هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
چشم🙏🌸
-
مولانا حسودانه میپرسد: «جانِ جهان! دوش کجا بودهای؟» بعد خودش را دلداری میدهد: «در دل ما بودهای». بعد سعی میکند دلِ محبوب را نرم کند: «آه که من دوش چهسان بودهام!» و باز حسادت هجوم میآورد: «آه که تو دوش که را بودهای!» و دوباره خودش را دلداری میدهد: «در آغوش قبا بودهای.»
-
"واگر بر تو ببندد همه رَهها و گذرها
رَه پنهان ِنماید، که کس آن راه نداند" -
زندگی گر بزند زخم به من
شوم آن دانه که شد جوانهای. -
ای که نزدیکتر از جانی و پنهان زِ نگه
هجر تو خوشترم آید ز وصالِ دگران -
این پست پاک شده!
-
ميتواني كه فريبم بدهي با نظري
پنجهانداختهاي سوي شكار دگري
آه! ديوانه آن لحظه ی چشمان توام
كه پلنگانه به قرباني خود مينگري
آنچنان رد شو كه آشفته كني موي مرا
اي كه آسوده دل از بيشه ی من ميگذري
مرهميبهتر از اين نيست كه زخمم بزني
عشق، آماده بكن خنجر برنده تري
هيمه بر هيمه ی اين آتش سوزنده بريز
تا از آن جنگل انبوه نماند اثري
نكند بوي تو را باد به هر جا ببرد
خوش ندارم دل هر رهگذري را ببري

