هرچی تودلته بریز بیرون۶
-
هعی فردا ظهر میریم سفر
حدود ۲۰ ساعت یا ۱۷ ساعت هم تو مسیریم
برگشتن هم همینقدر
ولی فقط خودمو بابام
برای دو هفته...
Let the journey begins -
@Venus655
️
اولش اصلا این دید رو نداشتم!(همون دوست صمیمیم یک سال هی کنار اومدم
ولی خب بعد از عروسی دیگه یه ۱۰دقیقه در هفته میتونست وقت آزاد گیر بیاره...)
ولی خب فک کنم آره همینه که شما میگی
اصن برن با همون شوهراشوووووووننوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۴۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدهزهرا بنده خدا 2
دوست من ازدواج کرده ولی اصلا اینجوری نیست -
Blue28 چرا؟
از تایمش یا از اینکه فقط خودمون دوتا؟ -
@_Aram_
گرم بود من چند روز پیش تبریز بودم ۳۵ درجه بود البته خود تبریز نبودم
اردبیل ۲۴ درجه
یعنی از تبریز که فاصله میگیری به سمت اردبیل به بهشت میرسی.@2076 اهان
-
@Venus655
️
اولش اصلا این دید رو نداشتم!(همون دوست صمیمیم یک سال هی کنار اومدم
ولی خب بعد از عروسی دیگه یه ۱۰دقیقه در هفته میتونست وقت آزاد گیر بیاره...)
ولی خب فک کنم آره همینه که شما میگی
اصن برن با همون شوهراشوووووووننوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شدهزهرا بنده خدا 2
دوست من ازدواج کرده ولی اصلا اینجوری نیست -
نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۴۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
از پسرای اینجام کسی هست دوستش ازدواج کزده باشه؟
-
فارغ التحصیلان آلاء دانشجویان مهندسینوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۴۸ آخرین ویرایش توسط Akito انجام شده
Blue28 آبجیم کلاس داره مامانمم یه سری دوا دکتر داره نمیتونه بیاد
منم چون مهر قراره برم دانشگاه مغز بابامو سرویس کردم تا بریم سفر -
نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
شاید بد باشه
ولی فعلا اکثر دوستامرو ندارم...
یه عده که اینجوری درگیر زندگیمشترکشون شدن و ترجیح دادن فقط وقت ناخوشیا باشن
منم نخواستم همینقدم باشه!
یه عده هم وقتی بزرگشدیم دیگه زیاد نقطهی مشترکی نداشتیم...با اینا چندین سال دوست بودیم
الانم در حد سلام و خوبی و کجایی به احترام اون سالها حالهمدیگه رو میپرسیم...ولی خب صمیمی نه...
فعلا صمیمیم محدثه است...(کلا هم من تو هر مقطعی یه صمیمیدارم...نهایتا دوتا...)
زینبم هست چرت و پرت میگیم میخندیم....
دوستا و هم اتاقیای سال دوازدهمم هستن که هنوزم آرزومه پیش هم باشیم( :
ولی خب دوریم.........هرازگاهی حال همدیگه رو میپرسیم...ولی آرزومه با زهرا و فاطمه یه دانشگاه و خوابگاه بودیم( :
خدایا...کاش حداقل فاطمه امسال یه شهر و رشتهی خوب قبول شه....
دلم تنگ شد برا اون روزا...
خیلی زیاد...
شاید تنها بخشی از سال کنکورم که دلم براش تنگ میشع... -
زهرا بنده خدا 2
دوست من ازدواج کرده ولی اصلا اینجوری نیستنوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده@Venus655
دمش گرم
خب باید اعتراف کنم که من کاملاااا هیچی نمیگفتم بهشون چون معتقد بودم سرشون شلوغه و فلان
تا دوستم حالیم کرد که واقعا اینجوری نیست -
@Venus655
️
اولش اصلا این دید رو نداشتم!(همون دوست صمیمیم یک سال هی کنار اومدم
ولی خب بعد از عروسی دیگه یه ۱۰دقیقه در هفته میتونست وقت آزاد گیر بیاره...)
ولی خب فک کنم آره همینه که شما میگی
اصن برن با همون شوهراشوووووووندانشجویان درس خون دانشجویان پزشکینوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۳ آخرین ویرایش توسط هویججج انجام شدهزهرا بنده خدا 2
دوست منم ازدواج کرده اصلا اینطوری نیست
Zahra2020 -
یکی رو بدین بزنم:)
-
دانشجویان درس خون دانشجویان پزشکینوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۴ آخرین ویرایش توسط هویججج انجام شده
officer k
سلام علی ولی چگنی -
نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
ولی اگه با فاطمه یه دانشگاه بودیم خیلی خفن بود...
خدایا چی میشه مگه؟...
بعد جالبیش اینجاسکه فاطمه یه آدمبه شدت پر جنب و جوش و فعال و پر حرف و برونگرا
و من خیلی متفاوت(البته چون باهاش بهم خوش میگذشت ،از حد معمولم با بقیه، خیلی فعال و پرانرژی تر بودم )
و با وجود این تفاوتهای رفتاری
ترکیبمون ترکیب خوبی بود... -
-
زهرا بنده خدا 2
دوست منم ازدواج کرده اصلا اینطوری نیست
Zahra2020نوشتهشده در ۶ شهریور ۱۴۰۳، ۱۷:۵۶ آخرین ویرایش توسط انجام شدههویججج
مبارکشون باشه