-
نوشتهشده در ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۲۱:۲۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرسید زان میانه یکی کودکی یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاستآن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاستنزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیده ی من و خون دل شماستما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناستآن پارسا که ده خَرَد و مُلک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیّت خورد، گداستبر قطره ی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاستپروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راستپروین اعتصامی
-
نوشتهشده در ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۲۱:۲۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۲۱:۳۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
لحظه های سکوتم پر هیاهوترین
دقایق زندگیم هستند
مملو از انچه
میخواهم بگویم و نمیگویم ...
-
دانش آموزان آلاءنوشتهشده در ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۶:۵۵ آخرین ویرایش توسط یه زمانی آلایی انجام شده
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری/کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
حافظ -
نوشتهشده در ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۰۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
برای بعضی از دردها نه میتوان گریه کرد
نه میتوان فریاد زد
برای بعضی دردها
فقط میتوان نگاه کرد
لبخند زد و بی صدا شکست... -
نوشتهشده در ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۸:۰۰ آخرین ویرایش توسط mrz انجام شده
زندگی چون جمله هایی بود بی پایان
سربهای داغ
نقطه ای در انتهای سطرهایی مختصر بودند
قلبها با قلبها نا آشنایی داشت
دستها با دستها
بیگانه تر بودند
در شب طولانی سنگین
کورمالان گرچه یاران در سفر بودند
سخت از هم بی خبر بودند
از دورویی های بی پروا
وز نگاه سرد گستاخانه بی شرم این و آن
آن و این در آتش عصیان و خشمی شعله ور بودند
نی امیدی بود
نه نویدی بود
نه به
سر شوری
نه در دل اشتیاقی بود
و لبان رازداران
در خطر بودند
دلهره
اندوه
نشئه مرفین ذلت ب ...#حمید مصدق
-
نوشتهشده در ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۲۰:۲۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گوشه تاگوشه ی صحراتوبخواب ونهراس
شیرهاخاطرشان هست که آهوی منی -
نوشتهشده در ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۲۱:۰۶ آخرین ویرایش توسط tamom انجام شده
-
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۳:۰۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
برای بعضی از دردها نه میتوان گریه کرد
نه میتوان فریاد زد
برای بعضی دردها
فقط میتوان نگاه کرد
لبخند زد و بی صدا شکست...نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۳:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده@sobhan-1999 در
شعردانه
گفته است:
برای بعضی از دردها نه میتوان گریه کرد
نه میتوان فریاد زد
برای بعضی دردها
فقط میتوان نگاه کرد
لبخند زد و بی صدا شکست... -
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۳:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۳:۰۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۷:۰۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ،
ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ،
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﻧﻔﺴﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ،
ﻳﺎ ﻧﻔﺴﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻱ ﺗﻮ !؟
ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ،
ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﮑﺸﻢ ،
ﻳﺎ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﮑﺸﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ !؟
ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻢ ،
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮﺳﺖ ،
ﻳﺎ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ، ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻦ ؟!
ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ : ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ …
ﻟﺤﻈﻪ ،
ﻟﺤﻈﻪ ،
ﻟﺤﻈﻪ ﻱ
ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﺩ ،
ﻭﻋﺸﻘﺖ …
ﺫﺭﻩ ،
ﺫﺭﻩ ،
ﺫﺭﻩ ﻱ
ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭﺍ !… -
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۷:۳۴ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
-
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۸:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهhosainmahmoudi در
شعردانه
گفته است:
دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!قشنگ بود....
-
hosainmahmoudi در
شعردانه
گفته است:
دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!قشنگ بود....
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۸:۰۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهtamom ممنون تو خوش سلیقه ای که میدونی قشنگه
-
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۲۱:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مولانا :
مرا عهدیست با شادی
که شادی آنِ من باشد
مرا قولیست با جانان
که جانان جانِ من باشد -
نوشتهشده در ۷ بهمن ۱۳۹۶، ۲۱:۳۸ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مولانا :
آنچنان جای گرفتی تو
به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم
نظری نیست مرا -
نوشتهشده در ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۵۹ آخرین ویرایش توسط انجام شدهاین پست پاک شده!