هرچی تو دلته بریز بیرون 5
-
@30πR
از صبح گولم زدن...
اول گفتن میخوایم بریم پینت بال بعدش دیدم 4 ساعته تو این گرما مث علافا داریم تو خیابون میگردیم...
پوست انداختم دیگهههه -
@ma-a
برج میلاده؟ -
@30πR
از صبح گولم زدن...
اول گفتن میخوایم بریم پینت بال بعدش دیدم 4 ساعته تو این گرما مث علافا داریم تو خیابون میگردیم...
پوست انداختم دیگههههنوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۰۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Dex
-
@ma-a
برج میلاده؟@Dex استاد اون ک اسانسور داره
قلعه رودخانه -
@ma-a
والا مارو یبار بردن برج میلاد گفتن اسانسور خرابه از پله برید -
@ma-a
والا مارو یبار بردن برج میلاد گفتن اسانسور خرابه از پله برید@Dex بروووو
-
کثافتا باباهاشون همه مغازه طلا فروشی تو بازار دارن اونوقت پول آبمیوه شونو من حساب کرده ام...
وی تا آخر تابستون پول ندارد
هر کدومتون 10 تومن بزنید به حسابم آخر شهریور بر میگردونم -
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@30πR تو خودت گربه ایی ناهار زدیش بر بدن
-
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@Danial-al نخیر
-
@30πR
جوجوعه دیگه خسته شده از زندگی باهات...
یه مرگ خودخواسته بوده احتمالا... -
کثافتا باباهاشون همه مغازه طلا فروشی تو بازار دارن اونوقت پول آبمیوه شونو من حساب کرده ام...
وی تا آخر تابستون پول ندارد
هر کدومتون 10 تومن بزنید به حسابم آخر شهریور بر میگردونمنوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Dex سگ سقط میشه این گرما چطوری رفتی بیرون عجیب ترین گرمای قرن اخیره
-
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هعی روزگار
-
جوجو🥺
-
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
@ma-a صدف خوردش
-
_MILAD_
مومن انقدر که تو از روزگار شکایت کردی، نلسون ماندلا تو زندان های آفریقا نکرد... -
_MILAD_
مومن انقدر که تو از روزگار شکایت کردی، نلسون ماندلا تو زندان های آفریقا نکرد...نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Dex باشه بای
-
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۱۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
هعی روزگار
-
-
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت -
نوشتهشده در ۱۸ تیر ۱۴۰۲، ۱۳:۲۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
اینطور میزاری میری ها ؟!