میروند
و مشغول شلوغی های خودشان میشوند
بعد زمانی که برمیگردند...
تگ میکنند آدم های مشغول دیگر را...
ولی اینجا کسی نیست جز غریبه هایی که جای قبلی ها را پر کردند...
و انجاست که میفهمی دیگر جایی برای تو هم وجود ندارد
.
.
.
و شاید باید بروی
سنگ قبر اکانتت را بگذاری و
اجازه بدهی
جدید تر هایی که شاید از سر کنجکاوی
سراغ نوشته های روی سنگ قبرت می آیند
گلی روی سنگ قبرت بگذارند
امتیازی بهت ببخشند برای پست های برتری که داشتی...
.
ولی هیچ حرفی برای گفتن نیست...
باید بدانی
تو هم غریبه ای
برای غریبه هایی که لبخندی بهت میزنند
پس تو هم آنها را مهمان کن به لبخندی
و بگذار
بروند
و تو نیز
دست بکش از این
دنیای دوست داشتنی و مهربانات... -
مادرم میگفت:
به دیوار تکیه کن
ولى به مردها،نه…!
که دیوار اگر پشتت را خالى کرد
سنگ است،نهایت سرت میشکند…!
ولى اگر مردى رهایت کرد
دلت میشکند
روح و تمام زندگیت میشکند
و زنى که بشکند
سنگ میشود،سرد و سخت
که نه میخندد،و نه میگرید…!
و این یعنى فاجعه…!
فاجعه زنیست که از دلدادگى ترسیده=) -
رو دَر خروجی یه کافه نوشته بود:
«آدم کسی رو که بیشتر از همه دوست داره زودتر از دستش ناراحت میشه!
این حساسیت از دوست داشتن زیاده..
پس لطفا درکش کن نه .... -
یکوقتهایی،زندگی میبرتت جایی که هیچ وقت بهش فکر نکردی
یکوقتهایی زندگی میذارتت جلوی آدمهایی که هیچوقت فکر نمیکردی حتی باهاشون همکلام بشی
یکوقتهایی درست توی موقعیتی قرار میگیری که شاید مدتها پیش حتی باشوخی و طعنه برای دیگران تعریفش کردی اما حالا خودت درست توی همون موقعیتی...
میخوام بگم یکسری اتفاقات دست ما نیست،برامون رقم میخوره،برامون پیش میاد اما اینکه چطور بهش نگاه کنیم،چطور تصمیم بگیریم،چطور بپذیریمشون اینها همه دست خود خود ماست و مهم ترین بخش زندگی هرآدمیه...=) -
لیلا حاتمی تو یکی از فیلم هاش میگه:یکاری واسه من بکن،چه میدونم! مثلا ساعتتو دربیار بذار رو میز بگو واسه تو کردم... بیا یه کاری کن که فقط واسه من باشه! مثلا روز غیرکاریت بیا اینجا بگو اومدم تورو ببینم! سر راهت گل دیدی ازش عکس بگیر بگو یاد تو افتادم...یه جا شعر شاعر مورد علاقمو دیدی بفرست واسم..ولی دروغی نباشِ!
یعنی اگه دیدی هیچکاری نیست که دلت بخواد بخاطر من انجامش بدی منو حذف کن از زندگیت! -
سن ۱۵ تا ۲۵ سالگی آسون نیست!
اشتباه میکنید،سقوط میکنید،شکست میخورید،متوجه مسائل میشید،دوستای واقعی رو میشناسید و خیلی از دوستاتونو رو از دست میدید،با واقعیت رو به رو میشید،قلبتون بارها میشکنه،خودتون رو از دست میدید و قوی تر میشید و این بهترین سالهای زندگی شما هم هست؛درست مثل الماسی که تراش داده میشه ولی یادت باشه الماس هیچوقت نمیشکنه..!^^ -
مادرم میگفت:
به دیوار تکیه کن
ولى به مردها،نه…!
که دیوار اگر پشتت را خالى کرد
سنگ است،نهایت سرت میشکند…!
ولى اگر مردى رهایت کرد
دلت میشکند
روح و تمام زندگیت میشکند
و زنى که بشکند
سنگ میشود،سرد و سخت
که نه میخندد،و نه میگرید…!
و این یعنى فاجعه…!
فاجعه زنیست که از دلدادگى ترسیده=)@օռɛ_ʍօօɖ
بیخیال..زخم ها مدخل نورند و تمام... -
تازگی ها بهتر قضیه ی این دنیا را میفهمم
.
البته وقتی با انجمن آشنا شدم بیشتر..
.
آنهایی که بعد مدتی از اینجا میروند
و مشغول شلوغی های خودشان میشوند
بعد زمانی که برمیگردند...
تگ میکنند آدم های مشغول دیگر را...
ولی اینجا کسی نیست جز غریبه هایی که جای قبلی ها را پر کردند...
و انجاست که میفهمی دیگر جایی برای تو هم وجود ندارد
.
.
.
و شاید باید بروی
سنگ قبر اکانتت را بگذاری و
اجازه بدهی
جدید تر هایی که شاید از سر کنجکاوی
سراغ نوشته های روی سنگ قبرت می آیند
گلی روی سنگ قبرت بگذارند
امتیازی بهت ببخشند برای پست های برتری که داشتی...
.
ولی هیچ حرفی برای گفتن نیست...
باید بدانی
تو هم غریبه ای
برای غریبه هایی که لبخندی بهت میزنند
پس تو هم آنها را مهمان کن به لبخندی
و بگذار
بروند
و تو نیز
دست بکش از این
دنیای دوست داشتنی و مهربانات...@Zahra-HD
چقد غم تو این کلام بود...دلم صد تیکه شد..نکن با ما این کارو بانوو -
مغز؛۲.۵ میلیون گیگ حافظه
چشم؛۳۲۴ میلیون پیکسل کیفیت
قلب؛۳۸ میلیون تپش در سال
اسکلت؛۲.۶ عدد استخوان
کلیه؛۱.۲ میلیون واحد تصفیه
رگها؛۴۰ هزار کیلومتر رشته عصبی در بدن
فکر کنم خودتم تعجب کردی که این قدر پیشرفته و پیچیدهای
پس ارزش خودتو بدون:))♡ -
دلتنگی رودی نیس که به دریا بریزد دلتنگی ماهی کوچکی است که برکه اش از چهار طرف سنگچین کرده باشند
-
آنگاه که در خزان ترین روز های عمرت سپری میکنی
اغلب
حس میکنی این فقط تو هستی که سعی دارد از بند غل و زنجیر ها رها شود و ذره ذره رو به آزادی گام بردارد
حیاتت را پر از تاریکی و تنهایی میبینی
اما
اگر برسی به آن روشنا نقطه ،اگر باز کنی تمام زنجیر های اسارت را ،اگر شفافیت و پرتو نور را ببینی
میفهمی کسانی اطرافت بودند
آنانی که دوش به دوش تو زنجیر حمل میکردند تا یک وقتی از سنگینی بار زمین نخوری...
آنانی که بی اعتنا به تو تنها نظاره گر تقلای تو بودند...
و آنانی که در مردابی از خصم و حسادت فرو رفته بودند گاه لجن به سوی تو پرت میکردند
.
وقتی به روشنی برسی
همه را خواهی دید
.
به آن روشنی که برسی
آنان که لجن پرت میکردند میشوند دوست عزیز انسان
آنان که تنها نظارهگر بودند میخواهند موفقیت تو را حاصل تلاش های خودشان جلوه دهند
اما
کسانی را هم خواهی دید که تو را تنها ی تنها برای تلاش های خودت تشویق و تمجید میکنند...
آنان کسانی اند که بی هیچ چشمداشتی قدم به قدم ، پا به پا همراه و همسفر تو بودند و از هیچ کمکی دریغ نکردند...
.
پس از رسیدن به آن روشنا باید هوای این افراد را داشته باشی
چون آناناند عزیز ترین کسان تو...
#حرف-دل
-
میدونی بعضی اوقات دلم میخواد قلبمو دربیارم
بگیرمش جلو صورتم و بگم
تو چی از جون من میخوای؟ هدفت چیه؟
اینکه تک تک سلول های بدنمو نابود کنی؟
اینکه شخصیتمو خورد کنی و شکستنمو پیش آدما ببینی؟
اینکه بری رو مخ بی چارم و با جفت پاهات لگد مالش کنی؟
اینکه اشک چشامو دربیاری و پلکامو ببندی رو همه بدیا؟
اینکه دستتو بگیری روی گوشام و بگی گوش نده به حرفای عقلت؟
چه مرگته؟
مگه تو کارت فقط خون رسانی و این چرت و پرتا نیست؟
ببین
تصمیماتو بسپار به همون مغز بیچاره ام
تو خیلی مهربونی قلب عزیز... -
آن قدر دلتنگم
که می توانم هزار دریا را
به شوق دیدارت وارونه شنا کنم
و آن قدر بی رمق
که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم
ضربه های تبری را
که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند !آن قدر به ما شدنی دوباره خوشبینم
که می توانم جوانه هایی
که بر زخم هایم روییده اند را هم ببینم
و آن قدر ناامید
که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم را
دلیلی برای سررسیدن زمستان تعبیر کنم !با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم بیشتر تو را به یادم می آورند
و بهار را چگونه باور کنم
وقتی که زمستانت در من شکوفه داده است!