قشنگترین تعریف
-
https://forum.alaatv.com/post/3428067
این مدت همش فکر میکنم چقدر منفورم
اما : -
یکیم دیروز به من گفت همه چیزای گوگولی دنیا تویی=))
وقتیی از رو ظاهرت تعریف می کنن -
-
پریروز(یکشنبه،۱۴۰۳/۰۹/۰۴)
بعد از اینکه ۵ونیم ساعت سر کلاس ترم بالاییا نشستم
استادمون گفت خانم فلانی شما تا آخر موندین؟!
چه حوصله ای دارید!!
(و منی که خیلی خسته بودم و نمیتونستم حرف بزنم؛سرمو انداختم پایین و فقط لبخند زدم)
امروزم آزمایشگاه داشتیم
وسطش نیم ساعت بیکار بودیم
بچه ها رفتن پیششون برا تجدید خاطرات( این ترم با ما کلاس ندارن)
من روم نشد برم رفتم بیرون و کنار آزمایشگاه و اتاق ایشون زنگ زدم به مامانم(صبح زنگ زده بودن میخواستم ببینم چیکار داشتن)
خلاصه بعد نیم ساعت رفتیم آزمایشگاه
یهویی استادمون از آزمایشگاه اومدن بیرون
سلام کردم
طبق معمول آروم
متوجه نشدن با ایشونم
رد شدن
یهویی برگشتن منو دیدن
+سلام خوبین؟!!
من: ممنونم شما خوبید؟
با دست به بچه ها و استاد نشونم دادن و در همون حال چند ثانیه با تعجب نگام کردن(و منی که آماده بودم که اسکل شم)
با ذوق و هیجان گفتن دیروز ۵ساعتتتت و نیم نشستن سر کلاس سمینار!(هم چنان آماده بودم)
که یاد بگیرن چه جوری باید ارائه داد!
استاد آزمایشگاهمون پراش ریخت گفت آفرین!
بعد یه کم مسخره بازیای کلاس رو برا بچه های دیگه تعریف کردن و همه خندیدن
تهشم دوباره به من نگاه کردن گفتن شما از اول به بیوشیمی علاقه داشتین!
(خواستم بگم اولش بیذار بودمسر کلاس شما علاقه مند شدم ولی نگفتم
)
بعدم گفتن تنها استاد بیوشیمی ای هستم که میگم بیوشیمی نرید
من: استاد شما کلاااا زیر آب رشته مون(علوم آزمایشگاهی) رو زدین بحثِ بیوشیمی نیست
استاد: عه؟!آره
.
ولی تو این دانشگاه هیچ کس اندازهی ایشون به من و خیلیامون اعتماد به نفس ندادن
استاد عالی ای ان! -
وقتی این تاپیک میومد بالا به این فکر میکردم که من چه تعریف قشنگی داشتم یا دارم؟ و خیلی عجیب مغزم خالی میشد، انگار که هیچی نبود!
سه هفته پیش یه پیامی رو یه دوست عزیزی برام فرستاد و من به محض خوندش یاد این تاپیک افتادم...محتوای پیام این بود:«جزو آدمایی هستی برام که کمترین حرفشون آروم بخشه یعنی حرف زدن عادیت هم آدمو آروم میکنه»
و دیشب، مابین مکالمههام با یه دوستِ خیلی دوستداشتنیای هم یسری جملاتی بودن که باهاشون یاد این تاپیک افتادم؛ به من گفتن:«و خب تو هم واقعا یکی از آدمای دوست داشتنی زندگی من محسوب میشی.» و همینطور گفتن:«دوست منی... نه به واسطهٔ سؤالات مکررت و حضور دمادمت بلکه به خاطر اینکه صرفا دوست منی» و این قطعا یکی از زیباترین تعریفهایی بود که شنیدم:)
من خیلی خوب نتونستم خوشحالیم و ذوقمو از چیزی که بهم گفتن نشونشون بدم ولی حرفشون و حس خوبی که برام ساختنو فراموش نمیکنم و از هردوشون واقعا ممنونم چون حالا منم «قشنگترین تعریف» دارم^-^ -
امشب
یکی از اقوام زنگ زدن که راجع به یه مسئله ای باهام صحبت کنن
و اولش که گفتن حتی اگه الان گوشی رو قطع کنید و نخواید برام مسئله رو باز کنید و توضیح بدین من اصلا ناراحت نمیشم چون شما هیچ وظیفه ای ندارید که بخواید برا من توضیح بدین!
.
و من مشکلی نداشتم که بهشون بگم و اتفاقا خوشحال هم شدم که میتونم با یه آدم باسواد صحبت کنم...
دلایلمو آوردم و کمی صحبت کردیم
نهایتا گفتن بهتون افتخار میکنم که اینقدر منطقی فکر میکنید و تصمیم میگیرید( :
بعدم با مامانم صحبت کردن و بعد از احوالپرسی گفتن تبریک میگم بهتون با دختر فهمیده تون!(اینقد جدی گفتن که مامانم تعجب کرد که مگه من چی گفتم/خودمم یه لحظه فک کردم مسخره کردن/خداخیرشون بده که خیلی منطقی با مامانم صحبت کردن و کمی من و افکارم درک شد...از این به بعد ان شاءالله که بتونم مثل برادر و خواهر بزرگترم از این زوج کمک بگیرم...)
پن: این روزا جوری گذشته که ذوق نکردم بابت این حرف ها!
ولی منطقم خیلی سخت کار میکرد و تهشم متهم میشدم به بدفهمی و کج فهمی و اشتباه کردن
طوری که خودمم داشت باورم میشد...
نیاز داشتم به این حرفا... -
اینکه انرژی مثبتی خطابم کردین باعث شد یه دقیقه یادم برت نفس بکشه
واقعا ممنونم
این روزا اصلا از خودم خوشم نمیاد ( نمیخوام بار منفی داشته باشم این جمله صرفا از اونجایی که همه تون میدونید یه دفتر درست کردم و دارم رفتاری بدم رو بررسی میکنم تا تغییر کنم و خب تغییر هم درد داره اما میدونی رشد درد داره. ولی میارزه. خوش رنگ و لعابت میکنه، تراشت میده، جلات میده، برق میافته به ریخت و قیافت. درد دارهها، تا دلت بخواد، صدای شکستن استخوناتو میشنوی، ولی میارزه )پسسسس این پیاماتون واقعا باعث میشه حس فوق العاده ای پیدا کنم🥲